X
تبلیغات
اسداله ملک (اسدالله ملک)


اسداله ملک (اسدالله ملک)
استاد مسلم ویولن ایران:: Asadolah Malek
لينكستان
وبلاگ خدای آواز ایرج (آزاده حسینی) وبلاگ گنجینه موسیقی ایرانی(جناب اردکانی) وبلاگ:: نوای ایرانی(جناب صالحی) وبلاگ موسیقی ملی ایران(دانلود رایگان و خرید آثار موسیقی ملی) وبلاگ رادیو گلها (ریفرنس جامع موسیقی ملی) وبلاگ رجز (جناب دانش پژوه) وبلاگ گلبانگ (جناب محسن) وبلاگ آوای ایرج (جناب دهدار) وبلاگ:: ندای گلها وبلاگ قدیمی ها 6 (مجله هنری اینترنتی_جناب نظری) وبسایت وزین یک شاخه گل_گلچهره وبلاگ رسمی هنرمند گرامی ستار موسیقی همایون(استاد بنا شاگرد مرحوم اسداله ملک) وبلاگ مرغ سحر (جناب باران) وبلاگ :: گلها(جناب انصاری) وبلاگ شاهدان (جناب معتمدی عزیزم) وبلاگ استاد فرامرز پایور(خانم نسیم احمدیان) وبلاگ چشم انداز موسیقی ایران(جناب ادیب) وبلاگ خوشنویسی و سیاه مشق(خانم سپیده مبرهن) وبلاگ ساز زخمی(جناب میثم) وبلاگ رسمی استاد اکبر گلپایگانی(جناب فرهاد رحیمی) وبلاگ شعر و موسیقی(جناب مجتبی) وبلاگ مرحوم مهستی( جناب شبگرد) وبلاگ مرضیه جاودانه (جناب آذر) وبلاگ بانو پوران(جناب آذر) وبلاگ رسانه های قبل از انقلاب(جناب فریبرز) وبلاگ آواهای ماندگار (گنجینه نفیس موسیقی ملی ایران) وبلاگ گلبانگ_به یاد دلکش وبلاگ مرغ شباهنگ_استاد محمودی خوانساری(جناب محسن) وبلاگ استاد عباس خوشدل وبلاگ مکتب اصفهان (جناب سروش) وبلاگ موسیقی اصیل ایرانی (جناب وحید) وبلاگ رهی معیری (جناب پورمظفر) وبلاگ شیدا(جناب حسین ابازری) وبلاگ آوای گلپا (جناب علی شریفی) وبسایت آوای گلپا (جناب علی شریفی) وبلاگ استاد جمشید کهربایی (جناب نیک سرشت) وبلاگ آواز ایرانی (جناب کسری) آرشیو موسیقی ملی ایران (جناب محمدعلی) مرجع وبلاگهای موسیقی ایران وبلاگ استاد منوچهر همایون پور(جناب امید قیصری) وبلاگ استاد بدیعی (جناب کشاورز) وبلاگ هزار آوا وبلاگ گلبانگ عشق (جناب بهرامی) وبلاگ شورانگیز وبلاگ گلستان ارم/جناب یادگار وبسایت نوای گلها(جناب رنجبر) قالب بلاگفا

منبع کد اهنگ Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net

asadolahe malek

خونه عشق من و تو جز ویرانی نمانده
خونه عشق من و تو خونه پوشالی نیست

خونه عشق من و تو از حقیقت خالی نیست

خونه عشق من و تو اون بالا تو آسمون

میدرخشه چون بلور مثل یک رنگین کمون

ستونای مرمرش تیغه های روشن خورشید

پایه های محکمش عشق و امیده

خونه عشق من وتو مگه از خشت و گله

پایه هاش مگه رو آبه خونه تو ساحله؟

میدونی که اون بالا به آدم نمیرسه دیگه دست آدما

خونه عشقمونو نمیریزه تا ابد دستی به جز دست خدا

 

 آنجا که روزی خانه ی عشق و صفا بود

سقفی که بامش سایه ی لطف خدا بود

دیگر به جا نیست  دیگر به جا نیست

از آتش ما غیر خاکستر نمانده

این خانه ویران گشته جز یک در نمانده

آنهم دری نیست  ره گستری نیست

اول که من رامت شدم  پا بسته ی دامت شدم

عاشق ترین بودی برایم

حالا خرینم بهر تو  رنج آفرینم بهر تو

کم خنده کن بر گریه هایم

اول که من رامت شدم  پا بسته ی دامت شدم

عاشق ترین بودی برایم

حالا خرینم بهر تو  رنج آفرینم بهر تو

کم خنده کن بر گریه هایم

از آتش ما غیر خاکستر نمانده

این خانه ویران گشته جز یک در نمانده

آنهم دری نیست  ره گستری نیست

چون ایینه با من نشستی   نقش مرا در خود شکستی

همچون سرابی در بیابان تنها امید من تو هستی

چون ایینه با من نشستی   نقش مرا در خود شکستی

همچون سرابی در بیابان تنها امید من تو هستی

آنجا که روزی خانه ی عشق و صفا بود

سقفی که بامش سایه ی لطف خدا بود

دیگر به جا نیست  دیگر به جا نیست

از آتش ما غیر خاکستر نمانده

این خانه ویران گشته جز یک در نمانده

آنهم دری نیست  ره گستری نیست

آنهم دری نیست  ره گستری نیست

در این وبلاگ اینقدر ننوشتم تا اینکه گلپای بزرگ و فضل اله توکل بزرگ من رو به حالتی کشاندند که احساس میکنم آدم نیستم.امروز بیدار شدم!!

ای کاش امروز به خودم نمیومدم.

خدایا چی شد؟ چرا تا این حد به عمق روزمرگیها پی نبردم؟ چگونه روزگار وارونه شد؟

یه زمانی خونه عشق من و تو خونه پوشالی نبود

امروز باید بگم آنجا که روزی خانه عشق و وفا بود!!

بیدار شدم دیدم گلپا چه خواند؟ یه نگاهی به خودم انداختم دیدم فضل اله توکل چه باری را از ۴۰ سال پیش تا الان به دوش داشت!

گلپا چگونه اینطور سخن راند؟ گلپا کدام دنیا رو برای من به صحنه کشید؟ چطور شد خونه ای که ستونهای مرمرش تیغه های خورشید بود برای گلپا شد دری که آن هم نمانده!

خونه عشق من و تو که اون بالا تو آسمون بود!!

چطور شد که این خانه ویران گشته جز یک در نمانده!

پایه های محکمش عشق و امید بود

چرا از آتش گذشته ما جز خاکستر نمانده؟

گلپا روزی از چه حکایت میکردی و با چه عشقی و با چه شور و احساسی از وجودت ماهور خونه عشق من و تو را میخواندی و با افتخار به اوج و به ارج و عرش بردی و توصیفش کردی

حالا چرا بعد از ۴۰ سال با تیغ برنده صدا و آهنگت این چنین اشاره بر اون آهنگ کردی؟

واقعا فضل اله توکل با چه نگرشی این ترانه را باز در ماهور ساخت!

هر دو ماهور این کجا و آن کجا؟

امروز انگار شرمنده خودم شدم.شرمنده هنرمندان ملی ایران.

عرق شرم و خجالت وجود من رو گرفت!!

گلپا چی آن روز چگونه با افتخار از عشق خواندی و امروز چه شد؟

احساس میکنم واقعا وجود ندارم.یا اگر هستم این من هستم که شرمنده ۴۰ سال تباهی خونه عشق من و تو شدم

کو آن ستونها و کاخ مرمر؟ کو آن اوج آسمانت؟ کجا دست آدمها به آن نمیرسید؟

کاری کردم که دستمالی همه آدمها بشه!!!!

من ویران کردم!

من تو را ویران کردم

من عشق بین خودم و خودت را ویران کردم

من نابودت کردم گلپا

نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1392ساعت 2:31 توسط نادر |
حکایتی از اصفهان
با درود

برای اینکه یک مقدار همدلی و اون مایه احساسی موسیقی ایرانی در من و شما بیشتر تقویت بشه و بجای ارائه مطالب و موسیقی تقریبا سنگین و ارکسترال، به محتوای احساسی کار بپردازیم-نیاز دونستم تا این مطلب رو تقدیمتون کنم

جدای از یک سری استانداردها و قیدهای آنکادره در بنیان موسیقی که میبایست حتما رعایت شه،مثل آشنایی با هارمونی و ارکستراسیون و آهنگسازی و تلفیق شعر و موسیقی و ساز شناسی و و اصلا شعر شناسی و ترانه شناسی  و... موسیقی ایرانی یک مایه احساسی و یک بن احساسی قوی داره که لزوم اساسی موسیقی ماست که اگر این احساسها و اون مایه های احساسی ایرانی در اون کمرنگ باشه اصولا اون موسیقی پیوند روحی و ارزش معنوی برای شنونده نخواهد داشت این خاصیت بزرگ موسیقی ایرانی هست

یکی بحث مایه ها و دستگاههای گامهای ایرانیست مثل اصفهان

دوم بحث ذوق و سلیقه و احساس قوی خود خواننده و درک و برداشت و انس اون با مایه هاست مثلا ما میگیم صدای هایده یک کشش و شور و مستی داره که هر مایه ای رو بخونه اصلا با یک احساس خاص خودش با شنونده ارتباط برقرار میکنه و تداعی میکنه و یا مثلا میگیم الهه خیلی با احساس میخونه و کاملا به دل انسان مینشینه

سوم جدای از همه اینها بلکه بحث اصلا جنس صداست! جنس صدای محمودی خوانساری اصلا یک معیار هست! جنس صدای ایرج یک معیار هست.زمانی هست که اصلا میگیم این جنس صدا مرغوبیت و رسایی کاملا برایب رساندن اون مایه و احساس به سنونده رو داره و کلام و موسیقی رو بهتر میرسونه.

پس این آخری هم اصلا یک بحث کاملا جداست که دیگه خیلی منحصر بفرد هست!

اما در اینجا جا داره به صداهایی که برای دل های سوخته و اهل دل هست! انسانهایی که عمق وجودشان سراسر جوشش و بغض هست! البته بهتره نگم بغض چه عرض کنم بلکه ملتهب هست! آماده یک تلنگر هست که شکوفه بزند آماده اینست تا شرح عشق و فراغ و ابراز احساس کند.تا حکایتی را شروع کند و آرام آرام داستانی را از سر دل زمزمه کند و گرمی کلامش را بر روح و جانهای مستعد منتقل کند

صدای آقای خوانساری! محمودی بزرگ، صدای اقای سرهنگ زاده مرهم دلهای خسته و صدای آقای همایونپور صدای آقای داریوش رفیعی اینها همون جنس صداییست که سینه سوخته میخواهد تا پذیرای چنین احساسی باشه.باز مثل ویولن ملک که همواره همراه این صداها و نغمه سرای این صداها بود!

این صداها و این نواها سراسر محتوا و عمق موسیقی هست.اینها خود از دنیایی دیگر حکایت میکنند.اینها رو باید آزاد گذاشت که فقط برای خود آزادانه نغمه سرایی کنند و اصل مطلب رو به گوش شما برسانند باز مثل سه تار آقای عبادی!

از اونجایی که در این وبلاگ مخصوصا به احترام آقای سعید انصاری قرار بر این شد که یا مطلبی ننویسم و یا اگر مینویسم مطلبی باشه که در هیچ جایی دیده نشده باشه و تکرار مکررات نباشه.اگر کوتاه در مورد خوانساری گفتم آنچه بود که تابحال گفته نشده بود وگرنه همه شما بخوبی به مختصات موسیقی آقای خوانساری آشنایی دارید.اگر راجع به شمس و الهه و روحانی و ... گفته شد همه آنچه بود که برای اولین بار و به عنوان جدیدترین و ناگفته ترین مطالب بازگو شد و به عنوان فکر و ایده ای جدید و پیشنهاد احساس و موسیقی جدید به ذهن و روح شما مطرح گردید

اینبار برای سومین بار نه از آقای خوانساری بلکه از کوروس سرهنگ زاده صحبتی دارم

صدای سرهنگ زاده عرض کردم از اون جنس صداهاییست که مرد احساس میخواهد و مرد موسیقی و آتش دل میخواهد تا درک کند چه میگوید و از چه حکایت میکند

یه زمان هست ما میگیم میخواهیم گلپا گوش کنیم خب صدای گلپا رو میذاریم مثلا در اصفهان! بله میگیم داریم گلپا گوش میکنیم

یه زمان هست که میگیم میخواهیم اصفهان گوش کنیم! اینجا کمی قضیه متفاوت هست!

از این رو نام سرهنگ زاده رو به عنوان بالاخص مایه و دستگاه اصفهان میبرم!

اصلا این صدا نه در شور و نه در دشتی بلکه فقط در اصفهان به اوج احساس خود میرسد.خیلی ادبی صحبت کنم صدای سرهنگ زاده در اصفهان مثال پروانه ایست که غرق در آتش شمع شده و دیگر حرف و نامی از پروانه نیست بلکه با آتش یکی شده و تمام حرف از آتش هست!

اینجا هم وقتی به اصفهان میرسد حرفی از نام سرهنگ زاده نیست بلکه حرف از اصفهان هست.میخواهیم اصفهان گوش دهیم!

جسارتی اگر نباشد از نظر من صدای آقای خوانساری در دشتی تجلی عجیبی دارد و صدای کوروس سرهنگ زاده سراسر در اصفهان!

و همه این صداها مثل خوانساری و سرهنگ زاده و ... و این نواها مثل ملک و عبادی تماما سوخته دلیست! و این هست که آن سه دسته بندی که در بالا گفته شد در اینها هست.یعنی نه تنها دارند اصفهان دشتی و شور میخوانند بلکه با حسن سلیقه و احساس و درکی خاص و انسی عجیب و خاص حکایت از دستگاهی میکنند چنانچه هایده و الهه رو مثال زدم و سوم اصلا جدای از احساس خود دستگاه و مایه ایرانی و جدای از احساس و انس شخصی و سلیقه خود خواننده بلکه اصلا اینها صاحب جنس صدایی هستند که منحصر بفرد هستند!

پیشتر عرض کرده بودم تمامی خوانندگان موسیقی ملی این سه ویژگی رو دارند! و همگی پختگی و انس خاص و احساس شخصی خاص و درکی خاص از موسیقی ایرانی و دیگر جنس صدای خاصی مثلا مثل مرضیه و  گلپا و عهدیه و پوران و ... دارند.این موارد اصلا مشخصات اصلی موسیقی ملی ما بود

از کوروس سرهنگ زاده باز در اصفهان به یادبود ایشون و انوشیروان روحانی ترانه ای رو با همراهی پیانوی انوشیروان روحانی تقدیم کرده بودم که واقعا منحصر بفرد بود

این بار صحبت از یک ملودی بسیار خاص و بسیار بسیار خاص در اصفهان با صدای خاطراتی کوروس سرهنگ زاده هست

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

این ترانه خود اصفهان هست! اینجا حرف از قطعه ضربی اصفهان نیست بلکه این قطعه نمونه عالی و درجه ۱ مایه اصفهان هست! عجب نغمه پردازی عاشقانه و سوخته دلی!

عجب ذهن و دلی میخواد که این چنین اصفهانی ساخته شود!! من متحیرم.چندین سال هست که داریم با این نغمه زندگی میکنیم.به شخصه از زمان کودکی!

هرکس این اصفهان رو شنیده نقشی از اصفهان در دل او بسته برای افرادی که آشنایی و انس با موسیقی ایرانی و اصلا احساس اون ندارند یا اینقدر این اصفهان تداعی گر دنیایی نامفهوم و عجیب و غریب و غیر قابل تحملی برای اونها بوده که تا آخر عمر دیگر سراغ اصفهان نرفته اند و فهمیده اند راهشان از این ذهنیت جداست یا اینکه به گوش انسانهای آشنا به این احساس و موسیقی رسیده که دنیایی عالی! از یک اصفهان رو تداعی کرده که نمونه ای بالاتر از آن و به دل سوختگی آن پیدا نشده است! کاری کرده که نقشی از اصفهان در دل آنها زده شود و تا عمری پی اینچنین احساسی بوده اند

بهرحال در این مطلب ساز و نوایی دل سوخته و سراسر اصفهان رو برای شما درنظر گرفتم

در اینجا صحبت از فلان نوازنده و فلان خواننده نیست بلکه آنچه به گوش شما میرسد یک اصفهان ایده آل هست که فقط و فقط حرف از اصفهان هست.حرف از دل هست

قطعه اول که شکوهمند هست با صدای آقای سرهنگ زاده بهمراهی پیانو و اجرای ترانه نه دیگه این وسه ما دل نمیشه

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه_سرهنگ زاده_پیانو

اجرای دوم باز همین ترانه اما با همراهی سه تار! که باز نمود دیگری داره و بستگی به سلیقه شما داره

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه_قطعه ضربی به همراهی سه تار

قطعه سوم سولوی سه تار آقای عیادی در اصفهان هست! با این توضیح که بعقسده من سه تار نوازی و قدرت سه تار نواختن در اصفهان معلوم میشه! من نوای سه تار رو فقط در مایه اصفهان میپسندم و دوست دارم و جلوه خاصی برای من داره.و فقط هم سه تار و احساس و درک آقای عبادی!

سولوی بینظیر آقای عبادی در تنالیته اصفهان

قطعه آخر باز یک اثر سنگین ارکسترال هست با صدای کوروس سرهنگ زاده در مایه بیداد همایون.این اثر توسط ارکستر سمفونیک موسیقی ملی اجرا شده.اثری کاملا بینظیر و کاملا منحصر بفرد که آرتین عزیز اون موقع بهمراه واریته تصویری در وبلاگ رادیو گلها گذاشته بودند

متاسفانه آرتین رو از دست دادیم و این خدمتی هم که آرتین در ارائه این اثر کرد همیشه ماندگار هست و ازشون تشکر میکنم امیدوارم یادشون محترم و گرامی باشه

کوروس سرهنگ زاده_که تو را کم دارم_ارکستر سمفونیک

نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1392ساعت 2:45 توسط نادر |
به یاد محمودی خوانساری_اسداله ملک_حسین ملک
مطلب مربوط به ۲۹ اسفند سال ۲۵۷۱ به یاد محمودی خوانساری اسداله ملک و حسین ملک

درود به شما

ضمن تبریک نوروز سال ۲۵۷۲ و با آرزوی سلامتی شما و شادی وجودی و روحی شما در آخرین روز سال که مصادف با سور و شادی چهارشنبه شب هست آخرین مطلب امسال رو در اینجا مینویسم

بیجا نیست که در آخرین شب امسال نام آقای خوانساری رو ببریم

اگر یادتون باشه در چندین مطلب قبل که شاید مربوط به اجرای همنوازی اسداله ملک و پیانوی خانم فخری ملک پور بود اشاره ای کردم به یکی از قدیمی ترین و دیرینه ترین هنرجویان و یاران اسداله ملک! که هرچندگاهی به من سر میزنند و واقعا این مرد شریف و خونگرم و دلگرم کننده هستند که نهایتا نداره! واقعا یاد اون دوران میفتم و عجب ذهن و خاطرات قوی ایشون دارند! سنشون هم خیلی از من بیشتر هست و شما حساب بفرمایید ایشون شاید ۲۰ سال! اصلا با اسداله ملک رفت و آمد داشتند و زندگی کردند!

البته قبلا هم عرض کردم همیشه افسوس از این میخوردند که چرا هیچوقت در فراگیری ویولن کوشا نبودند و زمان رو بیهوده صرف کردند و و البته عشق و علاقه ایشون این بود که به آموزشگاه بیایند و خدمت اسداله ملک و سر بزنند و به هنرجویان چند کلامی صحبت کنند و یه چای بنوشند و نهایتا با استاد صحبت کنند و اگر کاری بود براشون انجام بدند.و بهرحال نتونستند زیاد ویولن رو جدی بگیرند بلکه خود اسداله ملک براشون انگیزه بود!

و همون سال پیش هم که این همنوازی اسداله ملک رو با پیانو به من گفتند و صحبتش رو کردند من متعجب شدم و نمیدونستم با خانم ملک پور مرحوم ملک همنوازی داشتند و با عث شدند این اثر رو که البته اون دوران خیلی نایاب بود من پیگیری کنم و تقدیمتون کنم.همچنین در حال حاضر هم افسوس میخورم که در ملاقات آقای یاحقی در دوران بیماری اسداله ملک گویا قطعه ای استاد پرویز یاحقی در کنار اسداله ملک نواختند که فیلم برداری هم شده اما گویا کسی رو نمیشناسیم که بتونیم این قطعه رو بدست بیاریم.ایشون البته در اون زمان خب خدمت اسداله ملک میرسیدند و در کنار مهمانان کمک میکردند و پذیرایی و و نهایتا دلگرمی خود مرحوم ملک و از نزدیک شاهد این اجرای بینظیر آقای یاحقی بودند و گویا در مایه بیات ترک هم یک قطعه بینظیری نواختند

اما اینبار من از ایشون پرسیدم که قربان من زمانیکه خدمت اسداله ملک بودم واقعیت اصلا فرصتی نبود و اصلا جایگاهی نبود که من در مورد آقای خوانساری و دیگر هنرمندان سوالی کنم و فقط عید به عید فرصت ایشون میرسیدیم همون خیابان پاسداران بود و نهایتا صحبتی میکردیم.و البته عرض کردم خدمتشون اصلا بیاد هم ندارم در همون مکتب ملک که اسم اموزشگاه بود دیگر هنرمندان رفت و آمد کنند

و ایشون در جواب سوال من گفتند که البته شما در سالهای ۷۰ تا ۷۳ پیش ایشون بودید و طبیعتا شانس کمتری داشتید که رفت و امدها رو ببینید و میگفتند که شاهد بودند اونجا اقای ایرج و محمودی خوانساری تشریف می آوردند و چون در رادیو یا ضبط برنامه بهرحال باید یک پیش زمینه و یک کادر مشخص برای اجرا میداشتند برای تمرین حتی به آموزشگاه می آمدند و استاد برخلاف کم حرفی در هنگام تدریس بسیار هم ازقضا شوخ و اهل صحبت بودند و خیلی هم به خصوص با ایرج شوخی های زیاد میکردند و بسیار صمیمی بودند! و همچنین هنرمندان دیگر هم برای سر زدن و یا امری خاص مراجعه میکردند

در مورد محمودی خوانساری هم که خب من اطلاعاتی نداشتم ایشون میگفتند که محمودی خوانساری به مراتب بیشتری در کنار اسداله ملک بود و به آموزشگاه می آمد و منزل محمودی خوانساری همین خیابان سعدی پایین اموزشگاه بود و خیلی هم به اسداله ملک از لحاظ مسافت نزدیک بودند و همیشه میومدند و در همون اتاق تدریس مینشستند و میگفتند برعکس اسداله ملک که خیلی اهل رفت و آمد و صحبت در کنار دوستان و هنرمندانت بود اما محمودی خوانساری اصلا صحبت نمیکردند و واقعا روحشون انزواگر و افسرده و ساکت بود.اونجا مینشستند و یه سیگاری میکشیدند و چای میخوردند تا اینکه هنگام رفتن بشه که با اسداله ملک با هم برن منزل آقای خوانساری که بهرحال کنار هم باشند و اگر قرار بود چیزی بنوشند باهم بنوشند یعنی دراصل هم پیاله هم بودند.خیلی حال گرفته ای آقای خوانساری داشتند

و خب البته من خودم واقعا فکر میکردم استاد اسداله ملک هم انسان گرفته ای بودند و متوجه شدم که خب بیشتر در محیط کار و در حالت عمومی بله! گرفته و ساکت هستند ولی خیلی اهل رفت و آمد و بگو بخند هستند.چون اونطور که ایشون میگفت و حتی دوران جنگ استاد ملک رو حتی به منزل خودشون دعوت میکردند که تنها نباشه میگفتند که خیلی خاکی و بی غل و غش بودند و اصلا انزواگیر نبودند خیلی هم مجلسی بودند و نه اینکه بگم بخاطر یک شام و ناهار بیایند و یا برای نواختنی بخواهند پول بگیرند و اصلا اهل اینجور بساط نبودند اصلا! ولی اگر باهاشون رفت و آمد میداشتید و دعوت میکردید بدون هیچ بهانه و منتی می آمدند و در کنار شما ناهار میخوردند و حتی بدون هیچ منتی هم در کنارتون ساز هم میزدند و اصلا اهل هیچگونه منت گذاشتن و یا برعکس اون اصلا کم شخصیت نبودند که بخاطر یه ناهار و یا پول گرفتن در مجلسی حضور پیدا کنند و خیلی اهل رفاقت بودند و خیلی به دوستان و رفقا ارزش قائل بودند! و منش ایشون اینطور بود

و من فکر میکردم ایشون دو برادر دارند چون آموزشگاه که مال حسین ملک بود و یه اتاق مال ایشون بود که خب من هرگز ایشون رو نمیدیدم و میدونستم یک برادر هم در آمریکا دارند ولی این دوست محترم ما به من گفتند که ازقضا یکی از برادران اسداله ملک همون روبروی اموزشگاه بودند و اون مغازه ماست بندی روبرو مال برادر اسداله ملک بود! من نمیدونستم حقیقتا!!

اما نوازنده سلطنتی و افتخار آفرین موسیقی ملی ایران ـ حسین ملک

حسین ملک همونطور که در ویدئوهای متعدد از مراسم منصور صارمی تقدیم کرده بودم مطلع هستید که ایشون دو هفته پیش از منصور صارمی فوت کرده بودند.آقای حسین ملک یکی از پیشگامان سنتور نوازی ایران بودند که باعث تغییراتی در متد نوازندگی سنتور و ساختار فیزیکی سنتور شدند اعم از تنظیم تعداد پلها و خرکهای سنتور و همچنین نوازندگی منحصر بفردی داشتند.نوازندگی ایشون پیش از انقلاب بقدری مشهور و بقدری شناخته شده و ارجح بود که شاهنشاه آریامهر بارها ایشون رو مورد تحسین قرار داده بودند و ایشون نوازنده سنتور سلطنتی شناخته شده بودند.در اجراهای متعدد حسین ملک با سنتور اغلب مضراب سنتور شکسته میشد و به هوا پرتاب میشد که البته برخی این کار رو نمایشی تصور میکردند و میگفتند آقای ملک عمدا مضراب سنتور رو وسط اجرا میشکنند و درخواست میکنند مضراب برای من بیارید.خیر اینطور نبود.

اجرای آقای ملک یک اجرای مهیج و بسیار سرعتی و قدرتمند بود.نوازندگی ایشون یک زنگ خاصی هم داشت و بسیار جلب توجه میکرد.حتی در اجراهای سلطنتی ایشون وقتی مضراب شکسته میشه و به هوا پرتاب میشه به قدری ماهرانه ایشون با یک مضراب قطعه رو حفظ میکنند و فورا یک مضراب از کنار کمرشون بیرون میکشند و پرقدرت قطعه رو ادامه میدند که البته سبک و سیاق ایشون مورد تشویق همگان بود.

زمانیکه حسین ملک بود ،مرد اول سنتور ایران شناخته شده بود و اتفاقا برای اجراهای متعدد مورد ساپورت هنری بود و به خارج از کشور اعزام میشدند و اجراهای مختلفی ایشون برپا کردند و مورد توجه جهانی قرار گرفتند.لوح و مدالهای متعددی گرفتند.حسین ملک در زمان خودش بی رقیب بود و شاید همین بی رقیب بودن و پیشتاز بودن ایشون در میدان هنری موجب حسادت خیلیها میشد که تا امروز نامی از ایشون سعی میکنند نبرند و اصلا اسم ایشون رو نابود کنند.دستاوردها و افتخاراتی که حسین ملک به تنهایی آفرید شاید تا امروز بی بدیل هم بوده.اما خب تنها خاطره ای از او به جا مونده و اشخاصی که قدر میدانند متوجه هستند که ایشون چه شخصیتی بودند.حالا تصور کنید این دو برادر نوازنده که بودند!

بهرحال این روزگار ملک ها و خوانساریها گذشت.

ضمنا یادآوری کنم قبلا عرض کرده بودم تنبک جهانگیر ملک در نزد من بود که با کمک یکی از دوستان موزیسین خودم موفق شدم این تنبک که بیش از ۱۰ سال بود متروک مانده بود رو به یکی از شاگردان خوب آقای بیداریان بفروشم.امیدوارم همیشه موفق باشند و مطمئن هستم این امانت به دست یک موزیسین با تجربه و مکتب دیده بیداریان رسیده

سنتور حسین ملک رو هم برای فروش گذاشتم و تمایل دارم اشخاصی که به واقع مهارت خاص نوازندگی و درک بالای معنوی ساز و ارزش استادی را میدانند حتما شانس قدردانی و به امانت گیری ساز این استاد ارجمند رو داشته باشند

قطعه 4/2 شوشتری( اسداله ملک_فرهنگ شریف)

قطعه معروف شوشتری از ساخته های اسداله ملک

خوشبختانه وبلاگ مهستی بزرگ دوباره برپا شد و به دوست و یار قدیمی و محترم شبگرد نازنین کمک خواهم کرد و سعی میکنم بخشی از مطالب این وبلاگ رو سهیم باشم.حیف هست تا اینجا که چندین سال زحمت کشیدیم.از این به بعد هم باید قدر و ارزش هنر حفظ بشه

نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1392ساعت 12:0 توسط نادر |
دوم اردیبهشت ماه مصادف با سالروز پرواز غریبانه عندلیب نغمه پرداز

گلها استاد محمود محمودی خوانساری است .هنرمند وارسته ای که

در عین نیاز به معنای واقعی کلمه مستغنی بود و  از مناعت طبع

خاصی برخورداربود و برای هنر ارزش و جایگاه خاصی قائل بود.

همه بزرگان موسیقی این سرزمین از اخلاق و منش والای این

هنرمندبزرگ به نیکی یاد کرده و از او به عنوان الگو ی واقعی هنر

یاد کرده و می کنند.

به دلیل اینکه دوم اردیبهشت ماه روز دوشنبه است و برای برگزاری

هر چه با شکوه تر مراسم بزرگداشت این هنرمند بزرگ جمعی از

دوستداران استادروز جمعه سی ام فروردین ماه از ساعت 10صبح

بر سر مزارش در بهشت زهرا قطعه 101ردیف 85 شماره 19 گرد هم

خواهند امد و یاد و نامش را گرامی خواهند داشت.

حضور هنردوستان و دوستداران این هنرمند بزرگ را گرامی خواهیم

داشت.


نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1392ساعت 12:58 توسط نادر |
به نقل از نوازنده محترم آقای زنجانی
امشب گفتم یه سری بزنم و مطلبی در وبلاگ رادیو گلها بنویسم متاسفانه دیدم وبلاگ رو بخاطر مصادیق مجرمانه حذف کردند.خب از من دیگه چه توقعی دارید این همه تلاش و این همه وقت و این همه فجایع در موسیقی ملی و این همه مرگ و میر و این همه مسائل و گرفتاریهای روزمره ای که شاهدش هستیم... دیگه احساس و منطقی برای بموقع نوشتن مطلب نمیمونه

این دوستان محترم من محسن جان و بهرامی جان و حسن یادگار گرامی و فرهادها و سعیدها و ... خواهش میکنم از این وبلاگ اسداله ملک و همینطور وبلاگ ایرج خانم حسینی بک آپ بگیرید من متاسفم قابل این کارها نیستم.

خدایی نکرده یک روز هم شاید مشاهده کردید برای بار دوم یک اتفاقی باز برای این وبلاگها افتاد و مطالب و رویدادها و نوشته ها همه یک لحظه از بین رفت.

بهرحال حیفه

من یادمه این دوستان از وبلاگ قبلی خانم حسینی خیلی بک آپ خوبی گرفتند و خود صفحه اینترنتی رو سیو میکردند و با همون قالب وبلاگ به من ایمیل میدادند.کار جالبی بود

درود به شما

یک لطف بزرگی جناب یادگار از طرف وبلاگ ایرج(گلستان ارم) کردند که ضمن تشکر بسیار زیاد! من این تقدیمی رو در وبلاگ قرار میدم که گویای سخنان آقای زنجانی یا همان نریمان دوم درباره اسداله ملک هست و بسیار عاشقانه و خالصانه و مفصل! یادی از ایشون کردند

 

نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1391ساعت 0:28 توسط نادر |
گلپا و اسداله ملک
تبریک به نسیم احمدیان

هنرمند محترم و شایسته!

بسیار خوشحال شدم در اطلاعیه مجله های مختلف، خیلی مفصل توصیف اجرای گرانقدر شما و نام شما رو شنیدم.نام فرامرز پایور امسال هم خواهد درخشید

با عرض شادباش به دوشیزه نسیم احمدیان/(وبلاگ فرامرز پایور)

درود به شما

به رسم یادبود از اسداله ملک و همینطور هنرمند بزرگ، گلپای ایران

به مناسبت نهم بهمن که فوت استادمون آقای ملک بود و ۱۰ بهمن که زادروز گلپا هست و ۱۱ بهمن ماه که روز تلخ و فراموش نشدنی برای من بود که مراسم تشییع اسداله ملک بود!

همونطور که در جریان هستید یک دوره طلایی موسیقی ملی ما همراه بود با آثار سریالی اسداله ملک و گلپایگانی

تقریبا اواخر دهه ۴۰ و به کل دهه ۵۰ که نام اسداله ملک خیلی سرزبانها افتاد همراه بود با آهنگسازیها و آوازهای ایشون ابتدا با دلکش و سپس با مهستی و گلپا

آهنگسازیها و همنوازیهای بسیار خوبی با مهستی داشت.همگی ماندگار شدند.سبک خاصی هم اسداله ملک به عنوان آهنگسازی وارد موسیقی کرد که سبک نوینی بود و قطعات شاد و سرمست کننده و بزمی خوبی بجای گذاشت که موسیقی ما واقعا نیاز به چنین حال و روحی میداشت

سیر تکامل موسیقی بسیار منظم و قابل تحسین بود.وقتی نوبت به دوره اسداله ملک و فضل اله توکل و شروع ترانه خوانیهای گلپا و آوازهای جلب کننده گلپا شد نقش غصه و آه و ناله و فریاد از موسیقی ملی بطور کل زدوده شده بود

آنچه که مانده بود یک حزن خالص و تامل انگیزی بود که در این نوع آهنگسازیها و بخصوص با صدای گلپا و هایده دیده میشد و چقدر هم مردم با این حزن خاطره دارند و با این قطعات!

یکی هم موسیقی سراسر شاد و بزمی و افتخار آمیز بود که سراسر شور و محال و مستی بود! که باز در آهنگسازیهای ملک و توکل ما میدیدم و به حق حالی بود در این موسیقی

حتی همکاری اسداله ملک و فضل اله توکل که مکمل سازی و همینطور احساسی و سبک در آهنگسازی بودند خود شگفتی و سعادت دو چندانی هست!

اما به غیر از ترانه ها و سبک خاص ترانه های گلپا که حاصل همکاری با استاد ملک و فضل اله توکل بود اگر صرفنظر کنیم بی شک صحبت از آوازی که گلپا آفرید با همکاری اسداله ملک نباید گذشت

یک آواز نایابی هست به نام شتاب

این آواز اولا از آن جهت نایاب هست که امروزه یافت نمیشود نه اینکه کمتر شنیده شده باشد

این آواز زمانیکه اجرا شد و به صورت دیسک گرامافون پخش شد یکی از آوازهای بسیار پر شور و حال و معروف دوران خودش بود

گفتی شتاب رفتن من از برای توست

این آواز در مایه سه گاه و نهایتا مغلوب اجرا شده و اجرای بسیار چکیده و کاملی هست!

اونچه که در برنامه موسیقی ایرانی در بیداد و همینطور اجرای خصوصی با ویولن آقای بدیعی با همین شعر اجرا شده جز آوازهای فرعی و اجراهای ثانویه هستند

اصل اجرا و اون اجرایی که معروف شد و شور و حال بسیار خاصی داشت این اثر هست

آوازهای ملک و گلپا یک سرمستی عجیبی دارند.و به کل آوازهای گلپا به قدری پر شور و زنده هست که قابلیت اجرا در کاباره و بزمها و شادیها بود.و این نوع آواز میطلبید وگرنه آواز رو میبایست مثل نوحه خوانی سر قبر خواند! چرا که آن زمان که اقبال آذر و ماقبلهم آه و ناله را با آواز به مدت ۳۰ دقیقه! همراه میکردند زمانی بود که نه برق بود نه آب تصفیه شده بود.نه ادکلن و بزم و کت و شلوار و پوشِت و پاپیون و کراوات و ساعت رولکس یافت میشد و نه کادیلاک و بیوک و بنز و بی ام دبلیو  اصلا یافت میشد و نه هنرمند موسیقی ما در عمرش ماهی سفید سلطنتی شمال رو خورده بود! و نه استیک و فیله مینیون و انواع دسرها و اردورها و کونیک و شراب شیراز اصلا معنا نداشت.سیاه سرفه و وبا و ملاریا و تب مالت و فقر و گرسنگی و گری و کچلی در مملکت بیداد میکرد! نه بزم معنا داشت نه ارکستراسیون موسیقی و نه مباحث موسیقی.وقتی موسیقی ملی بنا شد ، موسیقی بین مردم دردمند و دلسوخته گرفته تا اشخاصی بسیار ثروتمند رواج یافت! هنرمند اصلا شخصیت گرفت! هنر شخصیت گرفت.گلپایی آمد و ایرجی آمد و هایده میخواند و آز آن بالاتر تا برسیم به کارهای مرتضی حنانه و حسین دهلوی و علی رهبری!

وقتی گلپا و الهه و مهستی و هایده و اسداله ملک و یاحقی و سیاوش زندگانی و شهرام فسازاده آمدند که آداب و معاشرتی بود و مهندسان ایرانی تحصیلکرده دانشگاه تهران و آریامهر شریف و حتی ایرانیهای تحصیل کرده فرانسه و انگلیس و آمریکا که اهل ذوق و خوش مشربی بودند و تماما در تجمل و زیبایی و سر و وضع آنکادره دیده میشدند.خواننده ای مثل مهستی و پوران و بخصوص مرضیه!! دیگر مثل هنرمندی چون خانم قمر المولک وزیری در فقر و اعتیاد به حشیش نبود بلکه سراسر شور و خوش کلامی و ثروت و وقت منظم آرایشگاه و لباس محجوب و زیبا ، برخورد و آداب معاشرت شایسته و نشست و برخاست با انسانهای شریف و تحصیل کرده بود!

وقتی گلپا آمد موسیقی در نهایت اوج خود میدرخشید.موسیقی مثل امروز در سالنهای کنسرت به زمین ننشسته بود! بلکه سراسر ادب بود! سراسر مهرورزی و سرمستی و شکوه و عظمت

اما از اینها گذشته نکاتی از این آواز

ـــــ نظر شما رو به پیش درآمد معروف و زیباو نشاط انگیز سه گاه با ویولن اسداله ملک جلب میکنم( یکی از خدماتی که اسداله ملک کرد این بود که پیش درآمدهای زیبا و خوش قریحه ای خلق کرد چنانچه قبلا نمونه های معروف آن را در شور و ابوعطا و اصفهان نام برده بودم)

ـــــ غزلی با شعر بسیار پراحساس و روان و قابل هضم و در عین حال کاملا عاشقانه و ادبی از هما میرافشار!

ـــــ کوتاهی و اختصار کلام آواز و در عین حال اجرای کامل یک آواز! یعنی آوازی با ادای درست کلام و احساس درست شعر و مفهوم و سلیس خواندن غزل و دوم تحریرهای میان بیت بسیار آهنگین و بجا و دیگر چهچهه هایی که باید در اوج دستگاه اجرا بشه که اصولا بیش از دو چهچهه نیست

ـــــ اشاره ظریف و زیبا با ویولن و همینطور آواز گلپا به زابل و مخالف و به ویژه مغلوب که در گوشه مغلوب اسداله ملک حزن و ملدوی به سبک خودشون رو اجرا میکنند

ـــــ اجرای بسیار شاداب آواز به گونه ای که جواب آواز یا به صورت ضربی توسط ویولن داده میشد یا جوابهایی بسیار قدرتمند و پرشور و هیجان درخور احساس و صدای گلپا

 

در کل این قطعه با پیشدرآمدی شاد و جوابهایی بسیار بی بدیل و شاد و از دل برآمده اجرا شد و اختصار و کوتاهی آواز هم بخوبی رعایت شد

 آواز سه گاه گلپا و اسداله ملک

نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1391ساعت 3:54 توسط نادر |
تسلیت به هنردوستان ملی ایران

دقایقی پیش ۱۲نیمه شب ۲۸دیماه ۲۵۷۱ ایرانی

استاد ما همایون خرم هم ...

 

نوشته شده در جمعه 29 دی1391ساعت 0:17 توسط نادر |
مصیبتی که از خود بینی میکشیم
لینک وبلاگ مرغ سحر(اختصاصی بانو حمیرا) اصلاح گردید

لینک وبسایت دوست قدیمی و محترم ما آقای رنجبر هم اضافه شد(نوای گلها)

درود به شما هنردوستان موسیقی ملی ایران

ابتدا نگاهی به مطلب پیشین راجع به موسیقی اصیل و تمجید از موسیقی ملی!

 موسیقی اصیل و موسیقی ملی

متاسفانه چند روز پیش خبرهایی زمزمه شد که حکایت از زمین خوردن دوباره موسیقی ما بود!

دو نفر از دوستان فورا به من زنگ زدند که آقا دیدی چه اتفاقی افتاده؟ دیدید سازمان یونسکو چه تصمیمی در مورد یک ساز اصیل ایرانی گرفته؟ درد و دل دوستان رو گوش دادم

خب مساله درباره ساز تار ما هست که یک ساز نه تنها بومی و محلی بلکه یک ساز ملی و ارکسترال ما هست.

رفتم دوباره از طریق اینترنت باز خودم مطلب رو پیگیری کردم دیدم بله قضیه بیخ پیدا کرده و گویا شوخی بردار هم نیست

رفتم به وبسایت خانه موسیقی ببینم اونها چه میگن چون اولین نهادی که طبیعتا باید واکنش نشون بده خانه موسیقی هست

گویا اون آقای سریر در مصاحبه با یک خبرگزاری نمیدونم چی! گفتن که ما نمیدونیم استانداردهای یونسکو و معیارهای یونسکو مبنی بر آذری بودن اصالت تار به آذربایجان برچه اساس بوده!!

من البته تعجب نکردم! چون پیشتر در مطلبی بارها به شما عرض کردم این بدبختیها از کجا آب میخوره!

بعد در ادامه اون آقا اظهار کردند که ما تازه باید یک جلسه بزرگی رو تشکیل بدیم و سند جمع کنیم و شواهد جمع کنیم که بتونیم طبق معیارهای یونسکو ثابت کنیم این ساز ساز شناسنامه دار ایرانیست!

خب الان دوباره مثل چند روز پیش فشار خون من و استرس عصبی من زیاد شده و حالا باید این افتضاح رو خدمت شما تشریح کنم!

اول از اینکه باید خاک بر سر آن موسیقی کرد که دم از اصیل بودن و اصالت موسیقی میزنه و هنوز نتونسته شواهد و کارنامه و شناسنامه برای سازهای به قول خودش اصیل اون موسیقی تدبیری پیشه کنه!

دوم از اینکه باز هم خاک بر سر آن موسیقی کنند که از هیچ استاندارد جهانی پیروی نمیکنه و هیچ معیار و منطقی رو در طول تاریخ قبول نکرده و همه را دستاورد غرب و شرق میداند و خودش را اصیلترین موسیقی آن هم با 10000 سال قدمت نه به جهان! بلکه به خودش معرفی میکند و باد سنگینی هم به قبقب مبارک می اندازد!

بدبختی ما از خودبینی ماست

هنرمندان و هنردوستان محترم و گرامی! موسیقی ما موسیقی اصیل نیست و هرگز هم اصالتی ندارد! ما تنها در کارنامه موسیقی ایران تنها اصالتی که از موسیقی داریم از بنیان موسیقی ملی ایران هست که توسط خالقی و به همت کلنل وزیری بنا شده بود و تا سال 57 هم بطور جد ادامه داشت و از 57 به بعد هم از جهت آکادمیک مثل گذشته به کار خودش ادامه میداد و هنوز هم میدهد

بدبختی موسیقی ما این هست که اصلا نه معیار موسیقی میدانیم چیست! نه اصالت در موسیقی میدانیم به چه مواردی بستگی دارد و نه میدانیم جهان و علم موسیقی و سازمانهای مرتبط با موسیقی چه استانداردها و معیارهایی رو تبعیت میکنند و چه مبنا هایی  رو در مبحث موسیقی بکار میبندند.

در مطلبی که سال پیش در وبلاگ اسداله ملک و همین وبلاگ رادیو گلها درج کردم به صراحت عرض کردم موسیقی ما نمیداند اصالت یعنی چه و ما دائم به اشتباه تصور میکنیم اصالت در موسیقی مثل اصالت خانوادگی و جامعه شناسی و ارث و میراثی  و توارثی هست! خیر قربان

ما حرف از موسیقی داریم میزنیم.وقتی میگوییم اصالت در موسیقی باید بدانیم چه مواردی هست که در موسیقی به عنوان اصالت محسوب میشود.مملکتی که با این همه دبدبه میگوید ما 10000 سال موسیقی داریم آقای هنرمند گرامی شما بفرمایید نام یک آهنگساز موسیقی رو در دوره قاجار مثلا زمان فتحعلی شاه نام ببرید.شما بمن بفرمایید نام یک سازنده تار در دوره آقا محمدخان قاجار رو نام ببرید؟ کدام شهر؟ کدام کارگاه؟نامش چه بود؟ شما بفرمایید آیا ایران با این همه اصالت پربار موسیقی آیا میدانیم دوران مثلا صفویه ارکستر موسیقی داشتیم یا خیر؟! اصلا نمیگم نداشتیم! خوشبینانه عرض میکنم نمیدانیم حتی داشتیم و یا نداشتیم!؟ چون تاریخی نداریم! شواهدی نداریم.اصلا بنیانی برای موسیقی در مملکت ما نبوده که بخواد رپرتوار جمع کنه

شما بفرمایید آقای موسیقی اصیل که ادعا میکنید گوشه جامه دران برمیگرده به عهد ساسانی بفرمایید از کجا متوجه شدید و بفرمایید اگر نتی داشتید نتتون رو ارائه کنید اگر تصویری از اون هنرمندی خاک بر سری که داشته جامه دران میخونده بر تنه درخت تصویری کشیده شده و یا سازی در دست داشته و یا بر پوستی نگاشته شده و یا اصلا شما کتابی درباره موسیقی داشتید که یک هنرمندی پیدا بشه و بیاد اصلا درمورد علم موسیقی و اصلا نگوییم علم بلکه در مورد هنر موسیقی و سازهای موسیقی فقط در شهر خودش! و در مورد نغمات و اشعاری که زمزمه میشده نه به صورت حالا بگیم رسمی بلکه همین نغماتی که مردم همینجوری زمزمه میکردند اصلا مطلبی بنویسید؟ اصلا کتابی در مورد موسیقی ایران به صورت جامع داریم؟

بله یک سری هنرمندانی بودند از اول تاریخ اسلام اسم اونها درج شده که البته نامشون خوشبختانه از تصدق سر فرهنگ تجاوز شدمون عربی هست و کتابها عربی نوشته شدند و ضمنا طرف پژوهشگر و محقق موسیقی نبوده! بلکه یه هنرمندی بوده اومده گفته ما عود میزدیم و در فلان شهر خواندیم و بعد تازه افراد دیگر اومدند روایت!! روایت کردند که فلانی نمیدونم ابو ... شاگرد ابو ... بوده! ابو... همیشه پیش شیخ اعراب هنرنمایی میکرده.اینکه نشد شناسنامه موسیقی! اینکه نشد اصالت؟ اینکه نشد هنرپروری؟

اصلا کجای تاریخ ما حرف از موسیقی پروری بوده و شما رواج موسیقی رو یافتید که حالا یک شخص عاطل و باطلی هم پیدا بشه و یه پولی هم به بنده خدا بدهند بگن آقا شما بیا پژوهشگر موسیقی ما شو! اصلا آهنگساز باش! آهنگساز ما نداشتیم! اگر داشتیم کو آثارش؟ کدام کتابخانه؟ اصلا مگه نت بلد بودند این بدبختها! حالا من هنرمند موسیقی ایرانی بیام با سرافکندگی در سازمان یونسکو جسارت کنم و حرف از ارکستر موسیقی بزنم! نداشتیم آقا!!!

آقایون ایرانیان محترم هنرمند! 800 سال پیش در جهان بنیان موسیقی گذاشتند و موسیقی بدون مرز! موسیقی ای که از هر ده کوره ای اگر کسی میتوانست خدمتی کنه راه باز بود و میومد مثلا از انگلستان شاگرد آقای هندل در مثلا آلمان میشد.بهش بنیان موسیقی! موسیقی یک سخن بین المملی هست و همه فرکانسها و صداها تعریف شده هست! اولین اونها هم فیثاغورس بود که در اصل دسته بندی فرکانسها و فواصل موسیقی و نت رو بوجود آورد! این آقای ریاضیدان موسیقیدان بود!

این نت و نت نگاری و ساز نواختن و پیاده کردن بداهه ها و قریحه های شخصی به صورت و نت دست نوشته و طبقه بندی مباحث موسیقی و قواعد موسیقی و تئوری موسیقی! اتفاقا افتاد همه دنیا از این دستاورد منطقی و هنری و علمی حمایت کردند و به پیشباز اون رفتند و سعی کردند هنر خودشون رو اصالت ببخشند

پس اصالت یعنی چی؟ یعنی تا جایی که امکان داره قوانین داشته باشید! اسناد مثبته داشته باشید! وقتی در یک روستایی شخصی از سر ذوق و قریحه یک چنگی و سازی در دست گرفت خودش در همون کلبه خودش بیاد نت رو بنویسه و نام خودش رو هم زیر اون نت  بنویسه حالا یا چرم بود و یا فیبر گیاهی بود! هرچه که بود بر روی آن مینوشتند! هم نامش درج شده بود هم تاریخ داشت هم مشخص بود چه سازی میزنه و هم معلوم بود چی میزنه و چه چیزی در افکار این شخص هنرمند میگذره و پیاده کرده!

تا اینکه عرض کردم تئوری موسیقی اومد قوانین بوجود اومد و همه موارد ثبت و دارای شناسنامه شد.از همون اول کارگاه و آکادمی و مکتب و ... بوجود اومده بود! اشخاصی بودند که علم سازشناسی و تاریخ ساز و بومی بودن هر ساز رو بررسی میکردند و فورا ثبت میکردند و اینها یک دسته هنرمند موسیقی بودند.باز یک دسته هنرمند بودند که میومدند بر روی فیزیک ساز بحث میکردند و قوانین و تجربه کسب میکردند و به تدریج قوانینی رو به صورت کشف و دستاورد ثبت کردند تا شد علم فیزیک ساز و ساز سازی! و شروع به آموزش اون کردند.بعد دوباره یک دسته هنرمندان دیگر بودند به فیزیک صوت میپرداختند و صدادهی ها و فون ها رو بررسی میکردند!.مویقی پرور بودند و اون موقع که به صورت انسامبل و گروه هنرمندان جمعه میشدند و از دور افتاده ترین نقاط دنیا در معابر عمومی گرفته تا اینکه به فکرشون رسید اصلا همون کلیست که از قبل در اون موسیقی مینواختند حالت اجرای کنسرتی پیدا کنه مثل باخ! اصلا کلیسا سالن تجمعات برای ارائه موسیقی بود و بعد به فکرشون رسید سالن کنسرت داشته باشند. (هال) داشته باشند.بعد مهندسین آمدند صدادهی ها رو در سالنها بررسی کردند.لوژهای مخصوص برای تماشا و گوش سپاردن به این موسیقی زیبا رو طراحی کردندوطاقها ساختند و هرچیزی که صدا رو بتونه رزونانس ببخشه.سالن اجرای موسیقی بهمراه رقص و و قطعاتی مثل والس و پارتیتا و روندو و ...قطعات بسیار زیاد برای انواع رقصها! ((آقای محترم الان در آلمان بالغ بر 2000 ارکستر فقط سمفونیک وجود داره! این یعنی اصالت موسیقی! از 270 سال پیش یک انجمنی هست در یکی از شهرهای آلمان به نام انجمن شات!!! با بتهوون و موتزارت قرار داد میبسته که آثار اونها رو ثبت و ضبط و هویت ببخشه و حق انتشار میگرفته و هنوز اون انجمن هست و داره ادامه میده.پیانوی شوپن در اون موسسه و کاخها هنوز هست.یک کاخ بزرگ فقط برای آرشیو رپرتوار و دست نوشته ها بنام شات هنوز دارند و بخوبی نگهداری داره میشه! این یعنی اصالت موسیقی.))/بعد صداهای انسان و سازها بخوبی دسته بندی شد.صدای زیر و بم و کودکان و خانمها و به دسته های بسیار وسیع وسعت صدا طبقه بندی شد.گامها در موسیقی بوجود آمده بود.آکوردها بوجود آمده بود.برای هریک منطق و قوانین مخصوص برای زیرصدا و هارمونی نگاشتند و شد علم. علم هارمونی! علم ارکستراسیون.چقدر قطعات مختلف تکنوازی و چه کنسرتوهای شگرفی رو مکتوب کردند! همه اسمها مشخص! اولین بار کدام هنرمند اجرا کرد و دومین بار کدام هنرمند اجرا کرد و هر هنرمند کجاها اجرا کردند و در چه  تاریخی و با چه سازی و نام قطعه چه بود و حالا ارکستر ارکستراسیون بوجود آمده بود! هر قطعه ارکسترال معلوم بود آهنگساز کیست و رهبر ارکستر کیست تمامی اسامی نوازندگان درج شده و مکتوب شده در هر ارکستر بود و بعد دوباره این قطعه را مثلا کدام ارکستر در چه تاریخی و درکجا اجرای دوباره کرد و دوباره همزمان با این ارکستر در کدام کشور این قطعه توسط کدام ارکستر و رهبری چه شخصی و چه تاریخی با چه هارمونی و چه نوع ارکستری اجرا گردید! همه اینها مکتوب هست! بعد دوباره یک دسته از هنرمندان بودند به تاریخ موسیقی میپرداختند و بهش میگن علم تاریخ موسیقی! و چقدر مباحث شگرفی داره.شما ببینید همه از این قوانین و رشته های گشترده موسیقی در همه کشورها رعایت میکنند! و موسیقی ملی خودشون رو اصیل و ماندگار میکنند و سازشناسی میکنند و به تاریخ ساز و اجرا ها و نام هنرمندان میپردازند هرکشور خیلی زودتر از ما موسیقی ملی خودش رو داشت جدای از پیوند موسیقی ملی خودشون که با موسیقی جهانی در ارتباط نزدیک بود! موسیقی ها رو به هم معرفی میکردند .هنرمندان هم هجمع میشدند و از ذوق و قریحه هر کشور و خطه و ناحیه ای الهام میگرفتند و شما میبینید دوران باروک خودش با چندین زیر شاخه تقسیم میه و اینها هرکدام مقاطعی از تاریخ بوده که اینها یک نوع موسیقی رو مورد اجرا و الهام گرفتن قرار میدادند تا اینکه جهش های حسی بزرگ از هنرمندان بزرگ کشورها و الهاماتی که موسیقی ملی و لحنها و ملودیهای ملی و محلی اونها اینقدر در تبادل بودند که عرض کردم جهشهای بزرگ مثل دوران باروک به دوران کلاسیک و از دوران کلاسیک به دوران رومانتیک و از رومانتیک به معاصر و دائما در حال دادو ستد موسیقی بودند.فلانی از فلانجا میومد شاگرد فلانی میشد و علم و هنر و دستاوردهای خودش رو دوباره میبرد مملکت خودش و به موسیقی و ارکستر مملکت خودش پیاده میکرد و بافت و لحن و هویت ملی خودش رو دوباره قوی میکرد و این سلسه ادامه پیدا میکنه در همه جای دنیا! به غیر از ایران که تا پهلوی می آید و خالقی و وزیری و ایرج و گلپا و مراضی حنانه ای و حسین دهلوی و علی رهبری و آقای شهناز و شریفی روی میدهد و همدیگر رو تکامل مبخشند و ما دائم تمسخر میکنیم و دائم ناسزا میگویمم به قطهات موسیقی خود توهین میکنیم و دائم خودبینی داریم از موسیقی 10000 ساله موهوم و فلان هنرمند را مسخره میکنیم.رقص را جز کارهای کثیف بشری میدانیم.همونطور که در بالا عرض کردم انواع موسیقی و قطعات برای رقصهای مختلف و تازه ابداع رقصهای مختلف و الهامات مختلف بود.ما از تصدق سر خالقی و این هنرمندان تا دهه 50 یه رنگ داشتیم که خودمون مسخرش کردیم که طرف 8/6 میزنه! یه والس اومد اومدیم گفتیم که آقا بیخود! اسمش که اصلا غربیه! ضمنا ما قطعه سه ضربی داریم نیازی نیست بهش بگیم والس! یه 4مضراب داشتیم که گفتند آقا یاحقی خیلی باحال میزنه چهارمضراب یعنی چهرمضراب میرزا عبداله! آقا بزن زخمه رو بزن باید بریم در حال صوفی و عرفانی و از اینجور مزخرفات منحط! یه چندتا راپسودی داشتیم که گفتند آقا راپسودی یعنی چی! اینم غربیه که حالا مردم دارند لذت میبرندها! همه هم دستگاههای ایرانی و گامهای ایرانی هست و لی نه ما باید برگردیم به عصر طلایی صفویه! حالا جالب اینه ما اصلا نمیدونیم عصر طلایی صفویه چه نوع موسیقی بوده و چه نوع گرووهایی بودند و آیا اصلا بودند! و آیا اصلا این ردیف موسیقی که از تصدق سر موسیقی ملی و امثال تجویدی و وزیری و خالقی نگاشته شد مگه همون آوازهای قدیم ایرانه؟ کی گفته؟ ردیف رو خالقی نوشته و قدمت اون نهایت مال 70 و خوشبینانه 100 سال هست! دیگه از قدمت وجودی خودش بالاتر نمیتونه بره که! با چه استنادی میتونید بگید این ردیف 100 ساله همون ردیف 300 ساله و یا 800 ساله نداشته ما هست!

بعد اومدند گفتند سازهای ملی مثل ویولن و پیانو یعنی چی؟ تار مگه ساز ملیه؟ نه تار همون ساز سنتی و محلیه! اومدند تمام دستاورد 50 ساله موسیقی ملی رئ نابود کردند و تازه خیلی هم موسیقی ملی عمری ندشات که در همه زمینه های موسیقی کشور کنکاش کنه و همه رو مدون کنه نیاز بود راه ادامه پیدا میکرد که آخه یه بدبختی بتونه امروز از هویت و اصالت تار ایران بنابر استناندارد و قوانین موسیقی یونسکو دفاع کنه.یونسکو تعریف کرده اصالت سازی یعنی چی؟ باید چه شواهد و معیارهایی داشته باشیم! ولی ما حرف حساب سرمون نمیره چون از اول موسیقی نداشتیم و اصالتی هم نداشتیم و هیچ سند و مدرک و هیچ دستاوردی از علم و هنر موسیقی که همه دنیا به اون دست پیدا کرده بودند ما نداشتیم!

و تنها بنیانی که به موسیقی ما خدمت کرد موسیقی ملی ایران هست که در عصر پهلوی و با سرمایه و بودجه بندی اونها بوجود اومد و به موسیقی خود اصالت بخشیدیم که حداقل 100 سال قدمت داشته باشیم!

در خیلی از زمینه ها وقت و بخت نشد که تحقیقات و پژوهشگران و هنرمندان بتونند به نتایج کامل برسند و اون هم مثل ساز شناسی تقریبا برمیگرده البته سازهای ملی همگی تعریف شده بود و در جهان تعریف شد که مثلا تار و تنبک و ویولن و پیانو و فلوت و قره نی و ابوا و ... جز سازهای ملی ایران و ارکسترال ایران هست! سازهای محلی هم تا حدودی معرفی شد اما هرگز شواهد اصالت اون از نظر محلی فرصتی دست نداد تا ارائه شه و امروز که خب پشت پا زدیم به اصلا سازهای ملی یعنی گفتیم سازهای ملی ما تازیه پیانو و ویولون و سلو و فلوت نیست.ما راه آقای شجریان رو میریم و شور انگیز و ساقی و ساغر و صراحی و این مزخرفات ساز ملی ماست که نه شناسنامه داره و نه هویت داره و نه اصلا استاندارد ساز شناسی و فیزیکی و صدادهی و جنبه های ارکستری اون مورد بررسی قرار گرفته!

هیچی دیگه بر باد هست

همونطور که در مطلب پیشین عرض شده بود و همونطور که الان میبینید کشورهای دیگه تازه از قدیم الایم دائما دوست داشتند سازهای محلی هر کشور رو بقاپند و با افتخار بگن و ما در مسویقی ملی خودمون از این سازهای استفاده میکنیم

تابحال من ندیدم یک احمقی در دنیا پیدا بشه بگه ویولن ساز ما نیست! همه میگن اصالت در ساز به بوجود آورنده اون ربطی نداره بلکه اصالت به کارنامه استفاده ما از اون ساز و متدهایی که ما از اون ساز داریم مربوط میشه! بخاطر همین شاید اصلا شما نشنیده باشید که اصلا فلوت مال کدام کشور هست!؟ نشدنیدید؟ یا ساز کلارینت مال کدام کشور هست!؟ برای اینکه اصالت به اسم و رسم نیست بلکه به کارایی استفاده شما از اون دستاورد هست! الان همه کشورهای دنیا میگن این سازها مال همه ماست! ویولن اولین بار در ایتالیا ساخته شد اما فرانسه میگه ما هم ویولن داریم! چون ما روی این ساز کار کردیم! نوازنده و استاد تحویل انسان دادیم! قطعات ساختیم و اصلا متد جداگانه برای این ساز داریم! روسها میگن ما هم متد جداگانه برای این ساز داریم و با این ساز کلی دستاوردهای مثبت داشتیم! اونها هم میگن مال ماست.خب ایتالیا هم میگه ما هم متد مخصوص خود  تاریخ مخصوص خود به صورت مکتوب و هنرمندان کار کرده با این ساز داشتیم و مال ما هم هست!

پس ببینید رقابته!

مشخصا اگر آذربایجان طبق استادرادهای یونسکو بتونه ثابت کنه این ساز اصلا اصالتش مال ماست این کار میکنه و کرد و میبینید هم تایید! و ما اصیل نیستیم! مردم زرنگند! میقاپند! همه میخوان اون دستاورد مال خودشون باشه چرا که نه؟! قضیه خلیج فارس هم عین همینه!

حالا ببینید ما چقدر احمقیم میگیم فلان ساز غربیه اصلا مال ما نیست و دوم ما افتخار نمیکنیم روی این ساز کار کنیم!!! عجب

کنترپوان و تئوری موسیقی مال غربه! ما کنترپوان و اصلا سیستم ارکستری نمیخوایم! هارمونی یعنی چی! ما دلمون بخواد کمانچه رو میذاریم بر هر مبنایی در ارکستر!

این همه آقای تجویدی و آقای یاحقی و وزیری و صبا و ... بر روی این ساز ویولن کار کردند و متد مخصوص نوازندگی ما داریم! و فواصل و صدادهی های خودمون رو بخوبی از این ساز تونستیم بیرون بکشیم ردیف نوشتیم.متد نوشتیم.گامها رو نوشتیم.اصلا کمانچه بخاطر ویولن ردیف دار شد و چهار سیمه شد این ویولن و این صبا و تجویدی بود که حتی به اون ساز مفلوک غلط ساخته شده کمانچه اصالت بخشید! در ارکسترها و اجرای همه نوع قطعات سربلند بودیم و همچنین پیانو این همه آهنگسازی با ساز پیانو انجام دادیم و این همه دستاورد مثبت در موسیقی ملی و فرهیختگان اون داشتیم !! آقایون میگن غلط!!!!

این مال غربه ما 10000 سال موسیقی داریم ما به این مزخرفات و دستاوردهای موسیقی ملی نیاز نداریم و جمع کنید ارکستر رو!

بشین رو زمین

تار رو بگیر دستت

آقای لطفی یک عری قشنگ در سالن رودکی شاهنشاهی بکش!

10 دقیقه سازت رو برای کوک کردن در صحنه تلف کن! و پولهای چند ده هزار تومنی و وقت گرانبها و ذوق خالص مردم به این موسیقی ایرانی رو گند بزن بهش

و با افتخار بر گلیم بنشین و فالش بنواز و فالش بخوان و ریشت را بلند کن و تارت را مثل مسلسل بگیر دستت

و بگو پیش به سوی عهد عتیق!

و با افتخار بگو اینست نوازندگی کلاشینکفی با تار!

اینست تار! و اینست ایران!

آقا جان تا این بساط هست! تار نوش جان آذربایجان! چون اصالت در موسیقی دارند و حفظ کردند و قوانین موسیقی رو رعایت میکنند!

 

حالا یه مطلبی رو من دیدم خیلی هم گویا مخاطب پیدا کرده مال یه هنردوست دلوز بوده بنام آقای مستفیضی!

گله کرده که این ساز تار که کوکهاش به کوکهای میرزاعبداله و شریف و شهناز و پنجه هاش با پنجه های این افراد خو گرفته چطور باید مال آذربایجان باشه!

اولا ردیف میرزاعبداله و کوکهای ایران و شریف و شهناز هنرمندان 70 یا 80 سال پیش ما هستند و این تنها شناسنامه هنری بوده ک هشما از ساز تار و هنرمندان اون تونستید ارائه بدید که برمیگرده به چند دهه پیش و اون اصالت 80 الی 100 ساله هم از تصدق سر موسیقی ملی ایران و خود همین هنرمندان داریم که همه را مکتوب کردند!

عکستون هم مال دوران اواخر قاجار هست بهتون قول میدم هنرمندان داخل عکس رو هم نمیشناسید و نام و نشانی از آنها نیست!

اگه راست میگید یه عکس از دوران اوایل قاجار بذارید و اگر خیلی اصالت تاری ما استخونداره لطف کنید از دوران صفویه بذارید و یه ردیف موسیقی و نگاشته مخصوص تار برای اون دوران رو معرفی کنید!

قربان شما اینها تازه ایراداتیست که من گرفتم چه برسه یونسکو! کجایی کارید آقا حرف از شریف و شهناز شما دارید میزنید!؟

نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1391ساعت 14:12 توسط نادر |
سمفونیک قطعه گریه لیلی

کنسرت شب یلدای گلپا بهمراهی پیانوی اقای انوشیروان روحانی در استرالیا خواهد بود.

بی تردید باشکوه ترین و خاطره انگیزترین و مفتخرانه ترین رویداد موسیقی ماست که گلپا و انوشیروان روحانی بهمراه می آورد

با درود

مرحوم ملک در آرشیو رادیو تلویزیون جام جم چند اثر ارکسترال رو بهرصورت توانستند ضبط کنند که در مطالب پیشین از این قطعات ارکسترال یک راپسودی چهارگاه با ارکستر سمفونیک رادیو و تکنواز اسداله ملک تقدیم شد

راپسودی بسیار زیبا و خوش قریحه و بامحتوایی بود

اینبار باز از این آرشیو رادیو یک قطعه ارکسترال تقدیم میکنم

قطعه گریه لیلی که از ساخته های شاپور نیاکان بود توسط نوازندگان بسیاری کم و بیش نواخته شده که زیباترین و بااحساس ترین سولوی این قطعه از پنجه اسداله ملک بود.بسیار دلنواز و پرسوز و بقولی از ته دل بود

ارکستر سمفونیک رادیو این قطعه رو با تکنوازی اسداله ملک اجرا و ضبط کرد

ارکستر سمفونیک به تکنوازی اسداله ملک_گریه لیلی

اسداله ملک واقعا جز زحمتکش ترین نوازندگان و آهنگسازان ایران بود.این مرد اگر بگم شبانه روز برای موسیقی زحمت میکشید بیجا نگفتم.بماند نیاز مالی هم بسیار داشت.اما کمترین قصور و بی حوصلگی و یا خمودگی در احساس و پنجه های استاد ملک تا آخرین ماههای زندگی حس نشد.همیشه در اوج و همیشه با صلابت و بااحساس ساختند و نواختند.

کمتر نوازنده ویولنی رو ددم که وقتی پا به سن بگذارد پنجه او دچار تغییر نشود و اون حس و حال جوانی رو نداشته باشه.

برای مثال مرحوم استاد یاحقی اواخر خیلی آهسته و تقریبا بی هیجان ساز میزد و سرعت انگشت و فشار آرشه کمتری میداشت.بماند که آقای یاحقی همیشه بهترین بود و سبک سوم ایشون هم بسیار آرامش بخش و با متانت و با مایه بود.من همیشه آخر شب و یا اول صبح صدای ویولن ایشون رو میذارم که آرامش  و جمعیت خاطر خاصی بمن میده.

و یا باز هنرمندان دیگر ویولنیست مثل آقای زرآبادی و آقای تجویدی و آقای خرم و آقای فسازاده و ... همگی وقتی پا به سن گذاشتند تغییرات محسوس خاصی در نوازندگی و پنجه داشتند

اما اسداله ملک تا آخرین ماههای زندگی که در بیماری کامل بودند بدون کوچکترین تغییر سرعت و پنجه و احساس و مایه ساز زدند.چه بسا مخاطبین محترم اگر مراسم یادبود منصور صارمی رو تماشا کنند که قبلا تقدیم شده بود در حضور اکثریت هنرمندان که در محیطی نزدیک و بسیار صمیمی نشسته بودند تنها اسداله ملک بود که در حال بیماری دائما ایشون رو صدا میزدند که اقا دوباره تشریف بیارید ساز بزنید

مرحوم ملک با اینکه پاش کاملا لمس و فلج شده بود و در بیماری بود باز بدون هیچگونه بهونه ای با همون متانت و سکوتی که همیشه داشت پذیرفت و چه سازی هم زد .مخاطبین اگر بخوبی دقت کنند شاید از اجراهای گذشته ملک هم زیباتر و قشنگتر بود.هیچگونه افت و تغییری  نبود.

عرض میکنم پا کاملا فلج شده بود اما خب پنجش خوب کار میکرد دیگه خدابیامرز.

خیلی هم انسان حرف گوش کنی بود.بی چشمداشت و همیشه کم حرف

اما یک بداهه نوازی از اسداله ملک رو در تنالیته دشتی تقدیم میکنم.

این بداهه نوازی  رو اگر شما خوب دقت کنید و تامل کنید اولا از این جهت تقدیم میکنم که تقریبا این نوازندگی کم و بیش همون جملات و سولوهای ردیف ویولن خود ملک در قطعه دشتی شون هست و خب میتونید بهره ببرید.چه در چهارمضراب چه سولوی آوازی.حتی اون قسمت سارنگی رو هم باز اجرا کرده که از دقایق ۸:۱۲ تا ۸:۳۰ بخوبی میتونید گوش کنید.ضمن اینکه اکوی این اثر کم هست و اون صدای خالص ویولن و اون احساس و اون نوانسهای طبیعی که خود ملک رعایت میکردند رو به صورت طبیعی و بسیار اثر گذار میتونید بشنوید.اینها همه الگو هستند

سولوی دشتی_اسداله ملک

سبک اسداله ملک گلیسه های زیبا.نوانسها و ظرافت صدایی و جملات مفهوم و معنی دار و ناز و کرشمه در پنجه و آرشه های مقطٌع ریز و سرعت پنجه در عین متانت جملات و پنجه میتونید مشاهده کنید.احساس درونی زیبای اسداله ملک هم که در اصل علت تمامی این معلولها هست!

یه عکس زیبا برای تمدد خاطر باز در پایین میذارم.حسین ملک برادر اسداله ملک که نوازنده سرشناس و استاد مسلم سنتور بودند و چه خدماتی این شخص به ساز و متد سنتور نوازی کرد.هنرمند محترم آقای خوانساری گرامی  و اسداله ملک دو هنرمند دلسوخته که بارها شما شنیدید و خواندید و بهره بردید.دو یار تکمیل کننده.هنرمندان دلسوخته و اهل دل و هنر.آموزشگاه ملک هم در دروازه دولت که چقدر این ساختمان خاطراتی بود باز مال حسین ملک بود که یک اتاق مال حسین ملک بود و یک اتاق برای اسداله ملک.یه سالن دراز و یک و میز بزرگ هم در اون یکی سالن.مرحوم ملک واقعا چیزی نداشت .هرچه بود خودش بود و خودش.

وبلاگ گلبانگ محسن گرامی.سعید انصاری عزیزم.جناب بهرامی وبلاگ گلبانگ عشق.شبگرد گرامی.فرهاد اردکانی ارجمند.فرهاد رحیمی گرامی وبلاگ گلپا.امید محترم وبلاگ منوچهر همایونپور.محمد آذر عزیز! وبلاگ مرضیه جاودانه و همیشه جاودانه.سعید معتمدی نازنین وبلاگ وزین شاهدان و رادیو گلها.جناب دانش پژوه هم که خیلی وقته خبر ندارم  جنیا یادگار وبلاگ گلستان ارم استاد ایرج به یادتون هستم هنردوستان و یاران خالص و همدل و گرم مزاج من.بسیار ارزشمند هستید.وبلاگ پایور نسیم احمدیان گرامی.درودی اختصاصی به یار مهربان و همیشه عاشق باران گرامی! وبلاگ مرغ سحر یادآور و همدل بانو استاد حمیرا.همیشه دم شما گرم هست

 

نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان1391ساعت 22:40 توسط نادر |
درود به هنردوستان محترم

خیلی بهتر هست در همین روز یعنی 9 مرماه 2571 یادآور یکی از هنرمندان و قطبهای اصلی موسیقی ملی خودمون بشم.

آقای جواد لشگری یکی از چند آهنگساز برجسته و فعال موسیقی ماست.

همانطور که طبق مطالب پیشین بیان شد،ایشون خیلی نقش پررنگی در موسیقی ملی ما داشتند و متد آهنگسازی ایشون جز چند متد اصلی و الگوی آهنگسازی در موسیقی ملی و ارکستراسیون ملی هست.از جمله متدهای آهنگسازی و الگوهای آهنگسازی به همین آقای لشگری تجویدی و خرم و یاحقی میشه اشاره کرد و بعدها متد فضل اله توکل و اسداله ملک که سبک نوین دهه 50 بود.از نظر خود من تاجایی که دیگه بهرحال با این موسیقی آشنایی برقرار کردم مهمترین و پایه ترین متد آهنگسازی رو به آقای لشگری منسوب میدونم که تا دهه ها ادامه داشت و بسیاری از آهنگسازان هم از همین نوع الگو و این نوع آهنگسازی الهام میگرفتند.


آقای لشگری امسال 89 ساله شدند

نوشته شده در یکشنبه 9 مهر1391ساعت 12:21 توسط نادر |
مدولاسیون ماهور به اصفهان

*** رویدادی خاطراتی از تصنیف برف اومد از پوران و ارکستر فارابی_وبلاگ رادیو گلها ******

متاسفانه مرد صدای ایران آقای ثابت ایمانی گوینده محترم درگذشتتند.

یادشان گرامی و کلامشان ماندگار

تحلیل آواز مدولاسیون گلهای رنگارنگ 566_استاد وفایی

درود

مدولاسیون نغمگی و نامحسوس ماهور به اصفهان

در ادامه مطلب گذشته که چند ترانه رو  به عنوان ترانه های بزمی و مناسب ویولن اجرا کردم و تقدیم شد

اما ابتدا اینبار یک مدولاسیون تقدیم شما میکنم

من همیشه در در وبلاگهای مختلف و در برخی مطالب راجع به مدولاسیون صحبت کرده بودم و بسیار هم تاکید بر این کردم که مدولاسیون ماهور به اصفهان و یا برعکس یکی از نامناسب ترین مدولاسیون هایی هست که بعضی از خوانندگان کم مهارت آن را اجرا میکنند

 ماهور به اصفهان و یا ماژور به مینور مثل آب سرد و آب گرم میمونه!

اگر موزیسین و یا خواننده ارتباط منطقی این دو را نداند باید گفت هیچ ارتباط احساسی و مایه ای با یکدیگر ندارند

اصفهان مایه کاملا گرم و صمیمی و سوخته دل هست.برعکس ماهور بسیار زنده و سرد و بهاری.

متاسفانه همانطور که اطلاع دارید در بسیاری از موارد تئوری موسیقی ملی ایران مدون نشد و دارای نقصهای اساسی هست.بسیار تلاشها شد و دوره ای هرچند کوتاه بنیان موسیقی ملی و گرایش موسیقی ملی و تئوری موسیقی ملی که بخشی ازآن به عنوان ردیف آوازی یاد میشود ایجاد گردید.اما با گذشت این دوره کوتاه دیگر تلاشی برای یافتن ایرادها و توضیحات و اصلاح آن صورت نگرفت و همچنان حتی هنرمندان امروزی بسیار بزرگ که دستی در آهنگسازی بعد از انقلاب و پژوهش درباره این موسیقی دارند هرگز جسارت رفع ایرادهای اساسی موسیقی ملی ایران رو برطرف نکردند طبق دلایل بسیار زیادی که شاید بعدها داستانهای زیادی درباره اش باید گفت

یکی از این ایرادها درخود ردیف ماست.آن هم گام ماهور و بویژه دستگاه ماور و آن هم گوشه هایی به نام راک!

هرچه در مورد فاجعه بودن این مسئله بازگو کنم کم گفتم!

حتما هنرمندان و هنرجویان آوازی در یادگریری ردیف ماهور به این مسئله برخورده اند که وقتی سیر ردیفی ماهور را پس از اوج و فرودهای متمادی آن و گریزهایی مثل شکسته و سلمک که همان دلکش باشد و همینطور فیلی و اینگونه مایه های بسیار زیبا ناخواسته به فرود عجیب و غریب ماهور میرسیم به سمت اصفهان! آن هم گوشه راک!

چنان شوک احساسی و شنوایی به مخاطب و خود خواننده وارد میشود که آدم از هرچه دستگاه و موسیقی ایرانی هست زده شده و به فوریت باید کناره گرفت!

و این ردیف نه تنها درباره این قسمت بلکه در مورد بسیار نکات و گوشه های دیگر موسیقی ما اشکالات اساسی دارد که به گوشه های مهجور معروف هستند و همانطور که در طول تاریخی این موسیقی دیدید کمتر خواننده درست و حسابی این مملکت به سمت چنین مزخرفاتی کشیده شده باشد و اجرایی در چنین مواردی داشته باشد! گوشه هایی کاملا بی اساس و کاملا غلط در موسیقی ایران!

این ردیف موسیقی مثلا بر این فرض ساخته شد که ضمن آموزش گام و ردیف و مفهوم مقام و گوشه در مورد مدولاسیون هم آموزشی بدهد که هیچوقت چنین اتفاقی نیفتاد.

اول آنکه از هر گام و مقامی  به هر گام و ومقامی امکان مدولاسیون وجود دارد نه اینکه وجود نداشته باشد.بلکه موسیقی جهانی و موسیقی ایرانی اساسا به دنبال این هست که ارتبط لحن و گامی موجه و زیبایی برای شنیدن خلق کن و گرنه الحان بی معنی و چسباندن گامهایی که تداعی گر خاصی برای انسان نباشد که هنر نبوده و نیست!

در گام ماهور دو اگر قرار باشد آواز ماهور را اجرا کنیم و برسیم به گوشه راک به شما میگوید برای مدولاسیون باید از گام دو ماهور به اصفهان دو  بروید.

یعنی از دو ماژور مدولاسیون انجام دهید به دو مینور!

برای من هیچوقت موجه نیست که چرا و چطور و چه کسی چنین تصمیمی گرفت و طبق چه مبنایی؟

هرچه فکر کردم تنها به این نتیجه رسیدم که کسیکه این گوشه رو ابداع کرد هرگز سواد گام شناسی نداشت و مایه شناس هم نبود.تا به امروز هم گویا گام شناس و مایه شناس نداریم؟! نمیدونم!

ولی این اشتباه تا به امروز همینطور تکرار شد.

هر هنرمند مطلع با توجه به تئوری موسیقی میداند که هر گامی در موسیقی جهانی شامل دو تنالیته میباشد.تنالیه ماژور و تنالیته مینور.

بفرض اگر تمام نتها بکار باشد و شما چنین فواصلی را اجرا کنید اولا دو امکان وجود دارد یا گام لامینور است یا دو ماژور.

حالا چطور میشود که مثلا موزیسین ایرانی یا خارجی با گوش دادن قطعه میفهمد که با این فواصل یکسان،به صورت مینور اجرا شده و یا ماژور؟ و آن مایه شناسی و تنالیته هست که ما بهش دستگاه میگوییم.

یعنی گام که به معنی فواصل هست و آنچه که بر گام سوار هست مایه و یا تنالیته و یا دستگاه موسیقی میباشد.

در موسیقی ایرانی هم دقیقا وضع به همین شکل هست اما گسترده تر یعنی هر گام شامل دو یا تعداد بیشتری از تنالیته میباشد درصورتی در موسیقی جهان شامل دو تنالیته است.

مثلا فواصل گام سل مینور همان گام سی بمل ماژور میباشد اما چطور میشود که شما میگویید فلان آهنگ در سل مینور اجرا شده اما نمیگویید در سی بمل ماژور.گام یکیست و فواصل هم یکیست چطور میشود؟ چون تنالیته آن فرق دارد! و به قول ایرانیها دستگاه آن فرق دارد.و بستگی دارد بیشتر حول چه نتی ما تاکید داشته باشیم تا آن تنالیه خلق شود.اگر ملودی حول نت سی بمل بچرخد مایه ماژور را میگیرد و اگر حوا نت سل بچرخد مایه مینور را میگیرد.

در موسیقی ایرانی باز چنین است.گام شور! شامل چندین تنالیته میباشد.یعنی یکی تنالیته شور یکی تنالیته ابوعطا و یکی بیات ترک و نوا و افشار ی و دشتی! یعنی گام شور شامل چندین دستگاه هست

این ایراد موسیقی ما همینست که میگوید دستگاه شور شامل چندین آواز هست! که اصلا چنین چیزی نیست.

دستگاه شور یعنی مایه شور اصلا و ابدا به بیات ترک از نظر تنالیه ارتباطی ندارد که بگوییم بیات ترک جز دستگاه شور باشد! خیر.بیات ترک جز گام شور است و بیات ترک یک تنالیته خاصی دارد و شور هم یک تنالیته خاص دیگر!

و یکی هم فرق کلمه دستگاه و آواز هست که من هم به شخصه نمیدانم معنی آن چیست؟! کاملا بی اساس و بلااستفاده است.چگونه میشود شور دستگاه میشود اما بیات ترک آواز من نمیدانم.

و خدا را شکر هم که کسی به این مطالب توجهی ندارد و عادت هست که اینها را حفظ کنیم که اگر کسی خدایی نکرده پرسید ما نگوییم بلد نیستیم و کم نیاریم.اگر گفتند دشتی باید بگوییم جز متعلقات دستگاه شور هست که اصلا چنین چیزی نیست.بلکه جز گام شور هست و ارتباطی ندارند.یا اصفهان جز همایون! معنی ندارند.به همین دلیل من به دشتی دستگاه میگویم و به اصفهان و ... همگی دستگاه هستند و همگی تنالیته هایی از گام بخصوصی هستند

اما مدولاسیون ماهور به اصفهان رو هم توضیح بدم

اولا همانطور که عرض شد یک گام با فواصلی مثل ماهور و اصفهان که ماژور و مینور هستند و البته اصفهان کمی متفاوت.مدولاسیون آن به گونه ایست که بدون تغیرر فواصل ماهور باید مایه و یا تنالیته اصفهان رو ایجاد کرد.که در این صورت یک مدولاسیون لطیف و کاملا نامحسوسی تولید میشود که به واقع اسم آن مدولاسیون در مایه و یا لحن هست.

اگر ماهور دو را اجرا بکنیم و یا بخوانیم باید اصفهان آن اصفهان لا باشد نه اصفهان دو و یا ر و ...! این اصول تئوری موسیقی است و یک قانون که باید رعایت شود

یعنی تغییر لحن ماژور به مینور در همان فواصل به گونه ایست که از لحاط اسمی گام یک و نیم پرده اختلاف دارند

مثلا ماهور ر با اجرای مدولاسیون باید گریز به اصفهان سی بزند.

ماهور لا به اصفهان فا دیز

از اصفهان می به ماهور سل و یا برعکس و ...

این قانون و تئوری هست که متاسفانه چون در ایران سواد موسیقی کمی پایین هست من جمله خود اینجانب حتی! و بسیار نکات اصولی و قانونی در این موسیقی هست که اصلا به آن توجهی نداریم و این دقیقا دلیل آنست که موسیقی ما مطرح نمیشود و دیگران به آن توجهی نمیکنند.

به یاد داشته باشیم هرچیز دلیلی دارد و اگر موسیقی ایران در جهان مطرح نمیشود همین نکات هست که متاسفانه ما رعایت نمیکنیم!

اجرای از شروع ماهور  و مدولاسیون به اصفهان و مهمتر از آن که باز قانون مدولاسیون هست برگشت باز به خود ماهور! که براتون اجرا کردم و تقدیم میکنم.فکر میکنم نمونه خوبی باشه.

مدولاسیون نغمگی و نامحسوس ماهور به اصفهان

نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1391ساعت 16:49 توسط نادر |
چند قطعه سولوی ویولن(1)
مطلبی باز فاجعه آمیز در موسیقی ما_وبلاگ رادیو گلها

درود به شما هنرمندان و هنردوستان موسیقی ملی ایران

من خیلی کوتاه و خلاصه عرضم رو بازگو میکنم

اول از همه برای اینکه خجالت زده سعید انصاری گرامی نشم و دوم اینکه یه مقدار ذوق و قریحه هنردوستان و به خصوص دوست داران ساز ویولن آن هم دوست داران ویولن ایرانی رو تحریک کنم

چند قطعه از ترانه های بزمی و شاد رو تقدیم میکنم

اما این دفعه ۳ اثر تقدیم شما میکنم که همین چند روز پیش بخاطر همین وبلاگ ضبط کردم

متاسفانه زیاد آشنایی با نرم افزارهای کامپیوتر جهت رکورد گرفتن و صدا گرفتن درجه ۱ از اینها ندارم.

فعلا که با همین نرم افزار قصد دارم همینطور ادامه بدم و فقط نظر شما دوستداران موسیقی رو جلب کنم.دوم از اینکه به شما امید بدهم که این موسیقی زنده خواهد ماند و این انگیزه رو در شما بوجود بیاورم که تک تک دوستداران ساز ویولن علی الخصوص قادر خواهند بود که دستی بر سر این موسیقی بکشند و با زحمت و تلاش و پشتکار فراوان با افتخار تمام هنرمند این مملکت باشند

قطعه اول رو در دستگاه سه گاه تقدیم میکنم که با سولویی کوتاه فورا ترانه بزمی هایده رو نواختم که امیدوارم مورد توجه بگیرد

سه گاه_ترانه ای بزمی از هایده

قطعه دوم در دستگاه شور هست.من اول از همه جا داره که ذهنیت خودم رو قبل از ضبط این قطعه عرض کنم که یاد دوست و یار هنردوست و هنرمندم آقای باران ارجمند در وبلاگ مرغ سحر بودم و تمام انگیزم این بود که یه ترانه شاد از حمیرا رو تقدیم ایشون کنم

فقط متاسفانه اکوی این قطعه رو من بیش از حد گذاشتم و کمی نیاز به تنظیم داره و البته یکی دوبار گوش که دادم فکر میکنم بد هم نباشه اما بعدا تنظیم خواهم کرد و اگر نیاز باشه با اکوی کم اون رو آپلود خواهم نمود

 شور_ترانه عالم عشق از حمیرا

قطعه سوم رو باز از هایده برای شما در نظر گرفتم ترانه شاد و بزمی در دستگاه شور که باز این رو تقدیم شما میکنم ساخته محمد حیدری.نت این قطعه رو قبلا تقدیم کرده بودم

 ترانه ای بزمی در شور از هایده

قطعه دیگر باز از هایده ترانه شاد و بزمی وقت گل نی در دستگاه شور رو تقدیم میکنم مرحوم سیاوش زندگانی این قطعه رو ساخته بودند و بسیار ماهرانه مینواختند و من هم خیلی وقت هست که این قطعه رو به صورت سولو برای شما نواختم که مورد توجه قرار بگیره

قسمت اول که دچار مشکل شد_ترانه وقت گل نی

قسمت دوم ترانه

ضرورتا نیاز به توضیح هست که این قطعات رو من بدون هیچگونه تنظیم و آمادگی قبلی رکورد گرفتم و چنانچه که میبینید این قطعه که داشتم مینواختم جایی از لحاظ تمرکز دچار نقص میشم و ادامه اون رو در تراک دیگر رکورد میگیرم و همینطور قطعات دیگر هم بهمراه سولوها و بداهه های طولانی بوده که من فقط قسمت سولوی کوچک و ترانه اون رو برای شما جدا و تقدیم کردم و اینگونه نقصها هم به صورت ضبط و نواختن فی البداهه طبیعیست.نظر اینجانب همیشه این هست که قطعه باید به صورت طبیعی و با همان و فضا روحی که حاکم هست ضبط بشه هرچند که اشکال کوچک هم داشته باشه اما تاثیر گذاری زیادی بر شنونده خواهد داشت و زیاد اهل تجمل و تنظیم نبوده و نیستم.

 

قطعه آخر رو در مایه اصفهان و بوسلیک و شور اصفهان(وصال) و اشاره به همایون تقدیم میکنم.من روشی که میپسندم این هست که همیشه بروز باشیم.در این بداهه نوازی من آواز اصفهان برای مشا اجرا نکردم بلکه رومانس گونه و نغمه گونه اون رو اجرا کردم و اینطور بیشتر میپسندم و فکر مبکنم به روح امروزی بهتر جور بیاد و مایه عاطفی آن بسیار بیشتر خواهد بود تا آواز محض! رومانس بسیار چشمگیرتر و لطیف تر هست و البته خلاقیت بداهه را بیشتر برای نوازنده جلب میکند

در ادامه همین بداهه کوچک ترانه تک درخت از گلپا رو اجرا کردم که باز تقدیم شما میشود

بداهه نغمگی و رومانس اصفهان_ترانه تک درخت

متاسفانه صدادهی خوبی نتونستم از این رکورد بگیرم و باید بگم متاسم که مهارت کافی از این نرم افزار ندارم و صدا کمی گنگ و ریزه کاریها کمی محو شده و خفگی و صدا محسوس هست

نوشته شده در جمعه 3 شهریور1391ساعت 1:46 توسط نادر |
یادبود ویژه16 اسداله ملک_گلپا_فضل اله توکل

تسلیت به جامعه ایرانی و هموطنان خودم.آذرآبادگان ایران متاسفانه در بدترین شرایط بسر میبرد که دیدن این تصاویر بسیار بسیار دلخراش و این عدم توجه مسئولین بر این موضوع بیش از هرچیز متاثر کنندست و بخصوص این رادیو و تلویزیون که بسیار کثیف عمل میکند و بجای تشویق مردم به انسان دوستی و کمک و انسانیت، به تاکید ماه رمضان و داشتن ثواب در این ماه برای کمک به مردم آذربایجان! و تشبث به ریاکاری و تشبث به فرهنگ فقرپروری و صدقه سری و اسلامیزه کردن و دینی کردن و شرعی کردن اشتهار دارد خیلی زیاد دردناک هست.

بی شرف هست کسی که بخاطر ثواب کمک کنه! بی شرف هست کسی که صدقه بده! کسی که رفع بلا بخواد بکنه که خدایی نکرده اون بلا به سر اون انسان دردمند بیاد خانه اش ویران باد.فرهنگ ما کثیف شده.ما به هم صدقه میدیم!

 به فقیر صدقه میدهیم.به ازای سلامتی و دفع بیماری و بلا به یکدیگر صدقه میدهیم.کمک کردنی در کار نیست.دلسوختگی درکار نیست.انسانیتی در کار نیست.نیت میکینم صدقه میدهیم.

 

درودی دوباره به هنردوستان موسیقی ملی ایران

گلپا باز هم برای ایران افتخار آفرید.

گرفتن جایزه گلدن رز به قدری اهمیت خودش را این روزها نشان داد که قابل تصور نبود.

افزون بر این موضوع پرداختن مجله دنیای اقتصاد درباره موضوع هنر و اقتصاد بیش از پیش به گلپا پرداخته است.

به واقع باید گفت گلدن رز واقعه بسیار بزرگی بود که امسال در جامعه موسیقی ایرانی رخ داد.

مصاحبه بسیار جالبی در این مجله بود که بسیار بر من اثر گذاشت.گویی حرفهای نگفته گلپا بود.حرفهای دل گلپا که سه دهه که با چنین احساسی بیان نکرده بود.

مطلب جالبی که در این مصاحبه بیان شد کنسرت تخت جمشید گلپا بود که چندین سال هست این کنسرت در فکر اکبر گلپایگانی بوده.آخرین بار سال پیش بود که در آبان ماه به شدت این موضوع بالا گرفت و تقریبا قطعیت کنسرت نزدیک بود به وقوع بپیوندد و حتی ارکستر این کنسرت هم با تنظیم میلاد کیایی بخوبی در حال شکل گیری بود که به شدت نهایتا با این کنسرت مخالفت شد و باز هم تعویق افتاد.

عرض میکردم در این مصاحبه باز اشاره ای به این کنسرت شد و از گلپا سوال شد و یکی از اشارات مهم گلپا به درآمد حاصل از این کنسرت بود که تماما وقف کارهای خیریه میشود و دیگر اینکه گلپا اکیدا بر این موضوع تاکید کرد که میبایست قیمت بلیط کنسرت درحد توان مالی متوسط ایرانیان باشد.و اشاره ای دیگر به نداشتن چشمداشت گلپا بطور کل به درآمدهای کنسرتی و انگیزه درآمدی آن هست

نکته ای رو جا داره عرض کنم خدمتتون و اینکه این حرف گلپا دقیقا درست و مستند هست! چرا که من یادمه ۸ سال پیش با گلریز برادر استاد گلپا داشتم صحبت میکردم  و حرف از کنسرت دادن گلپا و فعالیت گلپا شد و من از ایشون سوال پرسیده بودم که آیا واقعا حتی کوچکترین حقی برای گلپا قائل نخواهند بود که در ایران کنسرت داشته باشند؟

در جواب آقای گلریز به من گفتند که اتفاقا ۴ سال پیش(یعنی ۱۲ سال پیش) فکر میکنم تقریبا همزمان با گرفتن مجوز آلبوم گلپا،از طرف یک سازمان دولتی! به گلپا پیشنهاد شد که شما میتونید در ایران کنسرت بدید و مقرر کردند که گلپا سه شب در کیش کنسرت داشته باشد و این سازمان خود تبلیغات سازماندهی شده! را برعهده میگیرد و حدود ۸ میلیون تومان (به ارزش پولی اون موقع) درنظر گرفتند که این کنسرت درآمد داشته باشه (البته با توجه به همون تبلیغات ناحیه ای و محدود) و گفتند که از این ۸ میلیون ۴ میلیون دربست به خود گلپا تعلق بگیره که نهایتا استاد گلپا به خود گلریز اینطور گفته بودند که اولا من از نظر مالی بسیار در شرایط خوبی هستم و نیازی به چنین پولی ندارم و دوم از اینکه قصد همکاری با چنین سازمانی نخواهم داشت که کسی بخواهد بهره برداری از اسم من و درآمد این کنسرت بکند و ترجیح میدم کنسرت ندم!

واین اتفاق هم نیفتاد و میبینید که هنوز اون کنسرت مدنظر گلپا اتفاق نیفتاده.شرایطی که درخور توان مالی ایرانیان باشد و ضمنا تمامی درآمد آن به امور خیریه تعلق بگیرد و هم اینکه نوازندگان ارکستر قشر جوان و زحمت کشیده در موسیقی باشند.

گلپا واقعا به چنین پولی نیاز ندارد و من به ایشون ایمان دارم.همونطور که سه دهه از این بساط فراخ هنری کناره گرفتند و دمی نزدند.

دریافت چندین دکترای افتخاری از دانشگاههای معتبر منجر بر این شد که گلپا هدیه خود را از جامعه ایرانی خودش بگیرد و آن بطور خلاصه گلدن رز بود که یکی از بانی های این جایزه احسان یارشاطر که حتما میدونید بزرگترین مرد ادب و ادبیات ایران هستند.مرد دایره المعارف ایران.محقق و پژوهشگر.فرهنگ جامع ایرانیکا هم از آخرین دستاوردهای پژوهشی و دینامیک و درحال پیشرفت ایشون هست.

نهایتا اشاره بی بی سی هم به گلپا و مجله اقتصاد و جایزه گلدن رز نیز باعث شد دوباره اهمیت این موضوع در جریان باشد.

به واقع اتفاق بزرگی رخ داد. و این مسئه که طلا زیر خاک نمیماند و بالاخره یک روز خود را نشان میدهد بیش از پیش نظر من را جلب کرد و بر این کلام معتقدتر شدم!

گلپا در اوج سکوت خود باز خودنمایی کرد و این طلا سر از خاک بیرون آورد به همت بینش مردم و به بینش ایرانیان در جامعه هنری.

همینطور که همین روند را در مورد استاد ایرج مشاهده کردیم.

یکی از ساخته های اسداله ملک رو در اصفهان تقدیمتون میکنم.در جریان هستید که اصفهان اسداله ملک دل دردمندی دارد و هرکسی تحمل شنیدن اصفهان ملک را ندارد.

یکی از وژگیهای مختص ملک و گلپا پراحساس بودن آهنگسازیها و طبع آنهاست در حالیکه این احساس بسیار مردانه و سنگین هست! مایه بزمی و باطراوت خوبی دارد.

این مطلب خیلی مهم هست! گلپا و ملک موسیقی پراحساس مردانه را برای اولین بار عرضه کردند.

همونطور که دکتر برومند اعتقاد داشتند که ترانه خوانی مخصوص خانمهاست و این تفکر آن زمان برای برخی افراد رایج بود و گلپا را منع میکردند که ایشون ترانه بخوانند دقیقا منجر به این شد که سبکی در ترانه خوانی و اصلا اصول ترانه خوانی و آهنگسازی ترانه رخ بدهد و بهمین دلیل هم گلپا مبتکر ترانه و نغمه هست و حرفی برای گفتن دارد و گلپا بود که برای اولین بار فرق بین ترانه و تصنیف را  بیان کرد و به نقش ترانه و خصیصه ترانه در موسیقی ملی ایران اشاره کردند.

در ادامه مطلب عرض میکردم که ملک و گلپا هردو نه تنها پراحساس در ارائه ترانه عمل کردند بلکه از نوع مردانه آن بود!

برفرض ترانه نقش غم از گلپا که یک ترانه سنگین و مردانه هست و حتی اگر دقت هم کنید خانمهای خواننده رغبتی برای خواندن این ترانه ندارند برای اینکه خیلی مردانه هست و اگر خانمی قرار باشد در محفلی و مجلسی ترانه و تصنیف بخواند ترجیح میدهد چیز دیگری بخواند.

و یا باز ترانه هایی که البته در قالب ضربی سنگین هست به نام دل بیقرار که کاملا احساسی مردانه دارد! و در عین حال پراحساس هست.ترانه آشیونه! ترانه قهر و ناز.

میبینید کاملا مردانه هست!

حتی ترانه موی سپید! میبینید که ترانه های گلپا مثلا با ترانه هایی که شما مثل هایده و مهستی و حمیرا و یا حتی ترانه هایی که ایرج و سرهنگ زاده!( مرد ترانه ایران!) و حتی در مقایسه با وفایی و ... فرق دارد

مثال بسیار خوب سرهنگ زاده هست.این همه سرهنگ زاده ترانه خوانده است.اما شخصیت ترانه خوانی گلپا و احساسی که گلپا در ترانه خوانی به مخاطب میدهد فرق دارد و البته باید گفت از نظر سبک چیز دیگریست.

ترانه های پوران باز! از لحاظ شخصیتی و سبک ترانه خوانی اصلا نمیشه مقایسه کرد.هر دو ترانه هستند.اما ترانه ای گلپا میخواند فقط دارای یک احساس کاملا مردانه ای هست که نشان دهنده از یک مرد آشنا به موسیقی خوش مشرب و با احساس و در عین حال با شخصیت هست! یعنی مردی که دارای چنین شخصیتی باشد.

 

اما ترانه خوانی گلپا و آهنگسازی ملک قضیش کاملا متفاوت هست

همین ترانه پس از تو نمونم برای خدا که در اصفهان هست ببینید اصلا احساس زنانه ندارد.با اینکه پراحساس هست! نشان دهنده مردی عاشق و دلسوخته هست.مردی که از احساس و عشق فریاد میزند.نه زنی که از احساس و عشق فریاد بزند!

عشق مردانه.احساس مردانه.رومانتیک بودن مردانه.دلسوختگی مردانه.شادی مردانه و غم مردانه.و میبینید که آهنگسازی ملک اصولا به همین شکل بود.و ترانه هایی هم که برای مهستی به شخصه میساخت و همینطور پوران میبینید زنی را به تصویر میکشید که سرمست و پراحساس که جلب توجه برای آقایان میکند! هم دل احساس آقایان است! بهمین دلیل هم بین مردها این خوانندگان با چنین ترانه هایی یک جلوه دیگری داشتند مورد توجه بود.اغلب هم اینچنین ترانه ها ضربی سنگین هستند!

اسداله ملک کلا برای هر هنرمندی که آهنگسازی کردند جلوه مردانه و رومانتیک در موسیقی ملی ما داشته است.جدای از اینکه سبک آهنگسازی ایشون مشخص و بسیار خاص هست.

جلوه کاملا احساسی و ضمن اینکه کاملا هم کششهای موسیقی ملی را دارد و اون اصالت غیر پاپ بودن خود را بخوبی و با نهایت سبک و بداعت خود حفظ کرده

حتی ترانه و تصنیفهایی که استاد ملک برای مهستی و پوران و الهه نیز ساخته کاملا دارای چنین ویژگیست و عرض کردم در عین لطیف بودن سبک آهنگسازی و رومانتیک و بااحساس بودن کار پاپ هرگز نیست و کاملا وجهه موسیقی ملی خود را دارد و باید عرض کنم مرد پسند است.

سبکی که اسداله ملک و فضل اله توکل در موسیقی ملی آوردند کاملا نوین و در عین بداعت بوده و جذبه مردانه خاص خود را دارد و بسیار لطیف و بااحساس است.این سبک آخرین متد و سبک آهنگسازی مسیقی ملی ایران بوده که تا بعد از انقلاب هم توسط هنرمندانی چون بهرام حصیری پیروی میشده و متاسفانه موسیقی ملی هم میبینید که نهایتا نابود شد و هیچ نوع آهنگسازی تا به امروز به عنوان موسیقی ملی و در قالب ارکسترهای کوچک مجلسی تا ابعاد بزرگ آن بطور منظم و پیوسته هرگز شکل نگرفت و به صورت تک و توک هم اگر بود کاملا دارای همین چهارچوب متدهای آهنگسازی گذشته بوده و متدی تا به امروز ارائه نشده است. آخرین و نوینترین آن سبک ملک و توکل در آهنگسازی بود که از مهمترین هنرمندانی که ترانه خوانی را از قبل انقلاب با متد این هنرمند(اسداله ملک) به شکل پیوسته و نوین آغاز کرد خود استاد گلپا بودند.به مهستی و الهه نیز میتوان اشاره کرد.

حالا به نمونه ای از این آهنگسازی گوش کنید.پراحساس و مردانه بودن این اصفهان را در قالب موسیقی ملی ایران بخوبی مشاهده میکنید.لازم به تذکر هست که این تحریر و چهچهه بسیار زیبا و خاصی گلپا در این اثر دارد و خیلی گرم و دلپذیر هست.واقعا این مرد تکرار نشدنیست و اوج موسیقی ماست.

 اجرای زنده و کنسرتی ترانه تک درخت با همکاری_اسداله ملک_گلپا_توکل

در مورد متدهای آهنگسازی موسیقی ملی ایران در یه مطلبی در وبلاگ توضیح داده بودم و میتونید مراجعه بفرمایید و متدها و قالبهای آهنگسازی و دوره های هرکدوم رو مشاهده بفرمایید.دسته بندی منظم و خوبی رو برای شما تفکیک کرده بودم.

در انتها از آخرین متدآهنگسازی فضل اله توکل جا داره یاد کنم که ایشون بعد از انقلاب شکل دادند و باید یادآور شوم این سبک بنای موسیقی پاپ ایرانی پس از انقلاب شد!که با کمی تغییرات برخی هنرمندانی که دردستگاه میخوانند موسیقی پاپ خود را در این قالب و البته با هارمونی متفاوت به عنوان پاپ عرضه میکنند.

ترانه شب در مایه اصفهان_گلپا_توکل

شب آمد شب آمد دوباره

که سوسو زند هرستاره

...

نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1391ساعت 2:59 توسط نادر |
وبلاگ رادیو گلها_مقدمه
درود به شما ارجمندان هنردوست

من مجبور شدم بخاطر این چندمطلبی که در اینده ارائه خواهم داد به صورت منسجم و دارای یک مبنای خاص اینها رو بهم مرتبط کنم

یک مقدمه بسیار طولانی و البته جالبی رو برای شما نوشتم که در وبلاگ رادیو گلها تقدیمتون کردم

مسئله بسیار مهم که موضوع خوبی هست موسیقی مردانه و موسیقی زنانه میباشد!

که آیا اصلا موسیقی مردانه و زنانه دارد! اگر ندارد پس به چه گونه ای است!

تقسیم بندیها چگونه است و سیر موسیقی ملی چگونه بوده

وبلاگ رادیو گلها_مطلب درباره موسیقی مردانه و زنانه_مقدمه مطلب آتی وبلاگ اسداله ملک

 

نوشته شده در جمعه 30 تیر1391ساعت 3:24 توسط نادر |
یادبود ویژه 15 (انوشیروان روحانی_ایرج)

بیست سوم تیرماه سالروز تولد هنرمند دلسوخته و مظلوم محمودی

 خوانساری است.



جمعی از دوستان در تاریخ 23 تیرماه  ساعت ده صبح در قطعه شماره

 101 ردیف ۸۵ شماره ۱۹بهشت زهرا گرد هم خواهند امد

خشنود خواهیم شد حضور شما عزیزان را بر مزار عندلیب گلشن هنر اواز

 ایرانزمین پاس بداریم

******************************************************

تبریک میگم به باران گرامی.یادآور خانم حمیرا و محمودی خوانساری.

خوشحالم وبلاگ مرغ سحر دوباره در جمع ما هستند و با اشعار خوبشون و ترانه هایی که عرضه میکنند و همینطور گرمی وجودشون ما رو دریغ نکردند و هیچ ارزشی هم بالاتر از این نیست که در محفل گرم شما و در کنار شما انسانهای بسیار فرهیخته و اهل معاشرت باشیم. 

******************************************************

متاسفانه خانم روشنک فوت کردند

انجمن موسیقی ملی گلها پدر و مادر روح تک تک ایرانیان بودند.روشنک صدای مادری آرامش بخش و دلنواز و آرام دل و جان بود که شبها با گوش دادن ابتدای برنامه جان پرور گلها همچون مادر نغمه لالایی را میخواند و در ادامه نوازنده محترم با ناز، گوش و روح ما را روح آرزده شده در طول  روز را صیقل میداد.سپس خواننده لای لای زمزمه شاعران فرهنگی ما را همچون عراقی و رهی معیری و بیژن ترقی و معینی کرمانشاهی را با کلام موسیقی به خورد روح ما میداد

واقعا این ارکستر این انجمن موسیقی ملی و این گویندگان و شاعران و نوازندگان پدران و مادران ما بودند.

فرض کنید که شما کودکی هستید که تا چشم باز کردید نه مهر پدر رو دیدید و نه محبت مادر.چه صدا و چه احساسی روح پرور تر از روشنک! بعنوان مادر شما! چه صدایی مهرآمیز تر از روشنک.چه پند و مهر و محبتی بالاتر از کلام شاعران عاشق پیشه ما.چه صدایی جان پرور تر از نوای خوانندگان مهرپرور ما!

به واقع اگر کودکی یتیم بودیم باکی نبود که چرا که مجموعه گلها بهترینها را به ما عرضه داشت.مهرآمیزترین و عاشق پیشه ترین و دلسوخته ترین و آرامش بخش ترین.معنوی ترین نوای ایرانی در کل تاریخ ایران!

تو رو خدا ایندفعه طوری دیگر گلها را گوش کنیم.طوری دیگر پدر و مادر معنوی خود را دریابیم.امروز این افتخار است که چه کسی تربیت شده گلها هست؟ چه کسی در دامن این پدر و مادر معنوی تا به این سن تربیت شده.چه کسی تربیت شده در میان گل است؟ چه کسی نازپرورده این گهواره پر از گل است؟

زیبایی صدا و سخن را از گلها یاد گرفتیم.ادب را از گلها یاد گرفتیم.ادبیات را از گلها یاد گرفتیم.خرد و اخلاق و عرفان را از گلها یاد گرفتیم.هنر و موسیقی را از گلها یاد گرفتیم.انسجام و نظم و دقت را از گلها یاد گرفتیم.مهر و محبت را از گلها یاد گرفتیم.عشق را از گلها یاد گرفتیم و نوای دلسوختگی و درک پیری را باز از گلها یاد گرفتیم.احترام و حفظ جایگاهها را از گلها یاد گرفتیم.ارزش بانوان را در گلها یاد گرفتیم.تعهد و مسئولیت و زحمت شبانه روزی را از گلها یاد گرفتیم.ملی گرایی را از گلها به ارث داریم.ارزش به قومیتها و انسجام آن با کل ملیت را از گلها داریم(گلهای صحرایی-محلی)

یادمون نره...

**************************

درود به دوستداران موسیقی ملی ایران

این دومین یادبودی هست که در وبلاگ اسدالله ملک ما یادی از ایرج و انوشیروان روحانی میکنیم

هرچه بیشتر بر آثار روحانی و گستردگی هنر ایشون دقیقتر شویم میبینیم که آقا ایشان انگار دریایی بی انتها هستند.چه همکاریهای گسترده ای ایشون داشتند و چه روح شادابی ایشون به موسیقی ملی ایران بخشیدند.

میدونید که اولین بار دستگاه ارگ یا همون کیبرد رو انوشیروان روحانی وارد ایران کردند.ارگ ژاپنی ایشون که اون موقع زبانزد شد و چه نغمه هایی ایشون برای ترانه ها با همین دستگاه ساختند و چه غوغایی به پا کردند.با مرضیه و مهستی و هایده و حمیرا و حتی گلپا ایشون آثاری رو با همین دستگاه به جا گذاشتند

شاید بتونم بگم موسیقی پاپ ایرانی با همین آهنگسازیها و همین دستگاه ارگ ایشون وارد مسیر جدیدی شد

آن زمان برای موسیقی پاپ ایرانی که در کاباره ها تا سال ۵۷ که ارائه میشد عموما سازهای بادی مثل ترومپت و قره نی(کلارینت) و ساکسیفون و همینطور آکاردئون که اصلش آکوردئون هست استفاده میشد و خوانندگان رو در کاباره همراهی میکرد.از جمله همین آقای جبلی و خانم سوسن و ...

اما این ارگ که اومد و ترانه سازی آقای روحانی انجام دادند و در همان دستگاههای ایرانی از جمله همایون و شور و چهارگاه و اصفهان دیگه غوغایی به پا کرد و ما بدرستی مسیر موسیقی پاپ ایران رو کامل کردیم و خیلی روند خوبی بود.

همچنین باید اشاره کرد که انوشیروان روحانی نوازنده خوب آکاردئون هم هستند و باید زمانی من اختصاص بدهم که در مورد این ساز واقعا صحبت کنم.و باید به تاکید بازگو کنم که چقدر آکوردئون در موسیقی ما نقش مهمی داشته و بیش از آنچه که شما آثاری با ساز نی و تار و سنتور حتی برنامه گلها در کارنامه موسیقی ما باشد از همه بیشتر ساز آکاردئون در موسیقی ما در کافه ها و کاباره ها روز و شب نقش ایفا میکرد و باید گفت اگر هر روز و شب تمامی این آثار زنده آن زمان رو جمع آوری کنیم متوجه خواهیم شد که همراهی این ساز با خوانندگان ما و موسیقی ما از همه بیشتر بوده!

چه نوازندگان حرفه ای ما داشتیم و از همه بیشتر باید تاکید کرد از لحاظ ظرافت و احساس و زیباشناسی به شخصه انتقال موسیقی و احساس رو از آکاردئون به اندازه ساز ویولن و پیانو میدانم و در برخی موارد حتی بیشتر!

سازی بسیار پرمحتوا هست و سازی بسیار ظریف!(در وبلاگ رادیو گلها در مورد ساز آکاردئون پیشتر توضیح داده ام)

اما این استاد ایرج گویا تمام زمینه های موسیقی رو فتح کرده بودند و وای برما که آن زمان این رو درک نکرده بودیم!

آقا ایشان دیگه در زمینه ای در موسیقی و با ساز متناسب و هنرمندی سرشناس نبوده که آثاری ارائه نداده باشند.همه گونه و به انواع مختلف صدای ایشون طنین انداز بوده است.

ما استاد ایرج رو واقعا داریم از نو میشناسیم.ما امروزه دوباره داریم موسیقی شناسی میکنیم و دوباره برمیگردیم و اون کارنامه های خاک خورده و مورد توجه واقع نشده آن زمان را بررسی میکنیم و البته به خود شک هم میکنیم که چرا این وسعت عظیم موسیقی ملی و این خواننده ارجمند با این همه خلاقیت و ظرافت رو چگونه در دل آنطور که باید نپروراندیم.

واقعا این موسیقی تلف شد.این موسیقی در اوج خودش متروک شد.

صدای ایرج از سویی دلسوخته و با حال و هوایی قدیمی هست که در تصنیف معروف بر اشکم خندیدی آن شب که در دستگاه همایون اجرا شده بخوبی ملاحظه میشود! از آن جنس صداهایی که اکثر ایرانیهایی که با موسیقی آوازی انس خاصی دارند دوست میدارند .صداهایی قدیمی و دلسوخته مثل همین کوروس سرهنگ زاده و خوانساری و منوچهر همایونپور و رفیعی! صدای ایرج اینچنین هست! یا باز تصنیفی که من همیشه دوست میداشتم در دستگاه دشتی بنام عروس شب! تصنیفی که باز صدای استاد ایرج در آن قدیمی و دلسوختگی خودش رو نمایان میکند

باز صدای ایرج وارد شاخه دیگری میشود و اون قدرت عجیب صدای اوست! صدایی که شور و هیجان می آفریند به خصوص در زمینه آواز که همه پسند نیست و باید خصوصیت خاصی داشته باشد که افراد جذب آواز بشوند و آن ایرج هست که بجا به آن اشاره میکنم.شور و هیجان و قدرت در صدای او موجب میشود این آواز وجهه دیگر و شخصیت دیگری برای شنونده داشته باشد.

سوم باز شاخه دیگری میشویم و آن سرمست خواندن ایرج! صدای مستانه و لوطی منشی و صدایی با طراوت که هم درآوازها و ه به خصوص ترانه ها به چشم میخورد و همین هم هست که ایشون رکورد دار ترانه بودند و خیلی از ایشون بهره برداری میکردند.از جمله آهنگسازان و تنظیم کنندگان و تهیه کنندگان فیلم و ...

چهارم هم سبک هست که خب هر خواننده رتبه دار  و ممتازی سبک بسیار بدیع و متفاوتی در زمینه های مختلف از جمله برخی گوشه ها  و آواز و ترانه و تصنیف دارد

مثلا گوشه خسرو و شیرین ایرج سبک خاص خودش هست.گوشه حجاز ایرج به همین شکل.اصفهان ایرج! دشتی ایرج و بخصوص سه گاه ایرج!!

اما در اینجا شایسته هست اجرای آواز دیلمان رو با صدای ایرج و همراهی ارگ انوشیروان روحانی بشنوید

طبیعتا اثری بدیع میباشد

ایرج_انوشیروان روحانی_آواز دیلمان و اشاره به عشاق

اما برای اینکه عریضه خالی نماند جا دارد از اون ترانه های بکر و بسیار زیبای استاد ایرج تقدیم کنم

باز اثر در دشتی میباشد و آواز این ترانه در دیلمان! به به

جسارت میکنم و این اثر رو که به زحمت هنردوست گرامی من که در وبلاگ گلستان ارم لطف کرده بودند رو در اینجا میذارم.این وبلاگ واقعا آثار و ترانه هایی رو از ایرج تا به امروز عرضه کرد که شاید هیچوقت در اینترنت عرضه نشده بود و براستی دم ایشان گرم هست و امیدوارم وجودشون همیشه گرامی و گرم کننده و دلگرم کننده من و امثال من باشد

تصنیفی در مایه دشتی بهمراه آواز دیلمان_به لطف وبلاگ گلستان ارم

تشکر بسیار زیاد از بهداد که مدتها پیش این اثر رو لطف کردند که در اختیار همگان قرار گیرد

بهداد کتاب گویای موسیقی ملی ماست

نه تنها آثار بسیاری را در اختیار دارد بلکه تاریخها و مطالب و وقایع بسیار مهم و جالبی را از موسیقی ملی ما میدانند و بازگو میکنند و حفظ هستند.

میلاد کیایی همیشه به من میگفتند اصل مهم موسیقی این هست که موسیقی جوششی است نه کوششی!

نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1391ساعت 23:13 توسط نادر |
راپسودی چهارگاه اسداله ملک_گوشه چهارپاره
درود به شما

پیرو مطالب قبل از مرحوم اسداله ملک عرض میکردم که ایشون برخلاف استاد بدیعی و یاحقی که آهنگساز و تنظیم کننده و بداهه نواز ساز ویولن بودند اسداله ملک به عنوان هنرمندی صاحب سبک و هنرمندی که بهرحال باید یک مشخصه خاص خود را هم در عرصه داشته باشد این بود که قطعات ارکستر برای ویولن و برای ارکستر میساختند.اغلب به صورت قطعات معروف پیش درآمد و رنگ و ضربی

نمونه هایی رو هم عرض کردم مثلا پیش درآمد معروف ابوعطا که در همین وبلاگ هم پخش میشه و در گلهای تازه ۲۴ معروف شد و از آن پس در انواع ارکسترها و اجراهای بزمی حتی این قطعه پیش درآمد بسیار عالی محسوب میشه

باز در شور نمونه ای تقدیم شد

در اصفهان که پیشتر موسیقی وبلاگ بود.قطعه ضربی

اینبار یک راپسودی از ساخته های اسداله ملک تقدیمتون میکنم.

اگر به یاد داشته باشید اصالت یک موسیقی رو به خصوص موسیقی ملی ایران رو در مطلبی چند ماه پیش خدمتتون عرض کردم

اینکه آقا ما بگیم موسیقی ما موسیقی اصیل هست و موسیقی با اصالت و ... این حرفها سندیت ندارد

اصالت موسیقی به خصوص که افتخار موسیقی آوازی ایرانی موسیقی ملی ایران هست هرگز به قدمت تعریف نمیشود.اصالت موسیقی به گستردگی و وسعت آن موسیقی به لحاظ احساسی و امکانات و تکنیکی هست

اینکه امروزه در موسیقی ایرانی کنترپوان را دستاورد غرب بدانند و ارکستر سمفونیک را باز همینطور بپندارند و یا نادیده گرفتن خیلی از مسائل دیگر در موسیقی ما حتی بنیادیترین مسائل از جمله تئوری موسیقی! باعث شده اصالت موسیقی ما از بین برود

در طول تاریخ ایران هرچه گشتم هیچ موسیقی منسجم تر و وسیعتر و خلاقانه تر و مطابق با اصالت موسیقی نیافتم به غیر از موسیقی ملی ایران که از خالقی و حنانه و صبا شروع شد و با بنان و گلپا و ایرج و پوران و الهه و محجوبی . انوشیروان روحانی و ارکسترهای استاد معروفی و ارکسترهای مجلسی اسداله ملک و لشگریها و  وسعت و شاخه ها و گرایش های مختلف که در آن دیده میشود

باید از این موسیقی پاسداری کرد

 

آثاری از جمله والس،رومانس،رنگ،اوورتور و پیش درآمد،چهارمضراب،قطعه ضربی،تصنیف،ترانه،سمفونی تا به امروز در موسیقی ملی ایران دیده شده و من هم با اشاره به نمونه ها تعریف این قطعات رو برای شما گفته بودم

اینبار راپسودی را برای شما تعریف میکنم

راپسودی و فانتزی هم از جمله نوع قطعاتیست که در موسیقی ملی ما بوده و آثار خوبی هم داشتیم

اما راپسودی که به آن اشاره کردم قطعه ایست برای ارکستر و تکنواز ارکستر که آزادی بداهه نوازی و اجرای حالات مختلف و مایه های مختلف در آن وجود دارد.

یعنی الزامی در آن نیست مثل قطعه حماسی که یک نوع احساس دارد یعنی باید محکم و روحیه حماسی و جنگ و تسخیر و اینگونه مسائل رو باید از اول تا آخر به نمایش بگذارد نیست! که بعد ها عرض خواهم کرد به قطعاتی که باید یک مفهوم و یک احساس را به شنونده منتقل کند فانتزی میگویند که باز قطعه ای ارکسترال است.مثلا آهنگساز تصمیم میگیرد حس طلوع خورشید و یا احساس غروب خورشید و یا احساس عاشقانه زیر نور مهتاب را برای شنونده تداعی کند.ویا حماسی و یا درام و  انواع مفاهیم دیگر که این قدرت موسیقی برای انتقال مفاهیم را نشان میدهد!

برخلاف

راپسودی لحظه ای تند و لحظه ای لطیف و لحظه ای خشن و عرض کردم قطعه ایست که در آن آزادی بداهه و خلاقانه وجود دارد و الزاما انتقال یک مفهوم و یک احساس خاص در موسیقی نیست.اما هارمونی بهرحال در آن بخوبی رعایت میشود!

معروفترین راپسودی هم اثر استاد معروفی هست که بنام زیلا حتما شنیدید و آثار بسیاری دیگر از معروفی و حسین دهلوی

اما راپسودی از ساخته های اسداله ملک تقدیمتون میکنم و امیدوارم در وسعت و درک موسیقی شما مخاطبین و هنردوست محترم به عنوان افتخار موسیقی ملی ایران و به عنوان دستاورد موسیقی ملی ایران در ذهن شما ثبت کرده باشم.

راپسودی چهارگاه از ساخته های اسداله ملک

برای اینکه ذوق شما هنردوستان رو بیشتر تحریک کرده باشم یه تکنوازی خیلی کوتاه و رومانتیک از مرحوم ملک میذارم

بعضی گوشه ها در موسیقی حالت رومانتیک و احساسی خاصی دارند.مثل درآمد و اوج و گوشه هایی مثل حجاز و عراق و ... نیستند که به صورت کلیشه آموزش بدهند و به صورت کلیشه هنرجو بیاموزد بتواند بنوازد و یا بخواند

گوشه هایی مثل چهارپاره،گیلکی،حدی و پهلوی،دیلمان،مخالف سه گاه،سوز و گداز اصفهان اینها گوشه هایی هستند که بار احساسی خاصی دارند و لطف نواختن و یا خواندن این گوشه ها اون احساسی هست که شما باید ازش بیرون بکشید! وگرنه لطفی نداره

مخصوصا گشه مخالف سه گاه.گلپا چقدر زیبا لطیف و زیبا اجرا میکنه و یا ایرج چقدر وسیع و پرقدرت.اون عصاره گوشه مخالف رو واقعا بیرون می آورند

اما چهارپاره یکی از گوشه های ابوعطا در گام دشتی هست یعنی کلا دشتی هست اما چون حالتی خاص دارد و اوج و فرودی لطیف دارد بنام گوشه ای ثبت شده.

این اجرای چهارپاره استاد ملک دقیقا من رو یاد همان ردیف ایشون میندازه  و زمانیکه ایشون این قسمت رو آموزش میدادند.میدونید که ردیف ویولن اسداله ملک تقریبا همان سولوها و چهارمضرابهای خود اسداله ملک هست و در اصل سبک و احساس دارند.

به همین دلیل هم این قطعه هرچند کوتاه لطف احساسی خاصی حداقل برای من دارد و عرض کردم ذاتا این گوشه رومانتیک و گوش نواز است و حتی هنرمندان خلاق میتوانند در اجراهای قطعات رومانس از این گوشه استفاده کنند

مثل گوشه گیلکی که در رومانس دشتی استاد گلپا در همان ابتدا با ویولن مرحوم ملک اجرا شده

اجرای لطیف گوشه چهارپاره_اسداله ملک

نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1391ساعت 10:38 توسط نادر |
محمد رشوند از نوازندگان و اساتید خوب ویولن

برای استاد شهناز از یزدان مهربان آرزوی سلامتی کنید

متاسفانه داماد ایشون به من گفتند دوباره استاد رو بیمارستان بردند و حالشون خوب نیست.

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت

در نهایت تاسف در آخرین روزهای بهار سال ۲۵۷۱ ایرانی استاد کسایی هنرمند بینظیر موسیقی ملی ایران فوت کردند

همچنان اوضاع فرهنگی به گونه ایست که هنرمند زایی و هنرمند پروری ندارد.

استاد کسایی بدرود گفتند و همچنان عرصه موسیقی ملی ایران خالیست

درود

خب باز هم من یکی از ویولنیستهای بسیار خوب و به واقع استاد رو خدمتتون معرفی میکنم.البته طبق چندین سالی که من ایشون رو میشناسم فکر میکنم دیگه ۳۰ سال هست که فقط به تدریس ویولن میپردازند.آشنایی من با ایشون در کجا و چه وقت بود بماند

آقای رشوند یکی از نوازندگان و مدرسین خوب ویولن هستند که من خیلی وقت بود قصد داشتم ایشون رو معرفی کنم اما متاسفانه به این دلیل که اولا یه سری از نوازندگی ایشون رو از گذشته در نوار ضبط کرده بودم و همینطور نگه داشتم و خب نمیتونستم در فایل آدیو در همین فضای اینترنت تقدیم کنم

بهمن ماه گذشته من خدمتشون زنگ زده بودم و ازقضا با یک جریان خیلی خوبی هم همراه شد.پارسال خوشبختانه نمیدونم چطور شد که بعد از ۳۳ سال تصمیم گرفتند یک اجرای تکنوازی ویولن در سالن کنسرت اختصاص بدهند از طرف دولت و از این رو آقای رشوند هم به من اطلاع دادند و من چون نمیتونستم برم کرج دیگه نشد در اونجا حضور داشته باشم.مطلع شدم بازتاب خیلی خوبی داشته و در اصل پدیده خوبی بود تکنوازی ویولن در این همایش

عید امسال دوباره تماس گرفتم و ناگهان گفتند که یه چند اثر تکنوازی ضبط کردند و من اتفاقا سه اثر رو چند روز پیش در اینترنت تونستم برای شما پیدا کنم.

خب من که آشنایی کامل سبک و پنجه ایشون دارم و در اینجا نمیتونم نظر بدم اما من به شخصه آقای رشوند رو یکی از بهترین نوازندگان ویولن ایرانی میدونم و یکی از بهترین مدرسین این ساز

برای اینکه باز دوباره در این وبلاگ یکی از نوازندگان خوب رو معرفی کنم لازم شد که نام ایشون رو حتما ببرم.

قطعه شوری که تقدیمتون میکنم با ویولن جناب رشوند هست.مثل همیشه ساز ایشون آرام و سنگین و با ملاحتی ظریف نمایان هست

سولوی شور_ویولن استاد رشوند

قطعه دوم که جالب بود برام در استودیو این قطعه رو با دکلمه ضبط کردند و باز هم کار قشنگی هست.دستگاه سه گاه رو همراه با دکلمه و ساز سنگین و آرام آقای رشوند تقدیم میکنم

سولوی سه گاه همراه با دکلمه

و در انتها هم قطعه سوم ایشون در شوشتری.تا اونجا که شما من رو میشناسید میدونید که هرکسی رو من در اینجا معرفی نمیکنم.اینها دیگه از قدیم من کارهاشونو دیدم و میدونم در چه جایگاه و شخصیت هنری هستند.واقعا برای مخاطب این وبلاگ جا داره نام این اشخاص رو بدونند.از اساتید لشگری و میلاد کیایی و روحانی و ... که ما نام بردیم تا مواردی که باز گفته شده.

شوشتری و همایون_ویولن رشوند

بعضا کامنت خصوصی من دارم که استاد خوب برای ویولن ایرانی میپرسند.البته واقعا معزلی هست در این زمانه که باید گفت بدبختانه ویولنیست ایرانی نواز خیلی کم داریم.منظور از ایرانی نواز یعنی آنکه ناز ساز را برای سبک ایرانی بتواند بیرون بیاورد.وگرنه خب هستند هنرمندانی که کلاسیک میزنند و گاهی هم ایرانی تدریس میکنند در قالب ترانه و ... اما ایرانی نوازی چیز دیگریست

عرض میکنم اگر در تهران هستید من از دوستانم که شاگرد اسداله ملک هم بودند و خب آموزشگاه دارند و در کار تدریس هستند رو به شما معرفی کردم آقای همایون بنا.شماره آقای فیروزبخت رو باید بگم شرمندم که نتونستم پیدا کنم.گم کردم.آقای کشاورز رو هم باز به شما عرض کرده بودم الانم در آموزشگاه ملک هستند با مدیریت خانم ملک.آقای کلانتری هم که دیگه فکر کنم بخوبی بشناسید باز اگر نظر من باشه بسیار عالی هست.آقای رشوند هم باز به تایید من و نظر و رای من برای اشخاصی که در کرج هستند من واقعا این هنرمندان رو روی چشم میذارم و این چند نفری رو که میشناختم خدمتتون عرض کردم و امیدوارم هر هنردوستی هم اگر قصد داره ساز ویولن رو شروع کنه با همین اشخاص شروع کنه و مطمئنا چیزی کمتر از آنها نخواهد شد.

 

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 16:36 توسط نادر |
حسین افشار نوازنده ویولن خانم هایده
درود به هنردوستان محترم و فرهنگی ایران***

خب آپلودی رو با انرژی تمام انجام میدم و دو اثر ارزشمند و بی بدیل رو به شما تقدیم میکنم

ساز ویولن در کل سازی پرکشش و پرمحتوا،ظریف،دقیق و در نهایت یکی از بهترین سازهای ارائه هرچه تمامتر احساس و ظرافت در موسیقی است.

همچنانکه ساز ویولن در موسیقی کلاسیک که موسیقی جهانی میباشد دارای اهم جایگاه و اصل نوازندگی و ارکستر است و بنا به تجربه تاریخ کنسرتو ها و سولوهای بی بدیلی هنرمندان تکنواز کلاسیک و معاصر اجرا کرده اند که جز فاخرانه ترین آثار جهانی میباشد.گذشته از کنسرتو و سولو ،در ارکستر نیز جایگاه ویژه ای دارد.در آهنگسازی و ملودی نیز میتوان گفت اولین و یا شاید دومین ساز باشد.

همانطور که پیشتر عرض شد در جهان تجربه نشان داده است که دو گروه آهنگساز هستند یکی نوازنده پیانو میباشد و یکی نوازنده ویولن.من به ندرت دیدم آهنگسازی داشته باشیم که نوازنده ماندولین و گیتار و کلارینت و فلوت و ... باشد! به ندرت!

اما در ایران نیز باز این دو گروه یعنی ویولنیست و پیانیست آهنگسازان ما بودند از جمله استاد بزرگ مرتضی حنانه،همایون خرم،پرویز یاحقی،علی تجویدی،مرحوم اسدالله ملک،عباس شاپوری،مهدی خالدی گرامی و ...

و باز یادم به تاکید عرض کردم در ایران استثنائا یک گروه دیگر نیز آهنگساز دراومدند که میتوان گفت شاهکار بودند و گوش بسیار دقیقی نیز دارند.بسیار دقیق! آن هم نوازندگان سنتور بودند.شاهد هستید از محمد حیدری،فضل اله توکل،فرامرز پایور،میلاد کیایی و مشکاتیان که نسل امروز احتمالا میشناسند.

استاد حسین افشار نوازنده ویولن خانم هایده البته بیشتر بعد از انقلاب یکی از سرشناسترین هنرمندان ویولنیست هستند که سابقه خوبی دارند و ایشون چنان پنجه شیرینی دارند که دل از هر عاشق موسیقی آوازی و ملی ما میربایند

صدای هایده رو که در نظر دارید! وقتی گوش میکنید مخصوصا آواز و ترانه های بزمی ایشون چنان کشش و چنان هیجانی از این موسیقی به پا میکند که واقعا من میتوانم بگویم اوج طراوت موسیقی ملی ما در آواز بزم و ترانه است!

متاسفانه بازگو کردن این مبحث برای نسل امروز کمی دشوار هست.درک کردن سخت هست.حرفی که میزنم میبایست مخاطب امروز حتما یک بزمی دیده باشد و رفته باشد و کمی اهل ادب و احترام و نشست و برخاست و طبع ادبی داشته باشد.در آن موسیقی یه می و مشروب کوچکی هم من باب شکوفه زدن خنده و سرخی رو و باز شدن چهره بزند و اینها ببینید آداب بزم هست.چنانچه که در قابوسنامه و نوشته های نصیرالدین طوسی توصیه شده و بسیار ظریف به آن پرداخته!هماطور که آداب رزم داریم آداب بزم هم داریم که خدمتتون عرض کنم در این ۱۲ یا ۱۵ سال اخیر که دیگه بهیچ عنوان من این آداب رو نمیبینم و اهل بزم و موسیقی ادب و طراوت ندیدم.

تصور کنید در این حال هایده کلام میگشاید و از اوج صدا در دستگاه شور شروع به آوازی برفرض از شعر حافظ میبرد و گلپا دو خط از غزلهای معاصر و شکوفه زده از احساس تمام عاشقانه مهدی سهیلی را میخواند و ویولن با قدرت و کشش و در نهایت ظرافت و نوانس صدا شروع به زمزمه و جواب آواز میپردازد و بعد  از آن ویولن به چهارمضراب مجلسی و کوتاهی بسنده میکند.چه ویولنی! ویولن مرحوم زندگانی ویولن پرکشش شهرام فسازاده و ویولن تمام مجلسی و بزمی حسین افشار

خب در همین حال و هوا که هستید و صدای هایده رو در نظر دارید ببینید پس نوازنده ویولن هایده باید چگونه باشد! این ویولن چه صدایی دارد و چه نوع پنجه شیرینی آن نوازنده باید دارا باشد!

من فکر نمیکنم واقعا غیر از حسین افشار و زندگانی و فسازداه و همکار عزیز پدر من و استاد گرامی من آقای طاووسی کس دیگری بخواهد صدای هایده را و کشش و طراوت موسیقی آوازی را مستانه و عاشقانه و ظریف ارائه کند.این اوج موسیقی و اوج نوازندگی ویولن ایرانیست

استاد حسین افشار خیلی وقت هست در لندن زندگی میکنند و شاید ۳۰ سال هست.در کنسرتهای هایده و محفلها و اجراها ایشون رو همراهی میکردند.

امروز حسین افشار بهمراه پدرم به منزل من آمد! تشکر از این استاد گرامی.یه پیراهن بسیار زیبا هم به من لطف کردند و یک سی دی هم از پنجه بینظیرشون باز به من لطف کردند.

وظیفه دارم جلوه گر صدای هایده رو در ساز ویولن با پنجه حسین افشار تقدیم شما کنم.

سولوی پرکشش و باطراوت شور همراه با چهارمضراب

سولوی بسیار زیبای سه گاه و نغمه افشاری

دو ماه پیش گویا شبکه من و تو حسین افشار رو در یکی از برنامه ها نشان داد و با ایشون مصاحبه کرد و یه سولوی کوچکی هم باز نواخت در لندن و زندگی بسیار خوب ایشون رو داشت نشان میداد.

اما سعید معتمدی عزیز و ارجمند که برای وبلاگ شاهدان و ارائه آثار موسیقی ایران و همینطور وبلاگ رادیو گلها زحمت زیاد کشید دو سال پیش در شاهدان اثری رو آپلود کرد که کنسرت مرحوم هایده بود با آواز هر چه بود گذشت که آوازی بسیار معروف از اجراهای هایده هست و اون زمان که هایده این چند بیت شعر رو همراه با ترانه شیرین جان اجرا میکرد چه غوغایی به پا بود.چه عشقهایی بود و چه کسانی عاشق شدند و صفا کردند.باید گفت چه صفایی بود.البته ترانه شیرین جان رو هایده با سیاوش زندگانی اون موقع در ایران اجرا میکرد و حتی ضبط شد که شما حتما شنیدید***

این قطعه کنسرتی رو که فقط آواز زیبای اون هست با پنجه شیرین حسین افشار یکبار دیگه فقط بخاطر سعید معتمدی عزیز و نام او تقدیم میکنم.که البته اون موقع یادم نمیاد نوشته بود ویولن حسین افشار یا خیر

کنسرت هایده و ویولن حسین افشار_هرچه بود گذشت

*** اما ترانه شیرین جان ساخته پرویز یاحقی هست.استاد یاحقی همان اوایلی که به رادیو آمده بودند یک فعالیت عظیمی در کاباره و کافه نوازی داشتند و با خواننده شوکت که شاید برای شما کمتر مشهور باشد همکاری داشته و همینطور قاسم جبلی و دیگر خوانندگان.از این رو پنجه پرویز یاحقی یک پنجه ای ماهر و جسور و شیرین نواز بود و همینطور میدونید موجب شد نفر اول ویولن ایران باشد.فقط بخاطر همین برنامه های زنده و حتی کافه ای.ترانه شیرین جان رو هم اولین بار شوکت و پرویز یاحقی اجرا کردند.

نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 21:38 توسط نادر |
دو قطعه بسیار زیبا از اسداله ملک
درود

یکی از ویژگیهایی که اسداله ملک رو نسبت به ویولنیستهای هم دوره خودش متمایز میکنه از یک تفاوت عمده حکایت داره

خب بخوبی همه میدونید که اولا از نظر حال و هوا و روح ملودی و قریحه نوازندگی ویولن اسداله ملک و پرویز یاحقی خیلی خاص و شاید مشابه هم بودند.و باز بخوبی میدانید که پرویز یاحقی و اسداله ملک هر دو از بداهه نوازهای بسیار معروف بودند که طبیعتا تمام ملودیهایی که با ویولن مینواختند آهنگ نبود،ترانه نبود،قطعه از پیش تعیین شده خاصی نبود.

بخصوص استاد یاحقی که تمام نوازندگی ایشون بداهه بوده که به شکل سولوی آوازی و بداهه های ضربی و همینطور چهارمضراب قرار میگیرفته

اما جدای از نوع و سبک نوازندگی استاد یاحقی و مرحوم ملک که قبلا عرض شده بود تفاوت دیگری است و آنکه اسداله ملک تنها قطعات بداهه نوازی نداشت.بلکه پیش درآمدهای ساخته شده و تنظیم شده داشت.رنگهای از پیش تنظیم شده داشت.قطعات مختلف ضربی باز همگی تنظیم شده رو باز در آثارش داشت

از جمله همین اوورتور بسیار معروف ابوعطا که شما در موسیقی وبلاگ میشنوید و همینطور پیش درآمد بسیار معروف که باز در شور در چند پست گذشته تقدیم شما شد.رنگ شور که باز تنظیم شده و به صورت کار شده اجرا کرده بود و من تقدیمتون کردم.که یکی از معروفترینهاست.

مثلا در چند پست گذشته که قطعه تصویری از ارکستر اسداله ملک و کنسرتش گذاشته بودم اگر دقت کرده باشید دقیقا همین نغماتی نواخته میشود که ایشون برای سولو از پیش تنظیم کرده بودند و حالا پارتیتور ارکستر اون تنظیم شده که قابل اجرا برای ارکستر باشه.

قطعاتی هم که از پیش تنظیم شده اند شنوندگان اگر دقت کنند بسیار مشخص هست که با بداهه نوازی مثلا یاحقی و بدیعی و کلا امر بداهه نوازی تفاوت دارد.

این قطعات همانند ترانه میمانند که فقط شعر ندارند.گویی که یک ترانه هستند اما کلامی بر آنها نیست و یا به شاعری داده نشده که بر آنها شعر بگذارد.که عموما رنگ و پیشدرآمد از اینگونه آثارند

بعنوان مثال تابحال شما ندیدید که مرحوم یاحقی در سبکشون چنین باشد که پیش درآمد بزنند و یا رنگ بزنند که عرض کردم مانند ترانه بدون کلام باشد.بلکه بداهه نوازی بوده

اما حالا اسداله ملک احتمالا بخاطر کارهای ارکستری و همینطور سبکی که ایشون داشتند اینگونه قطعات رو دارند و مشاهده کردید که قطعات ضربی اسداله ملک چقدر معروف هستند و باز اشاره میکنم به همون کنسرت مایه اصفهان اسدالله ملک که به صورت ویدئو تقدیم شما شد و با همین اوورتور ابوعطا و یا باز قطعه ضربی که در مایه اصفهان بود و در گذشته موسیقی وبلاگ انتخاب شده بود اگر یادتون باشه.این قطعات رو هم به صورت ارکسترال و هم به صورت سولو اسداله ملک اجرا کرده است.

حالا یک چهارمضراب بسیار زیبایی از سه گاه برای شما میذارم که البته اقعا نمیدونم بگم چهارمضراب و یا رنگ! باید گفت رنگ!

فرق چهارمضراب و رنگ رو هم قبلا برای شما بازگو کرده ام و همینطور اینکه این درویش خان بود که چهارمضراب رو از ریتم ۴/۲  یا ۴/۳ به ریتم ۸/۶ تبدیل کرد که ما امروزه با ۸/۶ مینوازیم.

اما برای اثبات این سبک ویژه اسداله ملک و این قطعات تنظیم شده بسیار زیبا یک قطعه ضربی در چهارگاه برای شما انتخاب کردم که بسیار زیباست و اینها میبینید که اصلا بداهه نیستند بلکه قطعات معروفی هستند که به عنوان حالا رنگ و اوورتور و قطعات ضربی دیگر قابل اجرا برای هر هنرمند دیگر و هر ارکستر دیگر هست.اصولا قطعات بداهه قطعاتی هستند که دیگه قابل انتقال به هنرمند دیگر و قابل نواختن توسط هنرمند دیگر نیست

مثلا تابحال دیده نشده کسی سولوهای پرویزیاحقی رو بخواهد حفظ کند و بنوازد چه چهارمضراب و چه قطعات ضربی بداهه یاحقی و یا ملک  با بدیعی و ...

چنانچه که بعضیها با گوش دادن فراوان و زحمت بسیار زیاد گاهی این کار رو میکنند و خب میبینید قشنگ هم ازآب در نمیاد چونکه اون قطعه بداهه هست و مختص پنجه یاحقی و قطعه ای احساسی فی البداهه هست که در آن زمان اجرا بر پنجه یاحقی و ملک و امثالهم غالب آمده و قطعات از پیش تنظیم شده و رنگ و ... نیستند که قابل اجرا برای هرکسی و هر زمان و مکانی باشد.

اما چنین قطعاتی از اسداله ملک مانند همین قطعه چهارگاه و حتی همان رنگ سه گاه و همینطور چهارمضرابهای  مایه دار رضا محجوبی که البته رنگی بوده اند میبینید که حتی خود یاحقی هم آنها را نواخته و ازقضا جز قطعات معروف هستند و میشود انتقال داد و آموزش داد و نواخت

یا مثلا باز قطعه ای در ابوعطا در اولین پستهای وبلاگ تقدیم شما شد که رنگ ابوعطا با اشاره ظریفی به سه گاه هست که ازقضا مورد علاقه فرهاد اردکانی عزیز هم بود و الان میبینم این رنگ رو موسیقی وبلاگشون قرار دادند.خب چنین قطعه ای رنگ هست و بداهه نیست و یک قطعه معروف و قابل اجرا و انتقال هست.

توصیه میکنم حتما هر دو قطعه چهارگاه و سه گاه رو دانلود بفرمایید و لذت ببرید.

رنگ بسیار زیبا در سه گاه.سولوی اسداله ملک و تنبک جهانگیر ملک

قطعه ضربی معروف در چهارگاه_اسداله ملک و فضل اله توکل

نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 23:34 توسط نادر |
برنامه رادیویی_بهتر بشناسیم (1)
**هنردوستان محترم توجه داشته باشند که آرشیو کامل وبلاگ سمت راست بالای وبلاگ و علامت ضربدر چهارم از سمت راست میباشد

درود

عباس شاپوری را بهتر بشناسیم_دانلود

من یک سری مصاحبه ها و برنامه های رادیویی رو تقدیم شما میکنم که در این سریال ها هنردوستان محترم و با فرهنگی چون شما میتوانند از این طریق از زبان خود هنرمندان و یا دست اندرکاران هنری با اساتید و مفاخر موسیقی ایارن آشنا بشوند.

امروزه شاید رادیو باز هم طرفدار زیادی دارد اما ضمن اینکه هنردوستان جوانتر و مردم جوانتر و همینطور بنا بر مشغله های کاری و همینطور اقتضای زمانه تمایلی به گوش دادن رادیو و دستگاه رادیو و سپری کردن زمان برای گوش دادن قطعه ای و یا گفتاری از رادیو ندارند و با درنظر گرفتن اینکه رادیوی امروزی کشور همانند دیگر امورات کشور بخش عمده آن به تلف کردن زمان و هزینه و بی محتوا بودن امور میگذرد از این رو گزیده ای از این سری برنامه ها و برای شما مطمئنا مفید و ضروری خواهد بود

مطلب دیگر اینکه از آنجایی که طبق تشویق دوستان گرامی من و همینطور مبنایی که از روز اول در وبلاگ گذاشته ام که مطالب غیر تکراری و ضروری و آموزنده و درخور یک هنرمند و هنردوست عرضه کنم و تجربیاتی در اختیار شما قرار بدهم و مهمتر از همه متعهد بر این موسیقی ملی باشم پس ضرورتی ندارد که خودم بخواهد مطالب تکراری و یا نقل و قولهای دیگر هنرمندان و دست اندرکاران را بازنویسی و یا بازگویی کنم

از این رو این مصاحبه ها و گفتارها به طور مستقل به شما تقدیم میگردد.

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 22:10 توسط نادر |
عباس شاپوری
وبلاگ رادیو گلها:

مطلبی درباره عباس شاپوری

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 2:6 توسط نادر |
ایرج_اسداله ملک (هدیه نوروزی بهداد)
درود

بهداد گرامی هنردوست خوش ذوق و قریحه و از دوستان ما آوازی رو با همکاری اسداله ملک و ایرج لطف کردند که بنا به جایگاه این آواز بهتر هست که این هدیه فرهنگی و هنری رو از طرف بهداد در نوروز امسال تقدیم شما کنم.

چهارمضراب مرحوم ملک از مایه شوشتری و نهایتا آواز بیداد و شوشتری ایرج

*توجه حتما بر این باشد که بداعت این بیداد قابل توجه هست و لحن خاص و زیبایی دارد.

*بیداد یکی از گوشه های اوج شوشتری و همایون محسوب میشود و استاد ایرج این آواز رو از اوج شروع کردند یعنی همان بیداد و نهایتا فرود بر شوشتری

غزلی معروف از حافظ:

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

بیداد

چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز

بیداد و ایست بر شوشتری

نیازمند بلاگو رخ از غبار مشوی

بیداد

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

بیداد

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

بیداد با لحن دشتی و اشاره کوچک به مقام عشاق

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

بیداد

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

بیات راجع

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز

ایست بر بیات راجع

چهچهه بیات راجع و ایست بر عشاق

تحریر در بیات راجع

فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق

بیداد و فرود

نوای بانگ غزلهای حافظ شیراز

شوشتری

تحریر  از بیداد به شوشتری

آواز شوشتری و بیداد(اسداله ملک_ایرج)

توجه داشته باشید که بیداد در گام دشتی است.و تصنیف معرف مرضیه بنام ساغر شکسته اگر دقت کرده باشید آواز ابتدای آن بیداد است و کل تصنیف در دشتی میباشد و همچنین اشاره به عشاق!

در این آواز که در بیداد اجرا شده استاد ایرج لحن دشتی را خوب بکار میگیرد و پیشتر ترانه ای  تنها شدم ساخته آقای روحانی تقدیم شد که در دشتی بود و چنین لحنی رو از ایرج زیاد مشاهده کرده ایم.

 

 

نوشته شده در جمعه 26 اسفند1390ساعت 14:7 توسط نادر |
نت ترانه بزمی ای تیره غمیت (هایده-ماهور)
**هنردوستان محترم توجه داشته باشند که آرشیو کامل وبلاگ سمت راست بالای وبلاگ و علامت ضربدر چهارم از سمت راست میباشد

درود

من این نت ترانه شاد معروف رو که همگی حتما شنیدید دوباره نوشتم.متاسفانه دوستان میان از دفتر میکنن و میبرن و یه زحمت نمیکشن حداقل یه کپی بگیرن که من داشته باشم.بهرحال دوباره این رو نوشتم که برای ویولن مناسب هست.یه مقدار دست کاری کردم که برای ویولن مناسب باشه و خشک و معمولی نباشه.

نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 11:45 توسط نادر |
اسفند ماه تلخ
**هنردوستان محترم توجه داشته باشند که آرشیو کامل وبلاگ سمت راست بالای وبلاگ و علامت ضربدر چهارم از سمت راست میباشد

درود

آخرین بازمانده اهل قلم کافه نادری هم فوت کرد

متاسفانه خانم سیمین دانشور نویسنده شهیر ایران فوت کردند

نوشته شده در جمعه 19 اسفند1390ساعت 0:44 توسط نادر |
یادبود ویژه14 کوروس سرهنگ زاده_انوشیروان روحانی
درود**
مطلبی که تقدیم شما میگردد مربوط نوشته شده در سال ۸۹ میباشد که قرار بود در وبلاگ دوست گرامی من جناب سعید انصاری در وبلاگ گلها قرار بگیرد که این فرصت نصیب نشد و این مطلب همینطور باقی ماند:
قصد دارم در مورد شخصی ادای مطلب کنم که زحمات بسیار زیاد و فراوانی برای موسیقی ملی کشید و در تمام عمر تاکنون متواضع و خاموش ماند.مطلب در مورد یک ترانه خوان به تمام عیار هست.کسی که برای زنده کردن و معنا بخشیدن واژه ترانه و ترانه خوانی زحمت کشید و شاید موسیقی ملی ما برای درک ترانه خوانی، معیار و الگویی مناسبتر از این هنرمند دلسوخته نداشته باشد. بهرحال استاد کوروس سرهنگ زاده اگرچه امروزه سر زبانها نمیچرخد اما زمزمه ترانه های او  در هر بزم و مهمانی و در هر سازی خوانده و نواخته میشود.آثار سرهنگ زاده صرفنظر از نام خود این هنرمند حتی در آثار و بازخوانیهای هنرمندان اخیر به چشم میخورد که باز همان بازخوانی ترانه موجب شهرت بعضی از هنرمندان اخیر هم شده. و باز موجب تعجب من هست که چطور میشود هنرمندی با دریایی از ترانه که به جرات میتوان گفت تمامی آنها در زبان مردم زمزمه میشود و چه بسا ناآگاهانه خودشان هم نمیدانند این ترانه را کجا شنیده اند و از چه زمانی به یاد دارند با این وجود صاحب چنین آثاری و این دریای عظیم ناشناخته میماند! گاهی به این نتیجه سنتی میرسم که به صورت عامیانه: که خدا اگر برای شخصی بخواد و لطفش شامل حال اون شخص بشه! به کجاها که نمیرسه.همانطور که میبینیم اشخاص و هنرمندانی چه به حق و چه به ناحق شهرت فراوانی یافتند. بهرحال 90% قضایا برمیگردد به اینکه بخت با چه کسی یار هست
صدای کوروس سرهنگ زاده بسیار خاص هست نسبت به دیگر خوانندگان.صدای ایشون لطیف و دلسوخته هست.دلسوخته از این جهت که با شنیدن صدای ایشون آرامش و گرمی خاصی به وجود انسان بخشیده میشود که بی شباهت با صدای محمودی خوانساری نیست! و لطیف از این جهت که ناز صدای ایشون و طراوت این صدا باعث نغمه شدن شعر در گوش انسان میشود و شاید حفظ شدن ترانه ها و خاطره های هریک از ترانه های کوروس سرهنگ زاده به همین جهت باشد. از اینرو و به دلیل لطافت و نازی که در صدای این هنرمند هست او را به یک ترانه خوان و الگوی ترانه خوانی و نه یک تصنیف خوان خشک مزاج! تبدیل کرده .بی شک ساخته ها و آهنگسازیهای اسداله ملک و نغمه های استاد منوچهر لشگری،جواد لشگری، بزرگ لشگری با صدای ایشون مزین شد و حرف دل و احساس درونی این آهنگسازان ماهر و حاذق رو به گوشهای ایرانی و فرهنگ ایرانی رساند
تا اونجا که من اطلاع داشتم ایشون با همان سکوت و تواضع در شهر کرج مقیم هستند و بعضا به تدریس آواز میپردازند
آرزوی سلامتی برای این هنرمند و همچنین اساتید جواد لشگری و بزرگ لشگری که نامی هم از آنها بهرجهت برده شد از خداوند خواستارم و امیدوارم سایه آنها بر سر فرهنگ و هنر ایران جاوید بماند با اینکه سکوت اختیار کرده اند
همانطور که بخوبی میدانید اسداله ملک همنواز اصلی کوروس سرهنگ زاده بوده و همینطور ترانه های زیادی را برای ایشان ساخته بودند و نوای ویولن ملک با صدای سرهنگ زاده جز معروفترین ترانه هاست مانند ترانه دیگه عاشق شدن فایده نداره.بهرحال وبلاگ مربوط به اسداله ملک هست و یاد ایشان همیشه گرامی بوده است.
در نهایت ترانه ای با صدای کروس سرهنگ زاده تقدیم شما میگردد که به زیبایی هرچه تمامتر انوشیروان روحانی با نوازندگی پیانوی بسیار زیباشون این اثر رو همراهی کردند.یادم هست شاید ۲ سال پیش بود که سعید معتمدی عزیزم این اثر رو در وبلاگ شاهدان گذاشته بود و باعث شد که از این اثر بی نصیب نمونیم.
ترانه ای در مایه اصفهان به نام دل من شکسته بهتر!
باز به تکرار باید گفت تمامی کرهای انوشیروان روحانی و همراهی ایشون با خوانندگانی چون پوران،مرضیه،الهه،یاسمین،حمیرا،رویا،ایرج،هایده،مهستی،لیلا فروهر و در نهایت کوروس سرهنگ زاده جز زیباترین و با احساسترین آثار موسیقی ملی ما باشد.هرکدام تنوع و ملودی گسترده و عمیقی دارند.هرکدام احساس خاص خود را دارند.
آهنگسازی انوشیروان روحانی و نوازندگی انوشیروان روحانی با اطمینان کامل باید گفت نعمتی هست برای موسیقی ما.
نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 21:55 توسط نادر |
به یاد از پرویز یاحقی اسطوره ویولن ایران و استاد ملک در بهمن ماه
درود

۵ سال پیش وقتی که دقیقا هوای شهر تهران به همین شکل بود و داشتم از سمت منزل قدم زنان پارک وی رو به سمت پایین طی میکردم،از جلوی یک کیوسک رد شدم و طبق عادت که باید تیتر هر نوع روزنامه رو چک میکردم ناگهان چشمم به خبر ناگواری افتاد.باور کردنی نبود که در یک روز آرام و بدون هیچگونه پیش زمینه ای شما چشمتون به خبر فوت پرویز یاحقی ویولنیست سرشناس ایرانی بخوره.اون هم برای من.من حتی بگم تا چند ماه شوک بودم و عجیب احساس تهی بودن میکردم.چون اولا شخصیتیست که خبر فوت او برای افراد غیر هنری آن هم مردم کنونی ایران که ذوق مرده هستند و فقط نام یاحقی به گوششان آشناست قابل گفتن نبود.کسی نبود احساس من رو درک کنه.دقیقا همون شرایط تکراری ۱۰ سال پیش برای اسداله ملک.هنوز هم همینطوری.تا حالا به این اندازه که برای اسداله ملک گریه کردم و عذاب وجدان داشتم از اینکه غیر از شاگردی هیچ کاری نکردم برای استاد،برای هیچ هنرمند دیگری متاثر نشده بودم و زجر روحی نکشیدم غیر از پرویز یاحقی

 

افتخار داشتم که در خدمت اسداله ملک باشم و ایشون به من آموزش ردیف بده.افتخار داشتم از حضور آقایان لشگری و شاپوری و امین اله رشیدی و گلپا و صحبتهای گرم همایون خرم بهره ببرم.آرزو داشتم یک بار در عمرم بتونم با استاد یاحقی صحبت کنم.ما به هرکس مراجعت کردیم اولا آدرس ایشون رو نداشتند و دوم اینکه اگر هم داشتند میگفتند ایشون عزلت گرفتند و آنچنان ارتباطی هم با ما ندارند.من مونده بودم که این استاد رو من کجا پیدا کنم.البته سال ۸۴ اولین و آخرین باری بود که پرویز یاحقی رو در مراسم فوت عباس شاپوری دیدم و شانسی هم دست نداد که در اون مراسم در کنارشون باشم.چونکه مراسم عباس شاپوری جریانات داره و خیلی جنجالی و اذیت کننده بود...

بماند در این مورد صحبت نمیکنم

خدا واقعا پرویز یاحقی رو بیامرزه.یادتون باشه شبکه ای در ماهواره بود بنام AFN که شبکه ای همزمان رادیویی ای بود بنام رادیو یاران که علیرضا میبدی،فرهنگ فرحی،تورج نگهبان و چند شخصیت حالا سیاسی و ادبی بودند.مرحوم تورج نگهبان اگر اشتباه نکنم در یک روزهای خاصی ساعت ۱۰ شب برنامه داشتند و فکر میکنم همون سال ۸۴ بود یعنی یک سال قبل از اون واقعا عجیب و دردناک دیدم که در این برنامه شماره تلفن پرویز یاحقی رو گرفتند و بطور زنده برای اولین بار ما دیدم این دو استاد از یک رسانه با هم احوال پرسی کردند و صدای ایشون پخش میشد.در اونجا پرویز یاحقی گفتند که متاسفانه چند ماه پیش دست چپ من دچار سانحه شد.اینطور که یادم هست گفتند که در حین رانندگی ایشون دستشون از پنجره بیرون بوده و متاسفانه ماشینی که در همون ترافیک نزدیک ایشون میشن متاسفانه آسیب بدستشون وارد میکنند.در اونجا طی پرسشهایی که تورج نگهبان از آقای یاحقی میپرسید گفتند که دو ماه پیش برای اینکه دست ایشون بخوبی تحت جراحی قرار بگیره، تحت جراحی در کشور آلمان قرار گرفتند و طبق گفته خود ایشون دستشون سلامت کامل رو بدست آورده و من بخوبی یادم هست تورج نگهبان از ایشون پرسید استاد بزرگوار دستتون الان در سلامت کامل هست؟ و پرویز یاحقی با صدایی مصمم و شاد اعلام کردند که جناب نگهبان همین لحظه که با شما صحبت میکنم گوشی تلفن رو با دست چپم گرفتم و بسیار خوب شده است.

حتی عرض کنم خدمتتون در ابتدای اون برنامه آقای نگهبان گفتند که استاد عزیز ما شماره شما رو هم نداشتیم و به سختی پیدا کردیم.یعنی میخوام عرض کنم که شخصی مثل تورج نگهبان که بسیار نزدیک به پرویز یاحقی بود و تا تاریخ امروز ۱۷ سال باشد که ایشون مملکت رو ترک کرده بودند.یعنی طی این ۱۵ سال برفرض خود ایشون نه شماره و نه آدرس ایشون رو نداشتند.این هم از عزلت و امتناع پرویز یاحقی از هرگونه ارتباط اجتماعی و هنری!

بعد از فوت ایشون با یکی از اشخاصی که یه شرکتی داشتند و علاقه مند موسیقی هم بودند من داشتم در مورد یه کاری صحبت میکردم و بعد ایشون گفت که منزل استاد یاحقی روبروی ما بود در جردن و ایشون مثل اینکه بلبل داشتند و صدای سازشون که گویا با اکو و میکروفون به بیرون خانه ساطع میشد و همینطور صدای اون بلبل همیشه برای ما شنیدنی بود و هرموقع با ماشین از جلوی منزل رد میشدم لذت میبردم.

بعد از فوت استاد یاحقی تازه اعلام کردند که ایشون در جردن خیابان نیلوفر پلاک ۶ زندگی میکردند و در همونجا هم دیگه فوت کردند.

در مورد مرگ استاد یاحقی هم عرض کردم قبلا.دیگه تکرار نمیکنم که موجب مسائل سیاسی و اجتماعی نشه.البته جناب سعید انصاری عزیزم در مصاحبه ای که با جهانشاه برومند داشتند در وبلاگشون هم ذکر کردند که احتمال افسردگی مفرط و حتی مرگ عجیب پرویز یاحقی همون آسیب دست ایشون شاید بوده باشه چونکه البته اواخر ایشون نمیتونستند اون انتظاری که از پنجه داشتند احتمالا برآورده کنند.من خودم چند سال پیش دقیقا داشتم به همین موضوع فکر میکردم که اگر خدایی نکرده پنجه استاد یاحقی افتی کرده باشه من اگر جای ایشون باشم صبح و شب گریه میکنم.

دوستان من خیلی دردناک هست.

وقتی میگن پرویز یاحقی پنجه طلایی هست یعنی چی؟ این خیلی مفهوم بزرگیه.وقتی شخصی پنجش طلایی میشه یعنی روی پنجه ایشون سرمایه گذاری میکنند.روی آثار ایشون هرچند خصوصی و هرچند کوتاه سرمایه گذاری میکنند.یعنی اینکه هر مقدار پنجه ای که ایشون بر ویولن میکشید باعث خلق یک اثر هنری و فرهنگی برای ایران میشد.که دقیقا هم شما مشاهده میکنید الان هر سولوی کوتاه پرویز یاحقی چقدر برای این کمپانیها و چقدر برای کلکسیونرهای هنری ارزشمند هست.مخصوصا سولوهای ایشون که در آرشیو خصوصیشون پس از مرگ ایشان ربوده شد.گویا سه اثر احتمالا به صورت ترانه و یا شاید سولوی بداهه از ایشون در استودیوی خودشون ضبط شده که برای یک روز و یک تاریخ خاصی در نظر داشتند پخش بشه!

چقدر رادیو تلویزین و حتی مقامات سیاسی مثل صادق طباطبایی داماد خمینی معروف به( صادق خوشگله) شما شاید اون موقع یادتون بیاد و چه اشخاصی سعی داشتند ایشون رو به ادامه کار هنری تشویق کنند و نشد

زمان جنگ بعد از کلی نافرجامی بر این موسیقی ملی ما و توهین به هنرمندان از پرویز یاحقی خواستند که حیفه! شما بیا موسیقی جنگ و مارش جنگی رو بساز و از این حرفها.که ایشون مشکل پیدا کرد سر این قضیه!

اول انقلاب هم که عرض کردم اعلام از جانب خمینی و اعلام رسمی اینکه ویولن حرامست.و جریانات مفصل بعد از اون... که اینها رو قبلا عرض کردم.تکرار مکررات نباشه این داستانهای طولانی

من نمیخواستم این مطلب رو بگم اما بذارید اشخاصی که تعهدی به موسیقی ملی ما و دلبستگی به شخص شخیص یاحقی داشتند این رو بدونند.یادتون اگر باشه من در یکی از پستها گفتم که یکی از هم دوره ایهای خودم رو که در مکتب ملک میومد و ایشون من رو پیدا کرد و که چقدر کارهای اسداله ملک رو پیگیری میکرد و چقدر گریه کرد زمانیکه من داشتم ردیف ملک رو براش میزدم و اینکه ایشون فقط بخاطر ملک میومد برای ویولن و ویولن رو هم بخاطر کارهای متفرقه ای که در اونجا پیش گرفت ناکام گذشات و افسوس  خورد و ... اگر یادتون باشد!!

ایشون داشت برای من تعریف میکرد که چون همراه کارهای اسداله ملک بود و محبت داشت و اینکه اسداله ملک بعد از انقلاب بسیار نفوذ خوبی داشت در ارکستر رادیو تلویزیون و همینطور ارشاد و ایشون یک سری تستها رو میگرفت و مهر ایشون اصلا تایید رسمی بود.داشتند میگفتند که با استاد ملک یک روز که به ارشاد رفته بودند و کاری رو داشتند پیگیری میکردند ضمن این ناگهان مرحوم ملک حرف از پرویز یاحقی میزنند.چرا که هردو استاد بزرگوار خیلی به هم احترام قائل بودند و بسیار اسداله ملک ارادت داشت.مرحوم ملک ناگهان میگویند که آخه چرا نمیذارید استاد یاحقی کارشون رو در رادیو شروع کنند و چرا با ایشون مشکل دارید و ...

ناگهان اون مقام وزارت ارشاد با لحنی تند به اسداله ملک که آقا شما انگار خبر ندارید آقای یاحقی قبل از انقلاب در کاباره شکوفه نو ج..ه رقصونده!! یعنی منظورش حمیرا بود!

ببینید دوستان ما با چه اشخاصی طرفیم! چه بی حرمتیهایی به موسیقی ما و مهمتر از همه هنرمندان ما کردند.آیا یاحقی حق نداشت عزلت بگیره؟ آیا یاحقی حق نداشت رابطش رو با جامعه کنونی ایران قطع کنه؟ که البته میدونیم این کار رو نکرد و خیلی از هنرجویان و هنرمندان به طور غیر مستقیم از ایشون بهره هم بردند! خیلی لطف داشتند

من فقط خوشحال بودم که ایشون از لحاظ مالی بسیار در وضعیت خوبی هستند وگرنه خدایی ناکرده شما میدونید ایشون به چه روزی وگرنه می افتادند.فرهیختگی پرویز یاحقی.اون نطق قوی و تکلم و ادبیات قوی ایشون و اون صدای بسیار پر صلابت و مردانه ایشون که مجری هم بودند و گوینده هم بودند اینها همگی نشان از موجودیت و شخصیت و تعریف نام پرویز یاحقی است.

خوب شد مستند پرویز یاحقی توسط بهمن فرمان آرا پخش شد که همه بخوبی یاحقی رو از نزدیک درک کنند و اصلا حتی هنگام غذا خوردن او هم با ایشون نزدیک باشند!این مستند درس عبرت هست برای هنرمندان دیگر.یک مستندی آموزنده از هر لحاظ.چه عشقی و چه هنری و اجتماعی و چه وجه اجتماعی هنری در ایران.زندگی پرویز یاحقی همچون افسانه و و رویا است و داستانهای خوب و دردناک و پر فراز و نشیبی دارد.شخصیت او و هویت او هویتی افسانه ای و ایده آل و به تمام معنا هنری است.دوستی او با بیژن ترقی.همسری او با حمیرا.افسانه ناکام عشق او.تلاطم و آشفتگی زندگی او.مهمتر از همه اسطوره بودن پنجه و احساس او.

تصویر مجید نجاهی و جواد لشگری و همینطور شخص دراز قدی که وصف حالش رو شنیدید بابک بختیاری در مراسم تشییع پیکر اسطوره هنر ایران

درباره خبرهای علیرضا نوری زاده و اون وبلاگ نویسی هم که دوسال بعدش از مرگ یاحقی حرفهایی زده بود هم به شما قبلا عرض کردم.دیگر تکرار نمیکنم.برای من این مهم هست که فقط یاحقی دیگر وجود ندارد.مسائل حاشیه هیچ دردی را دوا نمیکند. 

یکی از دوستان ویولنیست من که بسیار خوش نواز هست و هم اکنون در کرج زندگی میکنند میگفتند که ایشون برخی از هنرمندان رو دعوت کرده بودند و من هم کوچک بودم و سنی نداشتم.آقای یاحقی خیلی باوقار نشسته بودند روی مبل و از من تعریف کرد که از فلانی یاد بگیرید با این سن کمش چطور ویولن رو پیگیری میکنه.ایشون به اساتید تار میگفتند مضراب زدن یعنی چه! شما باید چطور مضراب بزنید و چطور باید از آرشه ویولن من الهام بگیرید.سه تار زدن یعنی چه! ملاحت ساز به چه معناست.ایشون میگفتند که پرویز یاحقی در کمال تواضع بسیار خوب خط میداد و بسیار خوب محیط موسیقی را میچرخوند.همون روز ایشون میگفتند ناگهان صدای زنگ در اومد که برای ایشون سه جلد کتاب که سفارش داده بودند آورده بودند و اون کتاخانه پرمحتوای ایشون و مطالعه ایشون جای بسی صحبت دارد.

میبینید که چقدر همه هنرمندان استاد یاحقی رو دوست داشتند.همه اولا از ایشون درسهایی گرفتند چه شهناز و چه عبادی و چه ... چرا که همساز بودن با استاد یاحقی در امر بدیهه نوازی و تلاش در همراهی کردن ایشون دنیایی دیگر است و درسها و تجربه های خاص خود را دارد.

این ویولنیست بود که تعیین میکرد کی چطور ساز بزنه و جایگاهش در موسیقی کجاست.وقتی بدیعی میگفت فقط افتتاح باید در فلان ارکستر  باشد و در فلان برنامه ایشون باید همکاری کند یعنی همین! حرف حجت بود.وقتی میگفتند فلان نوازنده نباید در اینجا و در این جایگاه باشد حرف حجت بود.وقتی فلان خواننده باید با جهانگیر ملک در این اجرا باشد یعنی دلیل و ذهنیتی پشت آن بود. خیلی مرحوم استاد یاحقی لطف برگردن این موسیقی و هنرمندان داشتند.در عین احترام و تواضع.جایگاه ها و ارزش هنر افراد رو بخوبی محک و تعیین میکردند و کمک میکردند.امثال زندگانی.امثال همین اواخری اقای مهتدی و یا جناب برومند گرامی.

به همین منظور قطعه خصوصی چهارگاه پرویز یاحقی رو با تنبک استاد هوشنگ مهرورزان که قبلا در وبلاگ جناب انصاری همین مطلب اخیر از ایشون گفتم! برای شما میذارم.در انتهای این اجرای خصوصی استاد یاحقی صحبت میکنند و شنیدنیست! هم اجرای بسیار خاص چهارگاه و هم صحبتهای پرویز یاحقی و اون صلابت و خط دادن هایی که در بالا عرض کردم!

 اجرای خصوصی بداهه چهارگاه و همکاری تنبک استاد مهرورزان_در پایان کلامی از پرویز یاحقی

تشکر از جناب معتمدی عزیزم.خدا حفظش کنه.دو سال پیش این اثر رو ایشون در وبلاگ شاهدان نصیب ما کرد و چقدر ایشون خدمت کرد در حفظ و اشاعه موسیقی ما.و الان هم با ایجاد وبلاگ رادیو گلها

 هنردوستان گرامی من.معذرت میخوام از شما.حرف برای گفتن زیاد دارم و متاسفانه همین الان دچار التهاب و اعصاب خراب هستم.ترجیح میدم زیاد ننویسم.فقط یک اثر تقدیم میکنم.این اثر از همنوازی فرهنگ شریف و پرویز یاحقی که در دشتی میباشد چنان تاثیری بر من میگذارد که هیچ اثری در دشتی تابحال اینطور نبوده.یکی اون ترانه دیگر گذشته اثری از عباس شاپوری و خوانندگی شمس در اصفهان خیلی من رو متاثر میکنه.یکی رومانس اصفهان استاد گلپا و ویولن ملک و یکی آواز مثنوی دشتی گلپا و  یکی هم این اثر عجیب و غریب در دشتی! ساز شریف که میدونید اصلا در ملاحت و ظرافت حرف نداره و نمونه نداره.ببینید این اثر به شما چه تاثیری میذاره.مخصوصا در این هوای برفی و گرفته که یادآور دقیقا اون سال برای من هست من رو دچار حال عجیبی میکنه.با این اثر انس خاصی دارم.موندم عجب صبری خدا دارد!

 قطعه ای زیبا و دلسوخته اثری از پرویز یاحقی و فرهنگ شریف در دستگاه دشتی

در پایان صفحه ای رو از اولین صفحات ردیف ویولن اسداله ملک تقدیمتون میکنم.ردیفی که استاد یاحقی مهر تایید بر اسداله ملک زد و از این هنرمند گرامی و استاد عزیزم سپاسگزاری کرد.دو ویولنیست عاشق.دو ویولنیست هنرمند و محترم.

روحشان شاد

سپاس از دوستان عزیزم که در این مطلب احساس من را همراهی کردند و کمی عقده گشایی کردم.همه شما را دوست دارم

 

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 13:27 توسط نادر |
گلپا_فرهنگ شریف
درود

من متاسفانه بخاطر نوشتن این مطالب سنگین و پرحجم و همینطور وقایعی که در بهمن ماه باید زیاد به اونها پرداخت از جمله اسداله ملک و دیگر هنرمندانی که در این ماه بودند و وقایعی چه خوش و چه بد رو این ماه حکایت میکنه.

قرار بود راجع به اکبر گلپایگانی بنویسم و همینطور قولی هم به یکی از وبلاگ نویسان محترم داده بودم که این مطلب به ایشون تقدیم بشه.ولی این گرفتاریها و پرحجم بودن برخی مطالب بسیار وقت و حوصله من رو گرفت

هر خواننده ای وقتی میخواد شروع کنه کاری رو ارائه بده از همون اول خودش رو به مردم معرفی میکنه.یه خواننده از اول میگه من میخوام فقط موسیقی پاپ کار کنم.یک خواننده میگه من میخوام آثار قدیمی رو بازخوانی کنم.یک خواننده میگه من میخوام آوازهای طولانی رو در کارنامم داشته باشم.یکی هم میگه من علاقه ای بیشتر و به کارهای ردیفی دارم.یک خواننده ای هم میگه من فقط میخوام در آواز جدید باشم و هرآنچه که تکرار شده و قالب مشخص و ثابتی داره اجرا نکنم

گلپا از اون دسته خوانندگانی بود که میگفت من فقط اومدم حرف جدید بزنم و ضمنا احساسم رو نشون بدم.ما در کارنامه اکبر گلپایگانی ندیدیم که ایشون حتی یک بار گوشه کرشمه رو در دستگاههای مختلف اجرا کنه

من ندیدم گلپا گوشه شهناز رو اجرا کنه.بلکه همیشه سلمک و قرچه بوده

تابحال دیده نشده گلپا ساقی نامه یا همون صوفی نامه بخونه و دیده نشده که ایشون مثنوی افشاری و بیات ترک و سه گاه بخونه

چرا که گلپا معتقد بود این گوشه ها قالب و وزن مشخصی دارند و هیچگونه امکان تغییری هم ندارند و هرکسی اگر بخواد این گوشه ها را اجرا کند میبایست دقیقا همان را بخواند و حق تغییر دادن آن را ندارد.و ما مشاهده کردیم که هرکسی مثنوی خوانده خب مشخص هست قالب و اوج و فرودها و وزنش دقیقا همان هست و یا کرشمه.یعنی هر خواننده ای اگر این کار بکند همان قالب هست فقط جنس صدا متفاوت است.از نظر گلپا این کار تکرار مکرراتست.

اگر برفرض شهیدی یک مثنوی افشاری خوانده و همینطور ادیب خوانساری هم قبلا خوانده پس دیگر نیاز نیست دوباره شعری را در همان قالب ما اجرا کنیم.چون تکرار مکرراتست.همان بهتر که صدای مثنوی بیات ترک ذبیحی و دردشتی در گوش ما طنین انداز باشد و از آنها لذت ببریم.

عرض کردم این قالبها تغییر ناپذیرند.

اما دیدیم که گلپا مثنوی شور خواند و دیدیم که مثنوی دشتی خواند.چون قبلا اجرا نشده بود و همچنین طنین و زیبایی خاصی این دو اجرا از گلپا به جای مانده است که فکر میکنم اگر کسی دیگر بخواهد مثنوی شور و یا دشتی اجرا کند ناخداگاه شنونده او را با گلپا قیاس میکند و قضاوت میکند.

احتمالا خیلی زیاد در مورد سه گاه اکبر گلپایگانی شنیدیم.خیلی زیاد گفته شده و خودشون هم تاکید میکنند که من سه گاه های مختلفی اجرا کردم که هرکدوم واقعا جاویدان و جز آوازهای برتر شدند.بیشترین احساس رو از صدای گلپا باید در دستگاه سه گاه شنید.یعنی صدای گلپا در سه گاه شکوفه میزند و اصلا جلوه دیگری دارد.

حتی ترانه هایی که ایشون در سه گاه اجرا کردند و یا مخالف سه گاه.خیلی حس عجیب و پر شور و عشقی به انسان دست میدهد.من برای مثال ترانه وطن رو که در دستگاه سه گاه اجرا گردیده به شما تقدیم میکنم.فکر نمیکنم کسی بتواند اینقدر احساس سه گاه را به کمال میرساند

ترانه وطن در سه گاه_گلپا

من ندیدم استاد گلپا اثری رو بازخوانی کرده باشند غیر از دو اثر که خیلی هم خاطراتی هست.ترانه ای رو ایشون بازخوانی کردند که پیشتر مازیار خوانده بود و در دستگاه ماهور هم هست.البته کمی حالت و برخی کلمات شعر رو عوض کردند و مایه خود گلپایی در آن ایجاد کردند.ترانه ای که با این شعر هست:

توی تنهایی غربت

جایی که با سختی اونجا کردم عادت

واسه کوه و خاک و دشتم

و ...

یکی هم ترانه گلپونه ها بود که البته این اثری رو که خانم میرافشار شعرش رو گفته بودند و ایرج بسطامی خوند تصنیف هست و مایه تصنیفی داره.اما استاد گلپا ترانه همین اثر رو خوندند

دیگه کار دیگری نبود که بخواد بازخوانی باشه.

از استادی گلپا و خدمات گلپا بر سر آواز این موسیقی ملی ما زیاد گفتیم و زیاد هم گفته شده.

یکی دیگر از ویژگیهایی که گلپا در همان ابتدا به مردم اعلام کرد که چطور خواننده ای خواهد بود این بود که ایشون از اول گفتند من آواز و ترانه رو در عشق میبینم.تمامی آثار گلپا مضمون عاشقانه و بسیار از آوازها که از اشعار رهی  معیری و اکثرا عراقی بوده مضمون حتی عارفانه داشته.

عشق و محبت دو ویژگی ترک نشدنی از آثار گلپا هست.البته به شخصه سلیقه من هم در موسیقی اینچنین هست.یعنی موسیقی را فقط برای خلق محبت و عشق و ظرافت و زیبایی میبینم.موسیقی باید حرف از رمانتیک بودن بزند.موسیقی باید حرف از لطافت روح بزند.ادبیات هم چنین است.موسیقی سیاسی و ... البته به سلیقه اینجانب اولا معنی هنری ندارد و دوم به چه درد شنونده میخورد.آیا بدرد کنسرت میخورد و آیا بدرد در خلوت گوش دادن میخورد؟ و آیا آرامشی را به مخاطب وارد میکند؟

البته عرض کردم من از جنبه ای این نکته رو خدمتتون گفتم وگرنه موسیقی بافتهای مختلفی دارد.

صدای گلپا یک صدای مرد پسند هست.وقتی گلپا با قدرت صدایش بر فرض ترانه سنگین و بزمی نقش غم را میخواند این دقیقا همان نوع ترانه و همان نوع صدای مردانه ایست که بخصوص در بزم انسان احساس سنگینی و شادابی و جذبه میکند.

هر انسانی از صدای اینچنین مردانه ای لذت نمیبرد.در همان زمان هم دیده شده که گلپا هرکسی را مجذوب آواز و ترانه اش نمیکند.اشخاصی که وقار را طوری دیگر تعریف میکنند و مردانگی را به چیز دیگر ربط میدهند و  احساس را غیر از محبت و عشق میدانند و افکاری نامتعارف به خیلی از مسائل دارند نتیجش میشود همین موسیقی امروز. مقصود از اینکه صدا صدایی مردانه و پرامید و پر احساس است.صدایی که از نظر من پیر را امید میبخشد و قدرت را به او بازمیگرداند و جوان را پرهیجان و با وقار و سنگین حفظ میکند.صدایی که در آن حرف از شکستن و خمودگی نیست.در اشعارش هم اینچنین است.گریه و خنده و سکوت و هیجان برای من شنونده در صدای گلپا و آثار او یافت میشود.

گلپا که امروزه در منزل خود پذیرای مردم هنردوست و هنرجویان آواز است در حیاط خانه به آموزش برخی نکات آوازی و ردیفی میپردازد.آن هم به صورت رایگان.اشخاصی از او استفاده میکنند و اشخاصی از او راهنمایی میگیرند.اشخاصی بدنبال خاطره های گذشته هستند.

گلپا متواضع است و همچنین استادی بسیار پرمحتوا و پر از اطلاعات.زمانی اگر کسی بخواهد با او ملاقاتی داشته باشد به سختی مجالی برای هم صحبت با او شدن دارد.در عرض ۵ دقیقه دائما تماس و بازدید دارند.فلان تیمسار.فلان دکتر و فلان هنرمند و فلان ارتشبد و... طرفدار زیاد دارد و جویای حال او هستند.

نمونه ای از تدریس استاد گلپا رو برای شما میذارم که ببینید.خانم جوانی که از شاگردان آقای شجریان و خانم پریسا بوده است و جلساتی را نیز نزد گلپا میگذراند.نام این هنرجو را نمیگویم که موجب اذیت نشود.

تدریس قسمتهایی از نوا در حیاط منزل استاد گلپا

جایزه انساندوستی برای چنین هنرمندی از جانب فرانسه بسیار شایسته است.هنرجویان چه آواز و چه نوازنده باید از امثال گلپاها  استفاده کنند و قدر او را بدانند.افکار هنری او را سرمنشا قرار دهند و با بینش باز و بدون بخل و بینشی مثبت برای پیشبرد نفس خود و همچنین موسیقی گرانبها تلاش کنند

چون در وبلاگ استاد اکبر گلپا و همچنین وبلاگ خانم حسینی یادبودی از فرهنگ شریف و نوازندگی او داشتیم در اینجا ترانه کمیاب گل گریه را که با آهنگسازی فرهنگ شریف و شعر بیژن ترقی با صدای گلپا مزین شده تقدیم میکنم

این اجرا بسیار خاص و زیبا میباشد.در اواسط این ترانه فرهنگ شریف با تار خود و بیژن ترقی با دکلمه اشعار خود این ترانه را همراهی میکنند

تشکر از فرهاد رحیمی بابت این ترانه که لطف کردند

وقتی تو باغ چشات

دونه دونه گل گریه وا میشه

عشقمون رسوا میشه

...

ترانه گل گریه.اثری از فرهنگ شریف،گلپایگانی،بیژن ترقی

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 13:36 توسط نادر |
اسداله ملک_الهه/ بحث درباره موسیقی ملی ایران و ارکستر سمفونیک موسیقی ملی
11 بهمن ماه اسداله ملک به خاک برگشت/مطلبی به رسم یادبود از اسداله ملک در وبلاگ رادیو گلها

درود به هنردوستان موسیقی ملی ایران

مطلبی که اینبار توضیح میدم اول از اینکه برای تاکید و تفهیم بیشتر به مخاطبین درباره موسیقی ملی ایران و ارکستر موسیقی ملی ایران و ضمنا ارکستر سمفونیک ایران هست.در این اثنا یادبودی از اسداله ملک و الهه با توجه به مطلب خواهم داشت.ضمنا در این مطلب تاکید بر آن خواهم داشت که موسیقی اصیل یعنی چه؟ موسیقی ملی چیست و سنت چیست.موسیقی محلی چیست.

مقدمه:

موسیقی ایران همانطور که بارها تاکید داشتم مربوط به قرنها و شاید به قول مورخین هزاران سال پیش باشد.موسیقی ما همان حالت و دستگاهی و گوشه های خود را تاکنون حفظ کرده و با هرنوع تغییری باز میتوان گفت از نظر مایه همان است.اما باید توجه داشت موسیقی به عنوان یک هنر و منطق که توسط ریاضی دانهایی چون فیثاغورس که نت و فرکانسها رو دسته بندی کرد و فواصل رو باید گفت از فیثاغورس داریم و همینطور هنرمندان دیگری که تئوری موسیقی رو بنا کردند هنر موسیقی را فراتر از آنچه که قومی و محلی و بقول امروزی سنتی باشد کشاند.عنوان اینکه موسیقی زاده منطق و احساس هست حرفی بود که این دانشمندان ریاضی چون فیاغورس و یا حتی دانشمندان ایرانی ما چون پورسینا و فارابی مطرح کردند.هنرمندان،دانشمندان و محققین صوت و فیزیک نه تنها در تئوری موسیقی بلکه در ساخت ساز،فیزیک ساز،صدادهی ساز و بعدها هنرمندان خوش ذوقی که در کاربرد این سازها و بقولی در ارکستراسیون، منطقی را بنا کردند.صداها را تنظیم کردند.احساسها را تنظیم کردند.قطعات را تنظیم کردند و در حجم صداها پیچ و خمهایی را ایجاد کردند و زیرصداها را ایجاد کردند.آکوردها را تنظیم کردند.نهایتا حرف از کنترپوان و فوگ و هارمونی زدند و تئوری ساختند که اینها همگی مطابق احساس و منطق صداهی سازها و ملودی ها میباشد.

اما این همه زحمت نهایتش به چه درد میخوره؟ اینکه ما یعنی موسیقی ایرانی که کلی ازش تعریف و تمجید میکنیم بی نصیب از این زحمات نباشه.بتوانیم این موسیقی رو در قالب این ارکسترها و در قالب این سازها و در قالب این منطق موسیقی جای دهیم.اگر طبق گفته های بالا و زحمات این دانشمندان ریاضی بتوانیم نتیجه بگیریم موسیقی زاده منطق و احساس هست پس باید این موسیقی ایرانی ما در منطق جایی داشته باشد.باید منطقی باشد.باید از اصالت موسیقی تبعیت کند.هر نوع موسیقی که سازگار با علم ارکستراسیون و سازگار با تئوری موسیقی باشد آن موسیقی بهترین موسیقی،بقول عرفان دوستها عارفانه ترین موسیقی،احساسی ترین موسیقی و اصیلترین موسیقی خواهد بود. موسیقی اصیل به این معناست.وگرنه اصالت در موسیقی معنایی ندارد.اصالت به این معناست که شما با آنچه که در علم تئوری و فواصل موسیقی و با علم ارکستراسیون بدست آمده چقدر سازگاری داشته باشد.این یعنی اصالت آن موسیقی.موسیقی اصیل ایرانی باید در این قالب جای داشته باشد.اصالت بغیر از این در موسیقی معنایی ندارد.موسیقی با تفکیک سیاسی مرزها جداست و اصالت را به نژاد و تیره و مذهب و سابقه محلی و تاریخی نمیشناسد.اصالت را به مطابقت آن با دستاوردهای علم موسیقی میشناسد.

بنابر این مقدمه صحبت اصلی اینست که موسیقی ما با داشتن سابقه ای طولانی و چند صدساله یا چند هزارساله متاسفانه بدلیل امکانات کم و همینطور مکتوب و مطابق نبودن آن با منطق موسیقی و این عقب ماندگی فرهنگی چنینست که نمیتوان گفت موسیقی اصیل.چه اصالتی؟ اصالت که به سن و سال نیست.اصالت که به سنت نیست.اصالت به محلی بودن نیست.از اینکه اینقدر فرهنگ سیاسی کشور ما پایین بود که موسیقی را حرام بدانند و نگذارند هنرمندی هنر خود را بروز دهد.از اینکه سازندگان ساز رو در محذوریت قرار دهند و از اینکه اجازه تحقیق و بررسی در ساختار موسیقی به ما ندهند و موسیقی به اندازه چند صد سال از علم و دستاوردهایش عقب باشد بطوریکه هنرمندان بزرگ دنیا ۸۰۰ سال پیش آثار خود را به صورت نت تعریف کردند و حتی پارتیتور برای آنها معنا داشت و حتی به ساختار ارکستری هم دست یافته بودند ما حتی نت هم نمیدانستیم که چه بود.این یعنی بی اصالتی.کجای این موسیقی اصالت دارد.موسیقی محلی خراسان ما کجا اصالت دارد.موسیقی خوزستان ما کجا اصالت دارد.با چه مدرکی؟ طبق چه اصولی؟ کدام ارکستر؟ اصلا کدام هنرمند؟ ما حتی هنرمندان دوره قاجار رو هم نمیشناسیم چه برسد به موسیقی آن دوران.حرفی از اصالت نمانده است.نقل و قول فلان توریست خارجی از موسیقی ما و یا فلان سفرنامه درباره موسیقی ما و یا فلان گردشگر و محقق درباره موسیقی ما که استناد نمیشود.اینها نقل وقول هستند.استناد یعنی اینکه حداقل ما بدانیم هنرمندی بنام ایکس در دوران قاجار کمانچه کش بسیار ماهری بود با فلان آثار.اما حتی این هم نمیدانیم.پس نقل و قول مدرک نیست.

اما میرسیم به دورانی که رژیم سیاسی عوض میشود.دوران کسروی ها.دوران محمد علی فروغی ها و دوران علامه دهخداها و کلنل وزیری ها.آخه یکی از معیارهایی که میگن فلان حکومت دیکتاتوری هست و یا نیست اینه که بگن آیا در آن حکومت دانشمند و محققی ظهور کرده یا خیر؟ آیا در آن دوران عمران و صنعتی بوده یا خیر؟ که مونتسکیو جامعه شناس فرانسوی این حرف رو میزد.از این طریق میتوان فهمید آیا رژیم رضا شاه دیکتاتوری بوده یا خیر.خیلی فرمول مشخص و منطقی هست.

بهرحال از این بحث بگذریم.

میرسیم به دوران سال ۱۳۰۰ و رژیم پهلوی و ظهور کلنل وزیری،بنان،روح اله خالقی،ادیب خوانساری،ملوک ضرابی و قمر.ببینید فورا در شرایط آزادی حتی خواننده زن هم ظهور کرد! فورا موسیقی رشد کرد.فورا فلسفه و ادبیات و موسیقی و  عمران و صنعت در ایران شکل گرفت

موسیقی ملی ایران/ارکستر مجلسی:

عرض کردم تمامی دوران گفته شده تا همان قبل از دوران وزیری همگی موسیقی ایرانی بودند و هستند ولی اصالتی ندارند.بلکه موسیقیهای محلی.موسیقی های تحت خفقان.موسیقیهایی که مجال رشد نداشتند نام دارند.

بزرگ ترین شخصیت تاریخی موسیقی ما کلنل وزیری است.کسی که توانست تئوری موسیقی را به ایران بیاورد.کسی که توانست تمامی فواصل را برای موسیقی ما تعریف کند.تمامی قطعات را تعریف و نام گذاری کند.نت برای مستند کردن آثار بوجود آمد.تمام فعالیتهای موسیقی و تغییرات و اجراها و تنظیمها ثبت شد.خیلی واضح بگم خدمت شما ما الان بخوبی میدانیم که در خود دوران وزیری به قطعه ای با ریتم ۴/۲ و یا ۴/۳ چهارمضراب میگفتند و این درویش خان بود که او هم تحصیل کرده بود باعث شد چهارمضراب از ریتمی که مخرج آن ۴ است یعنی همان ریتمهای ساده به ریتم ۸/۶ تغییر پیدا کند.چنانچه که این تغییر و این اصلاحیه در موسیقی ما برای همیشه ثابت و مشخص و مستند ماند. و ما به ریتم ۸/۶ الگو دار و دارای جمله الگویی چهارمضراب میگوییم! پس این موسیقی اصالت دارد.و همه چیز مکتوب و همه اصلحات و وقایع تاریخی با تمام جزئیات درج و بررسی شده است.علم سازشناسی  و فیزیک ساز و تاریخ سازشناسی به این مملکت اومد.صداها دسته بندی شد.علم ارکستراسیون با همت خالقی و وزیری و دیگر هنرمندانی که اگر نام ببرم باید کلی بنویسم ارکستراسیون را تجزیه و تحلیل کرد و آن را با موسیقی و لحن ایرانی سنجید و بر روی نغمات کار شد.تا اینکه بقدری شرایط محیا شد و تا زمانیکه حتی انتشار آن برای دوردست ترین انسان ایرانی در خراسان،تهران،آذربایجان،خوزستان و بلوچستان از طریق رادیو محیا شد تا اینکه سال ۱۳۲۳ مرحوم روح اله خالقی استاد فرهیخته موسیقی ما بنیاد موسیقی ملی ایران را نام نهاد.موسیقی که برای همه مردم ایران و در دسترس همه ایرانیان بود.ارکستراسیون موسیقی ملی ایران تشکیل شد و هنرستان موسیقی با گرایش موسیقی ملی وارد کار شد.در ادامه همین جریانات سبک و اساس موسیقی ما تعیین گردید بنام سبک موسیقی ملی ایران.با ارکستری مشخص.سازهایی تعریف شده.صدادهی و فواصلی تعریف شده و زمینه آوازی مشخص.اساتید ادیب خوانساری،بنان از اولین هنرمندان آوازی موسیقی ملی ایران بودند.خانم وزیری و خانم ضرابی ظهور کردند و بعدها شاهد روح انگیز و روحبخش و دلکش و مرضیه و شمس بودیم.ترانه و نغمه در موسیقی ما تعریف شد.تصنیفها و قطعات ارکسترال تعریف شد.سازهای ملی تعریف شد.بداهه نوازی تعریف شد.ردیف موسیقی تعریف شد.مطابقت آن با تئوری موسیقی سازگار و تعریف شد و همچنان به ادامه و تحقیق برای سازگاری بیشتر با اصالت موسیقی ادامه میافت.

به اختصار از دستاوردهای موسیقی ملی ایران و سبک موسیقی ملی ایران عرض میکنم

محدوده قطعات موسیقی ملی ایران: شامل آواز،ترانه،تصنیف،قطعه ضربی،پیش درآمد،رنگ،چهارمضراب،والس،رومانس،کنترپوان،فوگ

سازهای اصیل و ملی ایران:پیانو،سنتور،ویولن،تار،تنبک،قانون،عود،کنترباس،ابوا،قره نی،ویولنسل،فلوت

محدوده نوازندگی: ارکستر مجلسی موسیقی ملی،همنوازی،سولو نوازی و ارکستر سمفونیک موسیقی ملی

کارنامه مستند از اجراها: گلها،آرشیوهای موسیقی ایرانی،نوایی از موسیقی ملی،ارکستر صبا و ...

گرایش عمده موسیقی ملی ایران:ارکسترال،بزمی،بداهه

ارکستر مجلسی با ارکستر سمفونیک تفاوت دارد و هم از نظر ابعاد و چیدمان و هارمونی بسیار متفاوت است.در ارکستر مجلسی کار مختصر و منحصرا برای یک قطعه صرف مانند یک تصنیف محض و یا یک پیش درآمد و اوورتور محض و یا زیرصدایی خاص از آن استفاده میشود.موسیقی گلها که کارنامه طلایی موسیقی ملی ایران است.از ویژگیهای ارکستر مجلسی موسیقی ملی حکایت میکند.این ویژگی ساختاری استاندارد در همه دنیا به یک روال است.ارکسترهای مرحوم استادم اسداله ملک.ارکسترهای تجویدی و شاپوری.ارکسترهای همایون خرم.ارکستر مرحوم خالدی.اینها همگی ارکسترهای مجلسی موسیقی ملی بودند.ارکستر اصلی موسیقی ملی ما ارکستر مجلسی بود.که اصلیترین ارکستر آن هم ارکستر هنرستان موسیقی ملی و در ادامه ارکستر رادیو بود.

اینبار اثری از الهه و ارکستر موسیقی ملی(مجلسی) رو تقدیمتون میکنم.تکنواز ارکستر اسداله ملک میباشد.نام تصنیف ستاره شبهای من نام دارد.آهنگساز اسداله ملک

تصنیف ستاره شبهای من اثری از الهه و ارکستر مجلسی موسیقی ملی/تکنواز ارکستر اسداله ملک

اما بپردازیم به اینکه موسیقی ملی ایران تا جایی پیشرفت کرد که توانست برای موسیقی ملی ارکستر سمفونیک تشکیل دهد و سبک موسیقی ملی را فراتر از ارکستر مجلسی بلکه تا ارکستر سمفونیک بالا ببرد

یک نمونه باز ارکستر موسیقی ملی تقدیمتون میکنم.فکر میکنم این ارکستر به رهبری عباس شاپوری و یا تجویدی باشد.در اواسط تصنیف الهه با سولوی احتمالا عباس شاپوری رومانسی رو اجرا میکنند و باز به تصنیف برمیگردند.رومانس هم که عرض کردم با آواز تفاوت دارد.رومانس همان شعر ترانه است و وزن ترانه را دارد اما از ضرب آن را می اندازند.یعنی متر ندارد.تحریر و چهچهه آواز را هم ندارد.بلکه ترانه ایست که از ضرب افتاده باشد.این اثر بسیار زیباست.الهه صدایش بسیار غوغا کنندست.نمیدانم از الهه چه بگویم.تا زمانیکه خواننده ای مثل الهه و رویا و پوران ظهور نکنند و با احساس خودشان تصنیف و ترانه نخوانند هیچ ارکستری اصلا بدرد نمیخوره.

تصنیفی بسیار زیبا از الهه و همکاری ارکستر ملی ایران و رومانس و سولوی عباس شاپوری و الهه

ارکستر سمفونیک:

موسیقی ملی ایران رو از لحاظ وسعت صدادهی و نوازندگی بررسی کردیم که به ارکستر اصلی آن به صورت مجلسی و همنوازی و سولو منتهی گردید.

اینجا موسیقی ملی ایران فراتر از بنیاد روح اله خالقی و وزیری میرود.اینجا یعنی مطرح کردن موسیقی ایرانی و اصیل کردن موسیقی ملی در سطح جهان.

مرتضی حنانه بزرگمرد موسیقی ایران اولین کسی که ارکستر سمفونیک را در سبک موسیقی ملی تعریف کرد.

ارکستر سمفونیک هم بر اساس سازهای ملی ایران و هم بر اساس سازهای جهانی تعریف میگردد و سعی در صدادهی بجا از سازها داشته باشد

سمفونیک شامل طیف وسیعی از سازهای بادی میباشد که از لحاظ فیزیک و سازشناسی و صدادهی استاندارد هستند.فاگوت،ترومبون و هورن و سازهای دیگر که به ذهنم نمیرسد سازهایی هستند که در سازهای موسیقی ملی و ارکستر مجلسی تعریف نشده اند بلکه سازهای جهانی هستند و بویژه اینکه در ارکستر سمفونیک موسیقی ملی تمامی سازهای ملی ارکستر مجلسی مانند تار،ویولن،سنتور،پیانو و تنبک موجود میباشند.

ابتدا یک تصنیف از الهه با همراهی ارکستر سمفونیک رو تقدیمتون میکنم.تکنواز ارکستر اسداله ملک میباشد.یکی از زیبترین و پرکشش ترین تصنیفهایی هست که من شنیده ام.بسیار زیبا

خوش آن زمان که در دلم بهار رویا بود

دو چشم پر امید من بسوی فردا بود

ز ساز سینه تار آرزو چو بگسسته

کبوتر امید من ز دام جان رسته

دلم شکسته

دلم شکسته

...

تصنیف دلم شکسته با صدای الهه به همراهی ارکستر سمفونیک/تکنواز ارکستر اسداله ملک

سازهای بکار رفته در ارکستر سمفونیک در همه دنیا یکسان است و ارکستر سمفونیک یک ارکستر بین المللی میباشد و در همه موسیقی کشورهای دنیا مطرح است.

ساختار ارکستر سمفونیک اونطور که در ابتدا مطرح بود و ما تعریف مشخصی ازش داریم این هست که ساختار موسیقی آن هم شکلی خاص هست.یعنی اینکه چند موومان میباشد و بسیار گسترده هست.موومان هم حالا خیلی مختصر بخوام بگم چه هست یعنی اینکه مایه قطعه ریتم قطعه و حالت قطعه زمانیکه تغییر کنه و در اصل بخشهای مختلفی رو که از یک اجرا تشکیل بدهند موومانهای مختلفی رو ایجاد میکنند.

تصنیف دیگری به شما تقدیم میکنم با صدای الهه و همراهی ارکستر سمفونیک به رهبری منوچهر لشگری.منوچهر لشگری عموی برادران لشگری میباشد.ایشون نوازنده ویولن و آهنگساز چیره دستی بودند.این اجرا یکی از اجراهای استثنایی میباشد.شعر این اثر و سنگینی کلام و هضم شدن شعر در موسیقی و موزون شدن آن و بار احساسی این اثر در مایه اصفهان کاری بس شگفت و عظیم هست.

ای زاهدان، ای صوفیان، ای ناصحان خوش زبان

دست کدامین از شما بسته در میخانه ها

فکری کنید ای عارفان

این عاشق دیوانه را

...

تصنیف از خانه تا میخانه با صدای الهه و همراهی ارکستر سمفونیک به رهبری منوچهر لشگری

این آقایان لشگری خیلی بر سر موسیقی ما لطف دارند.بارها من تاکید کردم و بسیار مطالب در اینباره نوشتم.

یک تصنیف باز با صدای الهه تقدیمتون میکنم که یکی از کنسرتهای ارکستر سمفونیک به رهبری آقای حنانه هست.اسم این تصنیف سازم و سوزم نام دارد.اجرای کامل این ارکستر رو که با همکاری الهه و هایده تنظیم شده و قطعات کامل به همراه اوورتور و تکنوازی دارد را میتوانید از وبلاگ مرغ سحر درخواست بفرمایید که به شما لطف کنند.

لاله سان با دل خود به شب سازم و سوزم

تا نسیم آید از آن صحرا که جان بازم و سوزم

شمعی و گرد تو بی پروا

به پروازم و سوزم

...

تصنیف سازم سوزم با صدای الهه اجرای زنده ارکستر سمفونیک مرتضی حنانه

حال مرتضی حنانه نیز برای موسیقی ایرانی که ازقضا چنین ویژگی رو دارد تعریف کرد.

ابتدا یادآور یکی از پستهای وبلاگ میشوم که درباره ارکستر کمی توضیح داده بودم.در کنار اینکه مطلب مفصل این پست رو مطالعه میفرمایید.نگاهی هم بر اون مطلب داشته باشید.

نگاهی کوتاه بر مطلب گذشته وبلاگ در این باره

ارکستر سمفونیک فارابی:

ارکستر سمفونیک فارابی اولین ارکستر سمفونیک موسیقی ملی ایران و دومین ارکستر سمفونیک در ایران است که مرتضی حنانه موسس و رهبر این ارکستر بود و ارکستر سمفونیک تهران که البته به آثار کلاسیک میپرداخت.

مرتضی حنانه خوشبختانه آثار بسیار خوبی رو در موسیقی ملی ایران و در ارکستر سمفونیک موسیقی ملی بجای گذاشت.

ایشون دقیقا همون معنای سمفونیک رو برای قطعات ایرانی قائل شد.بطوریکه اجرای ارکستر برای هر اجرا شامل چند موومان بود و دراصل از چند بخش تشکیل میشد.

موومانهایی که در آثار ایرانی برای سمفونیک بکار میروند عموما همان ساختارهای غالب بر موسیقی ملی هست.یعنی ابتدا پیش درآمد و یا اوورتو.سپس رنگ.سپس تصنیف.سپس ساز سولو.سپس آواز.در نشست آواز دوباره تصنیف بهمراه ارکستر.که شما ملاحظه میکنید تعریف قطعه کامل چیست.قطعه کامل قطعه ای هست که در ارکستر سمفونیک تعریف میشود.واژه تصنیف و فرق آن با ترانه دقیقا از همینجا متمایز میشود.تصنیف را عموما در ارکستر در نشست آواز میخوانند و تصنیف شامل موومان و قسمتهای مختلف هست یعنی اوورتور دارد و میتواند یک تصنیف کامل شامل رنگ مخصوص به خود و یا آواز مخصوص به خود و یا اجرای سولوی مخصوص به خود داشته باشد.این تعریف تصنیف هست و همچنین همانطور که عرض شد ویژگیهای یک قطعه کامل.در اجرای سمفونیک نظر بر اینست که همانند آداب غذا خوردن که شامل پیش غذا،غذای اصلی،نوشیدنی و در انتها دسر میباشد،در موسیقی نیز چنین انگیزه ای وجود دارد بطوریکه اگر این قسمتها اجرا نشوند میتوان گفت موسیقی ناقص هست و در اصل اگر شام شما در انتها دسر نداشته باشد میگویند شام ناقص.یعنی باید همگی اینها برای تعریف یک شام و یا یک موسیقی کامل همانند یک مقاله داستانی و یا توصیفی قسمتهای مشخص خود را داشته باشد.کامل ترین و اصیلترین نوع موسیقی آن هم در قالب موسیقی ملی ارکستراسیون سمفونیک میباشد.سازها از هر لحاظ چه فیزیک و چه صدادهی استاندارد و تنظیم شده و قطعات کاملا تنظیم و پارتیتور شده و آکوردها و زیرصداها و کششها و حالات صدا کاملا سنجیده و تنظیم شده میباشد.در فرانسوی اصطلاحا فونکسیون میگویند.یعنی نقش هر ساز به دقت مشخص شده است.اهمیت اجراهای همنوازی و با به اصطلاح فرانسوی اونیسون،هارمونی،اجرای کنترپوان و فوگ از مهمترین ویژگیهای ارکستر سمفونیک میباشد.ارکستر فارابی آقای حنانه و ارکستر سمفونیک تهران به رهبری دیگر هنرمندانی چون دهلوی و فخرالدینی و رهبری و ... که اینجانب آشنایی کامل ندارم عالی ترین رتبه موسیقی اصیل و ملی ماست.

برای دانلود و جمع آوری آثار ارزشمند ارکستر سمفونیک فارابی با خوانندگانی از قبیل مرضیه الهه و پوران و شهیدی و... شما رو ارجاع میدم به وبلاگ گلبانگ.محسن گرامی بسیار زحمت شیدند و این آثار رو جمع آوری و در نهایت در اختیار ما گذاشتند.برای اثربخش بودن این آثار مطلبی مفصل اینچنین نوشتم و هم اکنون بهترین زمان دانلود این آثار میباشد.

ارجاع به وبلاگ گلبانگ و دانلود آثار ارکستر سمفونیک فارابی به رهبری مرتضی حنانه

ارکستر فرامرز پایور:

در اینباره کلی باید بنویسم.باید گفت بسیار خوشوقت هستیم که بالاخره استادی چون پایور هم در موسیقی ملی ایران تجربه کردیم.اما اینبار حرف از موسیقی ملی ایران نیست.بلکه حرف از موسیقی ایرانی است.آقای پایور یکی از فرهیخته ترین هنرمندان و باسوادترین هنرمندان ماست.ایشون اول از اینکه نه به عنوان نوازنده سنتور بلکه تئوریسین ساز سنتور هستند و همچون مقام روح اله خالقی رو در هنر موسیقی دارند.بطور کلی عرض کنم خدمتتون ما چند تئوریسین موسیقی در ایران داشتیم.یکی کلنل وزیری.دوم و از همه مهمتر مرحوم خالقی.سوم مرحوم صبا.چهارم جناب آقای پایور خدا بیامرز.البته تئوریسین تنبک میگویند تهرانی است.تئوریسین ویولن ایرانی مرحوم تجویدی است.و یا در تار ..... غیره و غیره.ولی تئوریسین موسیقی با تئوریسین یک ساز کمی متفاوت است از لحاظ اینکه شخص چه اندازه محدوده هنری و همچنین تا چه اندازه صاحب نظر بودن در کاری را عهده دارد.استاد پایور در علم ارکستراسیون.در تئوری سنتور.در تئوری برخی مفاهیم که از قضا اشخاصی مثل حنانه و یا وزیری تاکید داشتند مثل پیش درآمد و مثل رنگ و یا مفاهیم اینچنینی تاکید داشتند و یا مثلا والس که کلنل وزیری تاکید داشت.مقصود از این گفتار بر اینست که محدوده کاری آقای پایور و درایت و رای ایشون وسیع بود.

نکته مهمی که باید اینجانب عرض کنم که پیشتر هم راجع به جایگاه هنرمندان ویولنیست عرض کردم و بسیار تاکید کردم اینست که جایگاه هنرمندان رو اشتباه نگیریم.اینکه پایور تئوریسین سنتور بود خیلی فرق داره با اینکه نوازنده بسیار عالی بود و با احساس میزد.این قضیه جداست.اینکه استاد پایور ارکستراسیون قوی داشت خیلی فرق داره که آهنگساز بسیار خوبی بود.خیر اینطور نیست.در اون مقاله هم عرض کردم.استاد صبا و یا آقای خالقی تئوریسین بودند و خیلی هم لطف بر این موسیقی داشتند اما نوازندگی آنها با جرات کامل بگویم یک قران نمی ارزد.تعارف و تشریفات هم نداریم.آهنگسازی مخصوصا صبا که اصلا فرای ذهن و احساسات لطیف امروزی ماست.بهرحال...

اما ویژگی ارکستر آقای پایور

فکری که آقای پایور داشت این بود که چرا سازهای محلی ما باید اینقدر ناشناخته و بی کیفیت باشند؟ سازی مثل سه تار! مثل کمانچه مثل نی و یا قیچک.اینها سازهای ارکستر موسیقی ملی نبودند و جز سازهای محلی به حساب می آیند و اصالتی آنچنان ندارند.معنی اصالت هم که پیش تر به شما عرض کردم که چیست.

آقای پایور در این فکر بود که گوشه های آوازی ما و همینطور این ردیف آوازی ما به خصوص گوشه هایی که صبا وارد ردیف کرد(مثل متعلقات دشتی) چطور همگی تدوین یافتند و به نسبت سرو سامان گرفتند و هرچند غیر قابل هضم اما تدوین یافتند.در نهایت شناسایی شدند و بر روی برخی نغمات خاص کار شد و دوم میراثی بود که سینه به سینه از گوشه و کنارهای این مملکت جمع آوری شد و توسط آنها به نت و نوارهای صوتی جاویدان ماند.

اما چرا سازهای محلی ما نباید سرو سامان بگیرند؟ چه ایرادی دارد که بر سازهای محلی تحقیق شود و دوم آنکه بر روی آنها محک سازشناسی و استانداردها و همینطور فیزیک و فرکانسها بررسی شود.چه ایراد دارد که این سازها اصالت پیدا کنند؟ و برفرض سازی مثل قیچک که مربوط به سیستان و بلوچستان است برای مردمی چون خوزستان و یا تهران و آذربایجان قابل شناسایی و عرضه باشند و یا سازی محلی چون نی که مختص اصفهان است.

از این روی علم سازشناسی و استانداردها بر روی سازهای محلی از سالهای تقریبا میتوان گفت بعد ۵۰ شروع و تفحص شد.

اولین بررسی آنکه فجایع بوجود آمد!! چرا؟؟ چون هیچ آبروریزی بالاتر از این نبود که پس از بررسی ها متوجه شدند چرا سازی مثل سه تار چنین فیزیک و چنین صدا دهی دارد! متوجه شدند که این ساز را به این دلیل کوچک و کم حجم و بدون صدادهی مخصوص ارکستر ساختند که آن زمان(یعنی قاجار) موسیقی حرام بود و لباسها آن موقع عبا و قبا بود و شخصی که کوچکترین تمایلی داشت که سازی بزند مجبور بود این ساز را طوری مستتر کند که اولا کسی در کوچه و خیابان نفهمد او ساز حمل میکند و به این ترتیب باید آن را در آستین عبا(تاکید میکنم!!) در آستین عبای خود پنهان میکرد تا بدون آزار حمل شود و دوم آنکه باید صدایی داشته باشد که اگر کسی در اتاق خود ساز میزند همسایه بغلی و یا اتاق بغل نتواند پی ببرد که صدای سازی می آید! از این رو اصطلاح معروف که هنوز هم بکار میبرند که سه تار و کمانچه سازی است که صدایش برای یک نفر کم و برای دو نفر زیاد است!

کمانچه هم به همین ترتیب و دقیقا همین ماجرا

سازهای دیگر محلی و نام برده هم بهمین ترتیب.اصلا ازلحاظ حجمی و صدادهی و مهمتر از همه علم هارمونی در ارکستراسیون هیچ سنخیتی با ارکستر موسیقی ملی و ساختار آن ندارند.و آن موقع آقای خالقی متوجه شد که این سازها از لحاظ و فیزیکی و علم سازشناسی سازهای خوب اما استاندارد ارکستری و معیارهای علمی را ندارد.تصور کنید که از ما بپرسند آقا این ساز کمانچه چرا کاسش به این شکل و یا حجم صداش به این شکل است؟ ما در کمال شرمندگی باید بگیم بر هیچ مبنا بلکه بخاطر خفقان دوران قاجار! خب این یعنی بی اصالتی یعنی بدبختی سازهای محلی ما و یعنی مفلوک بودن دوران قبل از موسیقی ملی.هرگز نمیتوانیم بگوییم فلان سازشناس بر اساس این تجربه و یا بر اساس این الگو و این نوآوری چنین طراحی داشته بلکه باید با گونه سرخ بگوییم بر فلان اساس نامربوط!

خب بپردازیم به ارکستر پایور.

آقای پایور خیلی مرد بود.این نتایج اولیه حاصل شد.بعد ایشون گفت پس من به عنوان هنرمند اینجا چه کاره هستم.از اینجا بزرگی پایور معنا پیدا کرد.استاد پایور چون هارمونی و ارکستراسیون رو بخوبی بلد بود گفت از هر ساز یک یا دو تا انتخاب میکنم و با استفاده از شیوه های صدادهی و ارکستراسیون شروع میکنم تا صدادهی از این سازها بگیرم.ایشون چقدر لطف بر سر موسیقی ما دارند.ایشون سه تار رو برای ارکستر اصالت بخشید.ایشون نی رو اصالت بخشید.بخوبی توانست برای ارکستر از نی صدا بگیرد که هارمونی داشته باشد.که گویی همان ارکستر مجلل مرتضی حنانه است و با همان ملاحت اما از لحاظ صدای ساز متفاوت.از نظر احساس هم البته متفاوت.یعنی ارکستر مجلسی موسیقی ملی جایگاه خودش رو داشت و ارکستراسیون پایور هم جایگاه خودش.و اینها همه مکمل هم بودند.مکملهای موسیقی ایرانی ما.

اینکه برخی از دوستان هنرمند ما کم لطفی میکنند و نظر شخصیشون رو راجع به کار آقای پایور میدهند برای من حداقل غیر قابل تحمل هست.برخی میگویند پایور تنها کسی بود که با انتخاب یک ساز از هر ساز ارکستر تشکیل داد و بهترین صدادهی را میگرفت درصورتی که آقای تجویدی و دهلوی و حنانه و ...ارکسترهای سیاه لشگری تشکیل میدادند و برفرض ۱۰۰ تا ویولنیست داشت و ۲۰ تا نوازنده ابوا و ۵ تا نوازنده تار و ... اینطور حرف زدنها ناشی از کم لطفی این افراد است.که متاسفانه همین اشخاص هنرمندان سرشناس هم ازقضا هستند.پس بفرمایند اصلا نمیدونند ارکستراسیون چی هست! سیاه لشگری یعنی چه؟ ۱۰۰ تا ویولنیست یعنی چه؟ تنظیم کننده ارکستر برای تک تک این سازها نقش در نظر گرفته است و بطوریکه امکان دارد ۲۰ ویولنیست اونیسیون و همنوازی یک نت را بزنند و درمقابل ۲۰ ویولنیست دیگر کنترپوان آن را بزنند و اینکه حتی چند کنترپوان مختلف بزنند و یا از اکتاوهای مختلف بزنند و دوم اینکه امکان دارد برای هر ۳ ویولنیست برفرض یک نوع کشش و حالت صدایی را در نظر بگیرد یعنی برفرض نوانس صدا از قوی به ضعیف و بقیه برعکس و آن یکی خشک و مقطع و دسته دیگر به صورت زیر صدا همین کار را بکنند و یا دسته دیگر به صورت آرپژ این کار را بکنند. و به مراتب همین روند برای سازهای دیگر!

این چه حرفی هست که برخی هنرمندان میزننند من تعجب میکنم.حرف از سیاه لشگری یعنی چه؟برخی اوقات شک میکنم که آخه در این سه دهه چه اتفاقی افتاده که اینگونه نظرهای نسنجیده و مضحک و به تمام معنا مضحک بازگو میشود.

اما مقصود از این گفتار این بود که آقای پایور چگونه توانست با سازهای محدود همان صدادهی را ایجاد کند و حجم صدا را پر کند و گویی ارکستر کاملا سمفونیک و مفصل است!! بله این شگفتی کار پایور نشات گرفته از آشنایی او با همان منطقهای ارکستری یعنی بکارگیری کنترپوان و هارمونی و ... است

اما چرا استاد پایور مثل ارکستر سمفونیک حنانه  و یا ارکسترهای کوچکتر مثل ارکستر مجلسی گلها بقول دوستان سیاه لشگری راه نینداخت و برفرض ۲۰ تا کمانچه کش و ۲۰ تا نوازنده نی  و قیچک نداشت.

دلیل خیلی واضح و منطقی است.برای اینکه سازهای محلی ما اولا از لحاظ صدادهی و تنوع بسیار بسیار محدود هستند.دوم آنکه عرض کردم به خودی خود استاندارد نیستند.

یکی از ایده های بسیار ارزشمندی که من برای آقای شجریان قائل هستم.همین تفکر و ایده ایشون در اختراع سازهاست.البته من با ایده ایشون موافقم نه با سازسازی ایشون که اصلا استاندارد و مبنا نداره!

ایده این هنرمند،آقای شجریان خیلی منطقی بود ایشون گفت این یک معضل بزرگی هست اگر که بخواهیم ارکستری بر مبنای سازهای محلی تشکیل بدهیم و فاقد صدادهی باشیم.یعنی ما جایگزینی برای سازی مثل ویولنسل در سازهای محلی نداریم.ما سازی به عنوان آلتو نداریم.ما سازی به غیر از عود برای صداهای باس نداریم.اگر سازهایی با صدای باس داشته باشیم و یا مثلا سوپرانو اینها یا مضرابی هستند و یا کششی و آرشه ای.ولی نه هر دو!

حرفی بسیار منطقی و درست است.حرفی بکر و چالش بر انگیزست.ما جایگزین این سازهای استانداردی چون کنترباس و ویولنسل نداریم.ویا ابوا و قره نی.اگر هم داشته باشیم غیر استاندارد است.و فاقد شاخصهای ارکستری است.بماند که ایشون دست به ساز سازی زدند و متاسفانه باز بدون استاندارد و بدون مبنا.

سازهای اختراعی ایشون منطقی و استاندارد نیست.آقایان راسخ و قنبری مهر و ... که از سازشناسان و سازندگان مطرح و مقامدار سطح جهانی هستند این مطلب را نمیپذیرند.دوم آنکه سازی مثل ویولنسل طراحی کردند که اولا نحوه گرفتن ساز و ابعاد ساز و فواصل و انگشت گذاری ساز دقیقا همان ویولنسل است.و اینکه سرپنجه ساز رو عوض کردند و مثل سرپنجه تار گذاشتند که دقیقا اشتباه همینجاست.سرپنجه ساز ویولنسل و ویولن ازقضا بهترین نوع و گوشی های مخصوص سازهای زهی میباشد که برای کوک کردن مناسب است و نه سرپنجه تار! بجای اینکه پیشرفت کنیم و عیب رو برطرف کنیم دقیقا ماست مالی کردیم و تازه عیب رو جایگزین مزیت کردیم! این دیگه شاهکاره واقعا!

اما برای نتیجه گیری از ارکستر پایور باید عرض کنم.بعلت نبود سازهای محلی در صداها و استانداردها ایشون با ایده ای به تعداد محدودی از نوازندگان بسنده کرد و بقدری خوب کار ارکسترال را با سازهای محلی پیش برد که یک روند مثبت در موسیقی ما به حساب می آمد.

ارکستر پایور از لحاظ اندازه و صدادهی کوچک و میتوان گفت نه ارکستر مجلسی بود و نه ارکستر سمفونیک.اما این صدا دهی که ایشون از کار کشید اولا کاملا پر و درحد یک ارکستر مجلسی قوی بود.دوم از آنکه ایشون بقدری این روند رو تسریع کرد یعنی آنکه محتوای هنری ارکستر پایور ویژگیهای ارکستر سمفونیک را داشت.یعنی همان ویژگیهای قطعه کامل که در بالا به آن اشاره کردم! اجرا از پیش درآمد ارکسترال و دوم رنگ ارکسترال و بعد آواز و ساز سولو و سپس تصنیف ارکسترال و دوم تغییر ریتمها و حالات و قطعات مختلف و ضربیهای مختلف همگی موومان به حساب میآیند یعنی بخشهای مختلفی از یک قطعه.یعنی تصنیفی به معنای واقعی.با شروع پیش درآمد مفصل.با رنگ و در نهایت آواز و خاتمه ای مشخص.همگی موومان بندی شده بود.دقیقا عین کار مرتضی حنانه.عین کار تمامی ارکسترهای سمفونیک جهان.اجرا دارای موومان و بخشهای مختلف و مفصل بود.عرض کردم که تصنیف از کجا شکل میگرید و فرق آن با ترانه چیست.دقیقا همین نکات است.همین ویژگیهای ارکستری.

پس کار فرامرز پایور یک نوآوری در موسیقی ملی ما بود.اصالت بخشیدن به سازهای محلی و تشکیل ارکستری مجلسی با ویژگیهای سمفونیک و با شکلی جدید و اصولی و منطقی.در آن سازهای ارکستر سمفونیک دیده نمیشود.اما ویژگیهای ساختار سمفونیک را دارد.در آن به سازهای محلی بها قائل شده اند.اصول رعایت شده اند.ناکام ماندن راه پایور و ارکستر پایور فقدان سازها و طیفهای صدادهی سازهای محلی ما بود.دوم همراهی نکردن آقایان سنتگرا برای برطرف کردن عیب سازها و اصالت بخشیدن به سازهای محلی.همراهی نکردن با استاد پایور.

تا جایی که امروز میبینیم دف و دهل و کوزه وارد موسیقی ما شده اند.که به سازهای بیابانی از نظر استاد پایور گفته میشد.امان از دست ناظریها و شجریانیها و ...در این زمانه هرچه میکشیم از آنهاست.تخریب آواز.تخریب تصنیف.نابود کردن ترانه.نابود کردن سازهای استاندارد و اصیل.نابود کردن موسیقی اصیل.عیبجویی های بیجا.

تلاش در سنت شکنی و استاندارد کردن سازهای محلی

نکته بعد آنکه چند سال پیش آقای قنبری مهر شروع کرد به برطرف کردن عیبهای اساسی فیزیک سازهای محلی ما.تار از نظر صدا و فیزیک صدا هیچ موردی ندارد.بسیار هم ظریف و بسیار هم حساب شده و منطقی.از لحاظ فیزیک چوب و ساختار هم مشکلی ندارد.اما تنها عیب آن همان دلایل نبود امکانات و ارزیابی های استاندارد هست.این فاجعه هست که بعد از ۱۰۰۰ سال هنوز برای پرده های تار از روده گوسفند استفاده میکنند.این فاجعه است که هنوز پوست نقاره تار باید از روده گاو و گوسفند باشد.که در هوای مرطوب برفرض شمال کشور ما این ساز عملا بلا استفاده است.اگر ما سنت گرا نیسیتیم پس باید عیب این سازهای دیرینه را برطرف کنیم و استاندارد کنیم.استانداردی که اگر هرجای جهان این ساز مطرح شد و مورد بررسی قرار گرفت هیچ عیب و نقصی نتوان برای آن لحاظ کرد.سه تار به همین شکل.آقایان زحمت بخودشان نمیدهند این کوک سه تار رو عوض کنند.تا کی باید این کوک عهد آنتیک رو به دوش کشید.آخه یعنی به این اندازه ما عقب مانده هستیم که باید کوک سه تار ما به این شکل باشد.حتی نمیتوانستند از ویولن الهام بگیرند؟! متاسفانه این تعصب و پیش داوریها بیش از پیش باعث شده این سازهای محلی هرگز اصیل نشوند و هرگز استاندارد موسیقی ملی را نداشته باشند.

آقای قنبری مهر چه تغییرات خوبی را بر تار و سه تار انجام داد.سرپنجه سه تار رو عوض کرد و از گیتار الهام گرفت.که اولا دقیق کوک میکند و دوم سیم هرگز پاره نمیشود.ساختار سه تار را عوض کرد تا همان زخمه های دلنشین را داشته باشد و همینطور از لحاظ فیزیک سازی استاندارد باشد.پرده های سه تار و تار رو عوض کرد و بجای آن از پرده هایی با جنس مخصوص استفاده کرد که دیگه بجای این روده های گوسفند فرسوده نشود و پاره نشود و جابجا هم نشود و ضمنا پینهای زیر دسته تار موجب محدود شدن فعالیت دست نشود.و یا از فرت های فلزی برای تار استفاده کرد که مانند گیتار کاشته شده بود و ازقضا صدای بسیار خوبی هم پیدا کرده بود و این فواصل استاندارد بود.سر پنجه تار رو تغییر داد.تراش داخل چوب سه تار رو پرداخت کاری کرد و حجم آن را استاندارد کرد.

اما چه حاصل! همین آقایانی که امروزه ساز الکی میسازند شروع کردند ک آقا شما دارید سنت شکنی میکنید! شما اصالت تار رو نابود میکنید.بعد این آقایون با این طرز تفکر میان ساز اختراع میکنند.بدون اینکه تحصیلات سز شناسی اصلا داشته باشند و اصلا بدانند الگو برداری یعنی چه.نه اینکه همان ویولنسل را تحویل بدهند و فقط نمای آن را عوض کنند.این دیگه مسخرست.صدای فاخر ویولنسل رو تازه مفلوک میکنند و به زیر استاندارد میکشانند.

آقای قنبری مهر و یا راسخ و اکبریها و ... اینها تخصص در فیزیک ساز و ساخت ساز دارند.آقای قنبری مهر که از طرف شاه فرستاده شد به ایتالیا که بر روی سازهای مختلف کار کند و آموزش تخصصی ببیند. و مراحل عالی را بگذراند.ضمنا نمونه سه تار آقای قنبری مهر دست کیوان ساکت است.

اما گویا آقایون سه دهه اخیر زیاد منطق متوجه نیستند و از جایگاه خود سواستفاده میکنند.

این موسیقی ملی با افکار اینها به گند کشیده شد.

* نکاتی که در نتیجه این بحث حاصل کردم اینست که اولا سازهای ارکستر ملی ما اصیلترین سازهای ایرانی هستند و استاندارد جهانی هستند و توان هر نوع کشش و لحن و ملودی و زیر صدا را دارند.کاملا استاندارد و اصیل هستند

دوم از اینکه هر نوع موسیقی اگر ارکستر مجلسی و ارکستر سمفونیک داشته باشد آن موسیقی پیشرفت خواهد کرد.ما نمیتوانیم بگوییم که موسیقی ما در سطح جهان مطرح شود در صورتی که اولا هنرمندان امروزی مملکت ما از ارکستراسیون که سر در نمی آورند و دوم از ساز شناسی سر در نمی آورند و دیگر آنکه ویژگیهای ارکستراسیون مثل کنترپوان رو از ویژگیهای غیر ایرانی میدانند! یعنی چه؟!

انگار آقایون اصلا مغزشون مشکل پیدا کرده.همین کارهارو کردند که حسین دهلوی خانه نشین شد.علی رهبری از این مملکت رفت.روحانی ها بر نخواهند گشت.

آقای تنبک نواز امروزی حسین تهرانی را قبول ندارد و به قول خودش سنت شکنی میکند.امروزه کسی به شیوه عبادی ساز نمیزند.ما گویی تخصص در این داریم که هرچه ازقضا دستاورد مثبت تلقی میشود نابود کنیم.ارکستراسیون ملی که ازقضا استاندارد بود را نابود کردند و آنچه نا استاندارد هست جایگزین کردند.چطور در گامها و فواصل از تئوری موسیقی پیروی میکنیم و از دیگر ویژگیهای این موسیقی و تئوری آن نباید پیروی کرد.

میگویند غربی است.فلانی شرقی است.ما ایرانی هستیم

این سطح فکر مسخره در همه جنبه های زندگی ما نهفته شده.غربی!

ما تصور میکنیم دنیا سه قسمت است.یکی غرب است که همانند یک دهکده است.یکی شرق است که آن هم یک دهکده است.یکی هم ایران که از همه انها مستثنا و یک کشور است.

غربی یعنی چه آقا! چه کسی گفته فرهنگ فرانسه و موسیقی فرانسه با انگلستان یکسان است؟ چه کسی گفته کشور چک با سوئد سنخیتی دارد؟! مگه ویولن ساز ایتالیا نیست؟ پس چرا کشور روسیه وفرانسه و تمامی کشورهای در موسیقی خودشان از این ساز استفاده میکنند ولی تا نوبت به ایران یرسد غربی و شرقی میشود؟! مگه ما چه هستیم؟ تخم دو زرده گذاشته ایم؟کجای موسیقی ما اصالت دارد.حرف از موسیقی دوران صفویه بزنیم که باید گریه کنیم.باید شرمنده شویم وآب شویم برویم زیر زمین.فلاکت در این مملکت بیداد میکرد آقا.

مگر چین و فیلیپین که کشور شرقی است برای موسیقی کشور خود از ویولن و پیانو و قره نی استفاده نمیکند؟ آیا ما ملی گرا تر از انگلیس هستیم؟ همه در موسیقی از تئوری موسیقی و دستاوردها و استانداردهای آن پیروی میکنند و بعلاوه اینکه سازهای محلی خود را استاندارد میکنند و مانند ارکستر ملی خودمان در ارکستر جای میدهند.مانند سنتور و تار و تنبک و قانون و عود.که چه زحمتها حسین ملک و فرامرز پایور و میلاد کیایی کشیدند و سازندگانی مثل راسخ بر این ساز سنتور کار کردند.چه سازندگان ساز یهودی در این سالها بر سازهایی مثل سنتور و تار کار کردند و آن را تعدیل دادند و معیار استاندارد از هرلحاظ به آن بخشیدند.

از یهودیها در این مملکت باید بگم.ما هرچه از موسیقی داریم آن هم در دوران خفقان از یهودیها داریم.مثل یحیی.که سازنده درجه ۱ تار بود.فرهیخته! موسیقی ما را یهودیها حفظ کردند.اگر آنها نبودند هیچ چیز در این موسیقی نمیماند.

برای دانلود ارکستر فرهنگ و هنر فرامرز پایور میتوانید به وبلاگ فرامرز پایور رجوع کنید و از این وبلاگ درخواست بفرمایید تا آثاری رو در اینباره به شما لطف کنند

نتیجه گیری::

تنها راه پیشرفت موسیقی ایرانی ما.معیار موسیقی ملی است.مگر میشود شما از تئوری و منطق موسیقی جهانی فاصله بگیرید و طبق مقدمه این مقاله که دستاورد فیثاغورسها و باخها و فیزیکدانان است خلاف آن عمل کرده و تازه بگوییم موسقی ما اصیل و منطقی است.اگر منطق و اصول را فیثاغورس و متخصصین ساز و ارکستر تعیین میکنند پس آنچه که شما میگویید مزخرفی بیش نیست.

کاری با موسیقی ما کردند که به جای خلق اثر و زایش هنر به گوشه گرایی و ردیف بازی و دور افتادن از تئوری موسیقی منجر شده است.دوری از منطق موسیقی.

گوشه و مقام که جز تئوری به حساب نمی آید.تا کی باید دم از دستگاههای بی مبنا مثل نوا و راست پنجگاه زد و حرف از ۲۵۰ گوشه در دستگاه شور! اگر موسیقی منطق است پس چرا طی این همه سال پارادوکس گوشه ها و تفهیم گوشه ها برای سرشناسترین هنرمندان موسیقی ما جا نیفتاده؟ این چه منطقیست.آقای خالقی ردیف و مقام را دست هبندی کرد و دیگر هنرمندان همچنین ردیف را ایجاد کردند اول از اینکه نغمات و اتودهای آوایی حفظ شود و برای تدریس آوایی و لحنها به هنرجو منتقل شود دوم از اینکه سیر مقامی آن برای برخی از گوشه ها!! نه همه آنها مشخص شد و یک چهارچوب تقریبا منطقی را بوجود آوردند.نه دیگه مثل امروز! که همه موسیقی ما شده فلان گوشه و فلان مقام. آخ دانستن گوشه حاج محمد صادقخانی که یک گوشه آوازی است به چه درد میخورد.فلان گوشه اصلا با رضوی هیچ تفاوتی ندارد فقط یک عر زیادی وسط آن زده شده.این شد تئوری؟ این شد منطق؟ این ادامه راه فیثاغورس هست؟ این اصالت موسیقی ما هست؟ هرجا بگوییم گوشه حاج محمدصادقخانی تفاوتش با فلان گوشه فقط در یک عر زدن اضافی فرق دارد همه به ما میخندند.

این مسائل هست که موسیقی ما پیشرفت نخواهد کرد.مسخره کردن ارکستراسیون توسط آقایون.غربی و شرقی دانستن ساز و تئوری من درآوردی موسیقی اینها همگی از بدبختیهای این قشر هنری امروزی بخصوص است.قشر موسیقی سنتی.قشری که نه تنها کار ارکستری بلد نیستند و آشنایی ندارند بلکه یک بداهه شیرین هم نمیتوانند بزنند و بخوانند.

کسی اگر محتوای تصنیف ایرانی و ترانه ایرانی و آواز ایرانی را نفهمد و ارکستر مجلسی و ارکستر سمفونیک را نتواند تشخیص دهد هیچ پیشرفتی در موسیقی ما نه در خود ایران بلکه در جهان نخواهد داشت.چقدر زمان قدیم ما در خارج از مرزها شناخته شده بودیم.چقدر اشخاص برجسته مثل علی رهبری و دهلوی و همایون خرم و تجویدی در سطح جهان شناخته شده بودند و تحصیل کرده بودند.چه اشخاصی مثل یاحقی ها ظهور کردند.وقتی شما سمفونیک نداشته باشید و ساز متعارف و قابل درکی نداشته باشید چطور میتوانید برای جهان حرفی برای گفتن داشته باشید.کسی که فوگ و کنترپوان را دستاورد غرب میداند! حالا من نمدونم این غرب دقیقا کدام کشور است؟! دیگر چه حرفی در هنر موسیقی خواهد داشت.کسی حرفی خواهد داشت که بتواند آن ویژگی و دستاورد را به نحو عالی مال خود کند و از آن بهره برداری کند.الان فرانسه میگوید فلان مبحث متعلق به ماست و فلان ساز متعلق به ماست.و با ایتالیاییها و آلمانیها سر جنگ دارند و سعی میکنند از ارکستراسیون دستاودهای موسیقی بهترین استفاده را بکنند تا خود را مطرحتر سازند.موسیقی کشور خود و لحن فرهنگی خود را مانند میخ محکم کنند.از سازها بهترین استفاده را بکنند.اما ایرانیها دقیقا برعکس.میگوییم ویولن مال ما نیست.فلوت و قره نی مال ما نیست.موسیقی مال ما نیست.فلان ارکستر مال ما نیست.در صورتی که خوشبختانه همه این سازهای ارکسترال ملی ما چقدر بازتاب خوبی در موسیقی ما داشتند.قضاوتش با شما!.بیش از آن کمانچه مفلوک و قیچک سرخورده.

عبادی سه تار را سه تار کرد.نه آقای ایکس در دوران امروزی که چرند نوازی میکند.عبادی بود که گفت من باید بهترین حجم و ظریف ترین صدا را از زخمه بر این سه تار بگیرم.پس این ایده یعنی اصالت بخشیدن.تجویدی و یاحقی ویولن ایرانی را ویولن کرد.فیزیک سنتور کامل و استاندارد شد.به همت چه کسی؟ خودتان میدانید.

در آخر آنچه که باید بگویم.تحول ارکسترال و بطور کل تاریخچه فرهنگی موسیقی ایران به چند دوره برمیگردد.

*دوران قبل از وزیری

*دوران وزیری و خالقی( اشاعه موسیقی ملی آوازی ۱۳۲۳-۱۳۵۷ـ ارکسترال مجلسی،آثار بزمی،آثار بداهه و سولو)

*دوران کار سمفونیک و با پرویز محمود و مرتضی حنانه (آثار ارکسترال سمفونیک تا سال ۱۳۵۲/رهبران حنانه،دهلوی،فخرالدینی،علی رهبری،فریدون ناصری)

*دوران فرامرز پایور که کوتاهترین دوران بود.

* نابودی موسیقی ملی بعد از پایور

در انتهی مطلب دو اثر هم باز از الهه و ارکستر موسیقی ملی تقدیمتون میکنم که امیدوارم لذت ببرید.

تصنیف آوای تنهایی که آواز این اثر را استاد اکبر گلپایگانی بسیار دل انگیز و زیبا و استثنایی خوانده است.این تصنیف با صدای الهه به شما تقدیم میگردد

تصنیف آوای تنهایی_الهه و ارکستر موسیقی ملی

تصنیفی بسیار زیبا بنام پرندوش با صدای الهه

نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 21:27 توسط نادر |
مدولاسیون
درود

ابتدا یک قطعه ویدوئویی رو که مربوط به مراسم سال آقای منصور صارمی هست رو تقدیمتون میکنم.همین قسمتهایی رو که من به طور تقسیم شده از این مراسم کم کم برای شما میذارم اگر بخوبی جمع آوری کنید بسیار ارزشمند هست و تمامی این ویدئو رو میتونید دریافت کنید گرچه سطح کیفیتش پایینتر هست.در اینجا مرحوم ملک با سازش آواز آقای رفعتی رو در مایه شور همراهی میکنه که خب این اجرا جز یادگاری از آخرین اجراهای ملک هست که طبیعتا ایشون سال بعدش پس از ۸ ماه بستری در بیمارستان فوت میکنند.من یادمه یک یا دو تا از شاگردانی که ما نمیشناختیم بالای سر استاد بود و نمیذاشتند ما یه شب بالای سر استادمون بمونیم و همه رو رد میکردند و من نفهمیدم اینها چه کسی بودند.بعدا از یکی از دوستانی که هم دوره من بود پرسیدم بعدا مثل اینکه ایشون گفت آقای بابک بختیاری یکی از اون افراد بود.واقعیتش رو نمیدونم.اگر که ایشون بود خدا حفظش کنه.ولی من موندم این حق رو باید به شاگردان ملک میدادند که اتفاقا همه شاگردان ملک استاد رو دوست داشتند از صمیم قلب.بهرحال ما نفهمیدیم بابک بختیاری چطوریه که هم با پرویز یاحقی صمیمیت داشته و هم اسداله ملک.

ویدوئویی از همراهی اسداله ملک و آواز آقای رفعتی در مراسم منصور صارمی

تصویری از میلاد کیایی،منوچهر همایونپور،نواب صفا و انوشیروان روحانی در حال اشک ریختن

مطلبی رو که درنظر گرفته بودم درباره مدولاسیون هست.

در تئوری موسیقی مدولاسیون در اثر تغییر گام بوجود میاد که در این صورت قطعه دچار تغییر لحن و حالت میشه اما در همین تئوری موسیقی برای موسیقی شرق همیشه من دیدم به صورت ضمیمه درج شده که مدولاسیون در موسیقی شرقی نه فقط در اثر تغییر گام بلکه در اثر تغییر حالت بوجود میاد.چنانچه که شما میبینید در گامی که شما عراق افشار رو اجرا میکنید میتونید درآمد بیات ترک رو اجرا کنید و یا باز در فواصل رهاب میتونید بیات ترک رو اجرا کنید و یا در گام اصفهان شوشتری رو اجرا کنید.هر دسته که مثال زدم در یک گام هست اما شامل چندین حالت و یا لحن و یا گوشه هست.پیشتر هم عرض کردم گوشه در موسیقی ایرانی همان لحن هست.بارزترین مثال گام شور هست.در گام شور چندین لحن وجود دارد که چون خود این لحنها بسیار گسترده هستند و دربرگیرنده لحنهای دیگر مربوط به خود هستند اصطلاحا دستگاه میگویند. همانطور که عرض کردم گام شور شامل چندین دستگاه و لحن هست مثل ابوعطا،افشاری،بیات ترک،دشتی و خود شور که همه اینها در یک گام هستند یعنی گام شور.

اما در ایرانی همونطور که در بالا اشاره شد نه تنها به تغییر لحن مدولاسیون میگیم بلکه به تغییر گام هم مانند موسیقیهای دیگر مدولاسیون داریم.مثل شوشتری و منصوری که ناگهان تغییر گام میده.یا گوشه عشاق در دشتی و یا اصفهان که علامت فوصل عوض میشه.بوسلیک.عراق افشار در گام افشاری.اما چون مثلا عشاق از نظر لحنی مشخص هست که باید در ادامه دشتی و یا اصفهان باشد و یا همینطور عراق در ادامه افشاری که از لحاظ لحنی در یک دستگاه لحنی هست اصطلاحا مدولاسیون نمیگویند چون این همان مقام یا سیر ردیفی هست و نمیشه از لحاظ تعریفی با تئوری موسیقی قیاس کرد.همون تعریفی که بگیم مدولاسیون یعنی تغییر لحن، بیشتر به موسیقی ایرانی ملموس هست.

برفرض اجرای گوشه سلمک در گام شور موجب تعویض گام میگردد اما چون از حاظ لحنی همان لحن شور هست دیگر به آن مدولاسیون نمیگوییم.یعنی تغییر گام در اینجا اصطلاحا موجب مدولاسیون نمیشود چون در موسیقی ما لحن بر گام غلبه دارد و گام را پوشش میدهد.

به عنوان مثال اگر شور ر را درنظر بگیریم زمانیکه به درجه سلمک میرسیم ناگهان تغییر گام میدهیم و باید گفت سلمک شور ر همان درآمد شور سل هست!

یا سلمک شور لا درآمد شور ر هست.که در وبلاگ ایرج هم عرض کردم همینجا برای شور راست کوک و چپ کوک ایجاد میشود. پس در اینجا علی رغم تغییر گام ما مدولاسیون نداریم به این دلیل که اگرچه گام شور ر به شور سل تبدیل شده اما لحن آن همان شور است.

اما اگر بخوام مثالی بزنم هم از تغییر گام و هم از تغییر لحن، مثال بارزش گوشه دلکش یا همان سلمک در گام ماهور و دستگاه ماهور هست.وقتی شما دلکش رو در دستگاه ماهور اجرا میکنید دراصل وارد شور  و یا همان گوشه سلمک میشید که در اینجا گام ماهور یا ماژور به گام شور تغییر کرده و همینطور لحن دستگاهی آن هم عوض میشود یعنی لحن ماهور تبدیل به شور میشود. همینطور گوشه نیریز و شکسته که تغییر گام میدهد.

اما جا دارد که یکی از بهترین مدولاسیونهای مثال زدنی رو تقدیم شما کنم.اول از اینکه خیلی مدولاسیون بکری هست و دوم اینکه مدولاسیون طبق تعریف تئوری موسیقیش تغییر گام زیبایی داده یعنی اجرای همایون به ماهور! به نظر اذیت کننده و غیر قابل هضم میاد ولی اینکار رو فضل اله توکل در نهایت زیبایی احساسی، پیشتر تقدیم شما کرده است.به این قطعه با همنوازی اسداله ملک و فضل اله توکل گوش کنید

 مرحوم اسداله ملک_فضل اله توکل/مدولاسیون همایون و ماهور

پیچیدگی در این مبحث در موسیقی ایرانی به دلیل غلبه لحن بر گام موجب دشواری و غیر قابل هضم بودن مسئله شده.همین پارادوکسهای غیر قابل حل در موسیقی ما باعث شده که قابل تحلیل و قابل مطرح شدن نباشه و این عقب ماندگی رو به بار میاره.از نظر من باید اساس موسیقی ما دچار تحول بشه و این مباحث دایره وار که هیچ نتیجه ای نداره و پارادوکسی بیش نیست از حوزه موسیقی ملی حتما خارج بشه.مباحثی مثل مدولاسیون باید دوباره به خوبی تعریف بشه . مبنا برای آن قائل بشیم.باید طوری مبنا بندی شود که با تئوری موسیقی حتما متناسب باشد.دوم از اینکه مباحثی مثل نوا و راست پنجگاه به عنوان دستگاه باید از ردیف حتما حذف بشه.و پیشتر همایون خرم این کار را کرده است و در ردیفی که منتشر کرده بودند تنها نام نوا و راستپنجگاه در آن دیده نمیشد.به این دلیل که اصلا دستگاه نیست و مبنای دستگاهی نداره.بلکه فقط مربوط به تمرین تغییر لحنها و تسلط به تغییر حالات هست.از نظر اینجانب اتود آوایی هست.اتود لحن هست.

گوشه ها باید مثل همین کاری که اینجانب میکنم حتما مبنایی داشته باشد.به ندرت در کتابی دیده شده که سه تعریف گوشه،مقام و دستگاه رو بتونه تمییز کنه.و اینجانب سعی کردم با تحقیق و تحلیل این تعاریف رو مشخص کنم. و مشخص کنم که گوشه لحن خاصی بیش نیست و ارزش تئوری موسیقی هرگز نداره مگر اینکه ارزش مقامی و یا پله ای که همان سیر ردیفی باشه بخواهیم در نظر بگیریم.گوشه ها اتودها و تمرینهای آوایی و لحنی هستند و نه تئوری موسیقی.از این رو یاد گرفتن و تشخیص گوشه ها به عنوان سواد موسیقی نیست.آنچه که اهمیت زیاد باید داد گام هست.

به این مباحث روح اله خالقی توجه داشت و اون زمان سعی میشد بر به صورت علمی و نه محلی و سنتی به موسیقی پرداخته بشه.

بحث در مورد مدولاسیون بود.مدولاسیون به تعریف ایرانی که اگر بگوییم تغییر لحن بحث پیچیده ای نیست.آنچنان علمی هم نیست و نسبی هست.در این سه دهه بقدری در گوش ما کردند که فلان استاد در حوزه موسیقی سنتی قادر هست ماهور را اصفهام کند و اصفهان را سه گاه کند و ... ما هرچه گوش کردیم دیدیم از قضا تغییر لحنهایی که ایشون اجرا میکنند اولا نازلتر از آن چیزیست که اساتید قدیم موسیقی ملی ما اجرا میکردند.دوم از آنکه در تغییر لحن بقدری ضعیف عمل میکردند که موسیقی از زیبایی می افتاد و همچنین گوش شنونده دائم دچار سردرگمی بود و همینطور اگر فرود به دستگاه رو درنظر نمیگرفتیم کلا دستگاه و چهارچوب گم شده بود. اینها فاجعه هایی بودند که خوانندگان اخیر دست زدند.افتخاری نیست که از دشتی دائما به شوشتری گریز زد و تکرار چند باره اینکار موجب اذیت شنونده میشه.

از این رو گفتن اینکه چه کسی در تغییر لحن مهارت بیشتری دارد افتخار نیست و مهارت بزرگی هم نیست.برای یک هنرمند انس گرفته به موسیقی مدولاسیون بقدری آسان هست و بقدری پیش پا افتاده هست که هرگز جز سواد به حساب نمیاد.آنچه که در تغییر لحن اول از همه نشان دهنده تجربه و مهارت هست زیبایی و حسی بودن کار هست.همیشه گریز از ابوعطا به سه گاه زیبا نیست و اگر این کار فرموله بشه هرگز ارزش شنیداری ندارد.بلکه به نوع قطعه و اقتضای قطعه بستگی دارد.این یعنی تجربه و مهارت.باید درخور گوش و احساس شنونده باشد و باید زیبایی کار معیار اول موسیقی باشد.هنرمند کسی است که زیبایی بیافریند.تکنیک همان ظرافت و زیباییست.

از این رو برای اینکه ثابت کنم به شنوندگان محترم که مدولاسیون و تغییر لحن ازقضا هرگز کار پیچیده و دشواری نیست و بلکه نسبی و تجربی هست قطعه ای رو که خودم امروز با موبایل به عنوان بداهه ضبط کردم تقدیمتون میکنم.از این رو این قطعه رو تقدیم میکنم که به اشخاصی که فکر میکنند استادی در موسیقی به اینجور ترفندها هست،بیهوده فکر نکنند.از این رو بیشترین مدولاسیون رو با قشنگترین احساس اینجانب با افتخار تمام تقدیم شما میکنم.شرط زیبایی کار هست.اگر قطعه گوش شما رو دچار شوک و اذیت کنه نشون میده که اینجانب در این کار ضعیف هستم.استاد بودن در موسیقی چیز دیگریست که در مخیله برخی هنربندها نمیگنجد

 بداهه ای از مدولاسیون شوشتری،گام شکسته،رهاب،مخالف سه گاه،عراق ،اشاره به افشاری،بوسلیک،سه گاه

نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390ساعت 15:17 توسط نادر |
سخنی با هنرمندان و هنرجویان محترم و نکاتی که باید رعایت شوند
درود

من مطلبی رو در فایل آفیس نوشتم که درباره نکاتی هست و باید هنرمندان و هنرجویان اونها رو رعایت کنند.از آنجایی که این مطالب ریز و همینطور از نظر من فرهنگی رو نمیشه در وبلاگ نوشت و امکان بلوکه شدن هست من برای دانلود میذارم که هرکس صلاح دید استفاده کنه.

سخنی با نوازندگان و آوازه خوانان محترم درباره صدا و بزم و نکات مهم

مجله هنری و فرهنگی اینترنتی قدیمی ها ۶ فعلا در تعلیق!

 

نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 23:44 توسط نادر |
درباره وبلاگ
با درود و عرض ادب به تمامی دوستداران موسیقی ملی ایران.وبلاگی که پیش رو دارید در راستای معرفی استاد اسداله ملک و آثار ایشان راه اندازی شده است .

ساز امشب سخن از عشق و وفا میگوید

سخن از عشق و وفا با دل ما میگوید

ای حریفان سخن ساز ملک گوش کنید

که حدیث از شرف باد صبا میگوید
مطالب تازه
خونه عشق من و تو جز ویرانی نمانده حکایتی از اصفهان به یاد محمودی خوانساری_اسداله ملک_حسین ملک به نقل از نوازنده محترم آقای زنجانی گلپا و اسداله ملک مصیبتی که از خود بینی میکشیم سمفونیک قطعه گریه لیلی مدولاسیون ماهور به اصفهان چند قطعه سولوی ویولن(1) یادبود ویژه16 اسداله ملک_گلپا_فضل اله توکل وبلاگ رادیو گلها_مقدمه یادبود ویژه 15 (انوشیروان روحانی_ایرج)
آرشيو وبلاگ
مرداد 1392 فروردین 1392 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389